یافتن پست: #اه

♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
گفتم بیا . . .


گفت پاهایم یخ زده !


و من به پایش سوختم !


گرم شد . . .


رفت به سوی دیگری ...
دیدگاه  •   •   •  1392/05/6 - 16:28
+4
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
به سلامتیه دختری که دوست پسرشو با یکی دیگه دید؛ نرفت داد و بیداد راه بندازه آبروی پسره بره. قشنگ رفت سوار ماشینش شد و جُفتشون رو زیر کرد ... خیلی هم شیکو مجلسی . . .!
دیدگاه  •   •   •  1392/05/6 - 16:18
+6
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
تیر آرش در کمانم...نام ایران بر زبانم...
قله ها در زیر پایم...کهکشانها آشیانم...
سرکشم چون کوه آتش آتشم... آتشفشانم...
چون سیاوش پاک پاکم...همچو رستم پهلوانم...
کاوه ام آزاده مردم...تار و پود کاویانم...
من زماد و از هخایم...از ارشک ساسانیانم...
مازیارم...بابکم...من رهبر آزادگانم...
جشن یلدا جشن نوروز...هم سده هم مهرگانم...
نور خورشید نور چشمم...آسمانها زیر پایم...
زاده پاک اهورا...از نژاد آریایم...
دیدگاه  •   •   •  1392/05/6 - 16:08
+4
saman
saman
در CARLO

یکی بیاد به مامانم بگه من شکمو نیستم


فقط نسبت به غذاهای توی یخچال احساس مسئولیت میکنم

2 دیدگاه  •   •   •  1392/05/6 - 16:02
+5
be to che???!!
be to che???!!
مي دوني سريعترين راه به چنگ اوردن قلب يك مرد چيه ؟ پاره كردن سينه اش با يك كارد اشپزخانه
5 دیدگاه  •   •   •  1392/05/6 - 15:57
+3
saman
saman
در CARLO

ﻫﯿﭻ ﺍﺷﺘﺒﺎﻫﯽ ﺑﺰﺭﮔﺘﺮ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﻧﯿﺴﺖ ﮐﻪ ﺩﺳﺘﺖ ﺍﺷﺘﺒﺎﻫﯽ ﺑﺨﻮﺭﻩ


ﺭﻭ ﺍﯾﻨﺘﺮﻧﺖ ﺍﮐﺴﭙﻠﻮﺭﺭ، ﺑﺎﺯ ﺷﺪﻧﺶ ﯾﻪ ﺩﺍﺳﺘﺎﻧﻪ،


ﺑﺴﺘﻪ ﺷﺪﻧﺶ ﯾﻪ ﺩﺍﺳﺘﺎﻥ ﺩﯾﮕﻪ

1 دیدگاه  •   •   •  1392/05/6 - 15:52
+5
saman
saman
در CARLO

یه سوالی از صبح تا حالا ذهن مارو درگیر کرده


ببینین شما میتونین بهش جواب بدین؟


اگه “مردان آنجلس” یه زن همراهشون بود


بازم میتونستن ۳۰۰سال با خیال تخت بخوابن!؟

3 دیدگاه  •   •   •  1392/05/6 - 15:45
+5
be to che???!!
be to che???!!
هي پــــسر ………!!!!!!!!!! اگه مي بيني باهات بازي نميكنم رو حساب بلد نبودنم نذار!! اينو بدون كه من بازيامو بچگيام كردم...
دیدگاه  •   •   •  1392/05/6 - 15:42
+4
saman
saman
در CARLO
نشسته بودم یه هو مامانم از آشپزخونه اومد، بی مقدمه شروع کرد درباره فلفل صحبت کردن که: میدونستی فلفل لاغر میکنه و ضد سرطانه؛ بعد نشست دو ساعت از خاطرات گذشتش و غذاهای خوشمزه و پر فلفل عمه اش حرف زد 
آخرش معلوم شد فلفل از دستش در رفته، ریخته تو (شاممون). 
ینی همچین مامان توجیه کننده ای دارم من!
فک و فامیله داریم؟
1 دیدگاه  •   •   •  1392/05/6 - 15:38
+6
saman
saman
در CARLO
داشتم برای امتحان دانشگاه ، تو خونه تقلب مینوشتم ، خواهرم به مامانم به شوخی گفت : ببین داره چیکار میکنه ؟؟ تقلب مینویسه ...!!!!
.
مامانم موند چی بگه ، اومد تقلبو پاره کردو گفت : ما تو این خونه نماز میخونیم......!!
1 دیدگاه  •   •   •  1392/05/6 - 15:34
+4

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ