یافتن پست: #اه

*elnaz* *
*elnaz* *
دیدگاه  •   •   •  1392/05/12 - 14:01
+2
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
از ﺁﻗﺎﯼ ﺷﻬﺮﺩﺍﺭ خواهش میکنیم ﭘﺸﺖ ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﺳﺮﻭﯾﺲ ﺑﮭﺪﺍﺷﺘﯽ ﮬﺎﯼ ﻋﻤﻮﻣﯽ ﯾﻪ ﺩﮐﻤﻪ ﻟﺎﯾﮏ ﮬﻢ ﺑﺰﺍﺭﯾن ﺗﺎ ﻣﺎ ﺍﯾﻦ ﮐﺎﻣﻨﺘﺎﺭﻭ ﮐﻪ ﻣﻠﺖ ﻣﯿﻨﻮﯾﺴﻦ ﻟﺎﯾﮏ ﮐﻨﯿﻢ :))
دیدگاه  •   •   •  1392/05/12 - 14:00
+1
*elnaz* *
*elnaz* *
در بزرگراه زندگی همواره راهت، “راحت” نخواهد بود.

هر چاله ای، “چاره ای” به تو می آموزد.............
دیدگاه  •   •   •  1392/05/12 - 13:42
+2
be to che???!!
be to che???!!
هي فلاني! ديگر هواي برگرداندنت را ندارم… هرجا ك دلت ميخواهد برو… فقط آرزو ميكنم وقتي دوباره هواي من ب سرت زد، آنقدر آسمان دلت بگيرد ك با هزار شب گريه چشمانت، باز هم آرام نگيري… و اما من… بر نميگردم ك هيچ! عطر تنم را هم از كوچه هاي پشت سرم جمع ميكنم، ك نتواني لم دهي روي مبل هاي راحتي،با ...
دیدگاه  •   •   •  1392/05/12 - 13:28
+4
be to che???!!
be to che???!!
خسته ام از اين مواظب خودت باش ها ! تو اگر نگران من بودي ، نميرفتي اگر ميماندي ، با يك نگاه ، با يك نفس مواظبم بودي پس نگران من نباش برو . . . !
دیدگاه  •   •   •  1392/05/12 - 13:09
+3
roya
roya
دیدگاه  •   •   •  1392/05/12 - 13:08
+6
be to che???!!
be to che???!!
"يكي بود يكي نبود.."

تواين دنياي بزرگ يه پسري بود كه عاشق يه دختره ميشه.پسره چندسالي عاشق ميمونه تابلاخره تصميم ميگيره به دختر بگه كه دوست دارم.بهش ميگه ولي دخترنتونست هيچ حس دوست داشتني از پسره بجز به عنوان يه برادرتوقلبش بياره...


عاشقي اين2تاشده بود مثل2تاعاشق ولي يكيشون عاشق عشقش واون يكي عاشق برادرش.چون اون هيچوقت يه داداش واقعي نداشت..


خلاصه اين داستان عاشقي عجيب اين2تاگذشت تا يكي دوسال كه دخترك هم عاشق شد.ولي ايندفعه عاشق عشقش...مونده بود با يه دل عاشق وهيچ راهي بجز صداقت و شكست غرورش پيدانكرد و غرورشو شكست و بهش گفت دوست دارم..ميخوامت...ميخوام باهات بمونم..حتي براي اين كارش ازخواهرش سيلي هم خورد ولي فكرميكرد پسره ارزششوداره ولي..


اينا از هم دوربودن با400كيلومترفاصله و ديدارماهي يكي دوبار..خيلي همودوست داشتن.دوتاشون واسه هم ازهمه چيزو همه كس ميزدن ولي اين وسط يه مشكلي بود:پسره عشق دخترك باور نداشت خيلي براي دخترسخت بود كه شبا از گريه و چشم درد عشقشوباور نكن..بارهازنگ ميزد بهشو ميگفت حالم بده..دلم تنگ ..دلتنگيشوتحمل ميكرد ولي باور نكردن عشقش غير قابل تحمل بود..واسه اينك پسرك عشقشو باوركنه دست به كارايي زد كه پسرك ازش خواسته بودكه خودش دوست نداشت.ولي فايده اي نداشت...


نميگم پسره اونو نميخواست...چراعاشقش بود وخيلي كارا واسش انجام ميداد ولي دخترك عشقشوباور داشت...


ميسوخت و ميساخت..بااون عشق صادقش آبروش پيش تنها خواهرش بخاطرپسره رفت..ازپسرك تهمت شنيد..پسره ميگفت توبه غيراز من باكسي هستي..تهمت خيانت بهش زد..ميگفت من واست يه هوس بودم..ميگفت..


تحمل دخترديگ تموم شد..ديگ زندگي كردن وتحمل اينهمه بدبختي براش سخت شده بود..عاشقش بودولي مجبور شدروي عشقش پابذاره و پسرك ولش كنه..توصحبت آخرشون پسرك زد زير همه چيزوزير هرغلطي كه انجام داده..و به دخترك گفت ديگ بمن اس نده و زنگ نزن.از جدايي اين2عاشق تقريبا يك ماه ميگذره و مونده يه دختر بدبخت تنها باكولباري گناه وكلي تهمتو يه دل شكسته ...


اين داستانوگفتم كه بگم بعضيا ارزش شكستن غرور دارن حتي اگه ي دختر غرورشو بشكن..بعضيا ارزش يه عشق واقعي..وحتي گذشتن از همه چيز بخاطرشونو دارن ولي بعضيا حتي ارزش يه نگاه كردن هم ندارن...

دیدگاه  •   •   •  1392/05/12 - 13:07
+4
Mohammad Mahdi
Mohammad Mahdi


سبد قلبم را پر خواهم کرد از عطر تنــت ، تا که یادم باشد روزی اینجا بودی… نزدیک تر از من به خودم…!


دیدگاه  •   •   •  1392/05/12 - 12:33
+4
Mohammad Mahdi
Mohammad Mahdi


همه چیز خنده دار بود… داشتن تو…! بودن من ; ماندن ما…!! رفتن تو… این همه آه… گاهی از این همه خنده گریه ام میگیرد …


دیدگاه  •   •   •  1392/05/12 - 12:30
+4
Mohammad Mahdi
Mohammad Mahdi


ڪاشـــــ فقط بوבـے وقتـے بغض مـےڪرבم! بغلم مـےڪرבـے و مـےگفتـے... ببینمـــــ چشمـــــاتو منـــــو نگاه کـטּ... اگه گریـ ـہ کنـے قهـــــر مـےڪنم میرمـــــا !!! کوتاه شود


دیدگاه  •   •   •  1392/05/12 - 12:27
+3

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ