خدایا! مرا به بزرگی چیزهایی که ارزانی کرده ای آگاه کن تا کوچکی چیزهایی که ندارم آرامشم را برهم نریزد
خدایا! مرا به بزرگی چیزهایی که ارزانی کرده ای آگاه کن تا کوچکی چیزهایی که ندارم آرامشم را برهم نریزد
خاله
معنای لغوی: خواهر مادر معنای استعاره ای: هر زنی که با مادر رابطه ی گرم و صمیمی داشته باشد. نقش سمبلیک: یک خانم مهربان و دوست داشتنی که خیلی شبیه مادر است و همیشه برای شما آبنبات و لباس می خرد. غذای مورد علاقه: آش کشک. ضرب المثل: خاله را میخواهند برای درز ودوز و گرنه چه خاله چه یوز. خاله ام زائیده، خاله زام هو کشیده. وقت خوردن خاله خواهرزاده رو نمی شناسه. اگه خاله ام ریش داشت، آقا داییم بود. زیر شاخه ها: شوهر خاله: یک مرد مهربان که پیژامه می پوشد و به ادبیات و شکار علاقه مند است. دختر خاله/پسر خاله: همبازی دوران کودکی که یا در بزرگسالی عاشقش می شوید اما با یکی دیگه ازدواج می کنید یا باهاش ازدواج می کنید اما عاشق یکی دیگه هستید. مشاغل کاذب: خاله زنک بازی، خاله خانباجی. چهره های معروف: خاله خرسه، خاله سوسکه. داشتن یک خاله ی مجرد در کودکی از جمله نعمات خداوندی است.
می نویسم... می نویسم از تو، تا تن کاغذ من جان دارد با تو از حادثه ها خواهم گفت، گریه این گریه اگر بگذارد گریه این گریه اگر بگذارد، با تو از روز ازل خواهم گفت فتح معراج غزل کافی نیست، با تو از اوج غزل خواهم گفت می نویسم همۀهقهقتنهاییرا،تاتوازهیچبهآرامش دریا برسی تا تو در هم همه همراه سکوتم باشی، به حریم خلوت عشق تو تنها برسی می نویسم همۀباتونبودنهارا،تاتوازخوابمرابهباتوبودنببری تا تو تکیه گاه امن خستگی ها باشی، تا مرا باز به دیدار خود من ببری
هـمه دنـیام شده چــشمات تو شـــدی سنگ صــبورم
فاصله م با تو یه رویاست فکر نکن که از تو دورم
هرجا باشی هرجا باشم تا خود روز قیامت
خواستن دستای گرمت شده تکرار یه عــــادت
از کجا شروع شدی تو از دل کدوم ترانه که شدی تعبیر خوابم
واسه موندنم بهانه با کدوم کلام و واژه تو شدی معنای احساس
رنگ آسمون چشمات از تبار شب یـلداس نمی شه از تــو جدا شـم
هــمه تــرس مـن همینه که یه روز چشمای خستم رنگ چشمات و نبینه بیا
و همــیـشگی بــاش جــون پــناه خـستگی باش توی این قحطی احساس تو دلیل زندگی باش
نبینم چشم هایت را اسیر درد ها
ای یار غمت را روی دوش خسته ام
ای نازنین بگذار بیا ای نازنین... اکنون...داغ دریا را به دل دارم
بدون یاد تو بیزارم از هر کوچه بازارم... کجایی آسمانم؟؟؟؟؟؟؟
بال های سبزمان گم شد... میان کوچه هایی که پر است از سنگ از دیوار......
بیا خورشید... کم کن فصل های سرد و ساکت را بیا اندوه شب را از نگاه خسته ام بردار
پرسیدم چطور بهتر زندگی کنم؟ با کمی مکث جواب داد:
گذشتهات را بدون هیچ تأسفی بپذیر با اعتماد زمان حالت را بگذران
و بدون ترس برای آینده آماده شو ایمان را نگهدار و ترس را به گوشهای بیانداز
شکهایت را باور نکن و هیچگاه به باورهایت شک نکن
زندگی شگفت انگیز است، در صورتیکه بدانی چطور زندگی کنی