♥ نگار ♥
آقا من منحرفم یا واقعا وقتی اون پسره گفت
طبقه دوم خالی بود و ما دوتا اونجا بودیم,علیخانی خندید؟؟!؟!
خاک برسری هم خودتی به من چه,دیدم خندید که میگم!!!!
♥ نگار ♥
علی میگه یه بار رفتم باشگاه بدنسازی اسم نوشتم مربیه همون روز اول بهم
یه رژیم داد صبح باس یه خرما لیس میزدم ؛ اونوخت شب به
همون خرمای صبح خیره میشدم !!!
سه روز رفتم بعدش به این نتیجه رسیدم مرد باس معرفت داشته
باشه نه بازوی ستبر !
♥ نگار ♥
یه بار عاشق شده بودم و شکست عشقی بدی خورده بودم!
واسه همین رفتم تو اتاق و درو رو خودم بستم…
بعد از یه ساعت صدام کردن که بیا شام بخور داره سرد میشه !
گفتم: من دیگه هیچی نمیخورم ، میخوام بمیــــــــرم
گفتن : شام ماکارونیه ، ته دیگ سیب زمینی هم داره که دوس داری
یعنی اونو بیشتر از ماکارونی دوست داشتی؟!
نامردا نقطه ضعفِ منو پیدا کرده بودن ..!
♥ نگار ♥
آهـــــــــــــــــــــــــــــای غریبه
به من میگفت عشقم به تو ام میگه؟
به من میگفت تمام زندگیمی به تو ام میگه؟
به من میگفت ی دونه به توام میگه؟
به من میگفت برای داشتنم همه کار میکنه به توام میگه؟
گول حرفاشو نخور اون فقط بازیت میده
کاری باهات میکنه که دیگه مث قبلت نمیشه هیچوقت