یافتن پست: #اون

♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
آدم باید یک “تو” داشته باشه که هروقت از همه چی خسته و ناامید بود بهش
بگه : مهم نیست که قشنگ نیستی ، قشنگ اینه که مهم نیستی بعد اونم قهر کنه
پاشه بره پی کارش بابا جمع کنید کاسه کوزتونو اعصاب ندارم !=
)):))
دیدگاه  •   •   •  1392/07/4 - 19:18
+4
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
داشتم فیلم هندی نیگا میکردم تو یه صحنه آمــیتا چاخان با یه دنیا درد تو چشای شیلیکــا نیگا کرد و گفت:



तुम मेरी जिंदगी बर्बाद कर दी है



...मैं अपनी माँ को किया जाएगा



شیـلیکــام رفت پشت درختــو با گریه گفت:



तुम बकवास कर रहे हैं भाई, बहन, तुम जाएगा


ینی دنیا رو سرم خراب شد مخصوصا اونجــا که گفت:

किया जाएगा
دیدگاه  •   •   •  1392/07/4 - 18:27
+3
be to che???!!
be to che???!!

يك روز آقا پسرا چطور ميگذره ؟






يك روز آقا پسرا چطور ميگذره ؟ (طنز)






۸ صبح: تو رخت خواب…..

9 صبح: يكم وول ميخوره يه لنگه از پاشو از زير پتو ميده بيرون كفش هاي مارك دارش هنوز پاشه از پارتي ديشب اومده زحمت در آوردنشم نكشيده….

۱۰ صبح: مامان در و باز ميكنه ميبينه پسرش خوابه(الهي مادر فدات شه بچه ام تا صبح خونه دوستش كاراي پايان نامه اش رو ميديده گناه داره صداش نكنم يكم ديگه بخوابه!)(اه اه حالم به هم خورد23)

۱۱ صبح: از جا ميپره سمت دستشويي………….(اگه نه كه باز خوابه)


۱۲ صبح يا ظهر: موبايلشو ميبينه ۹۹ تا ميس كال ۱۹۹ تا اس ام اس سرش گيج ميره سونيا - رزا- سارا-بهناز -نازي-ژيلا- الناز- بيتا و………اقدس و شوكت هم آخرياشن اوه باز زنگ ميخوره؟ سايلنت بهترين راه حله!
ميشه يه ساعت ديگه هم خوابيد!

۱ ظهر: مامان اومد دم در باز خوابه؟ پسر گلم بابك جان بيدار شو مادر لنگه ظهر پاشو ضعف مي كنيا! خوشگلم مامانت قوربونه ابروهاي شمشيريت بره ….بابك جاااااان عللللللللللللي (پتو رو ميكشه)….ا…مامان!! بزار بخوابم پاشو ديگه پرتش ميكنه

۲ ظهر: ماماااااااااااااان …..ناهار (چه لوس...اييييييييييي23)

۳ ظهر: مامااااان جورابام كو؟ (پسرا هميشه شلختن051435)

۴عصر: مامااااااااااان ….سوييچ؟؟

۵ عصر: اولين اتو…(مسافركشي صلواتي پسرا بيشتر برا ثوابش اين عمل انسان دوستانه رو انجام ميدن)

۶ عصر: به دستور مامان ميره دنبال آبجي كوچيكه كلاس زبان البته اين كار هم فقط از روي علاقه به خواهر انجام ميده نه براي ديد زني چشم ها مثل چراغ پليس ميگرده كه كسي از قلم نيوفته البته اين كار هم براي نظارت وحس انسان دوستي انجام ميده و فقط كافيه يك پسر ۱۰ ساله بياد بيرون از كلاس خواهر پشت كنكوريشو خفه ميكنه كه ..آره كلاس مختلطه تو هم اين همه كلاس حتما بايد بياي اينجا! حالا باشه خونه حسابتو ميرسم به ليدا بگو بياد برسونيمش دير وقته زشته..(داداش آخه اون كه خونه اش ۲ساعت با ما فاصله است….امان از اين خواهر ها كه درد برادراشونو نمي فهمن نمي دونن برادر جون بيچاره كمك و امداد…)

۷ عصر: ليدا خانم شما تشنه تون نيست آبجي؟ تو چي؟ با يه آب زرشك چطورين؟
(زود خودش ميخوره دوتا هم مياره ميده به خواهرش و ليدا جون سريع راه ميوفته يه ترمز شديد كه ليدا جان نيازمند به دستمال كاغذي بابك آقا هم كه نقشه اش گرفت دستمال حاوي شماره موبايل رو تقديم ميكنه ….)با يه عالمه شرمندگي ليدا كه خشكش زده ترجيح ميده با مانتوش پاك كنه …



۸ غروب: دم خونه ليدا و لحظه فراق ….چه زود دير مي شود….!!!

۹ شب: آقا اين خانم برسونين به اين آدرس با آژانس خواهرو پيچوند…..

۱۰شب: يه مهموني كوچيك طرفاي كامرانيه حيلي خلوت فقط از دور شبيه تظاهرات ميمونه…

۲شب:مادر كجا بودي؟ دلم هزار راه رفت …. چقدر براي پايان نامه ات زحمت ميكشي ديگه جون نمونده برات بيا يه لقمه غذا بخور جون بگيري؟ نه مامان خسته ام با لباس تو رختخواب ولو ميشه (مادر: الهي مادرت بميره باز بي غذا خوابيد خدا لعنت كنه هر چي دانشگاه بچه هاي مردم اسيرن برا يه درس هر شب تحقيق!!!)





دیدگاه  •   •   •  1392/07/4 - 11:45
+5
sara
sara
در CARLO
برگ چغندر کیست ؟
.
.
.
.
.
.
اونی که پستها رو میخونه و حالشو میبره، میخنده ولی لایک نمی کنه
دیدگاه  •   •   •  1392/07/4 - 11:33
+2
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
شب جمعه ست...
جا داره یادی کنیم از اموات...
به خصوص اونایی که زنده ن ولی واسه ما مردن...
دیدگاه  •   •   •  1392/07/4 - 11:05
+1
*elnaz* *
*elnaz* *
هر وقـت تونـستی از کنار یه دختر یا زن رد بـشی و به جـای این که بگـی بخورمـت عـزیـزم ! ... بگی سلام بانو ... اونـوقت میتونی اسـم خودت رو بذاری مــرد و مطـمئن باش که هنـوز هستـن دختـرهایـی که مرد بـودن براشـون مهـمه و آهن پرـست نیسـتن ..................


دیدگاه  •   •   •  1392/07/4 - 00:27
+4
*elnaz* *
*elnaz* *
تنهایی من از اونجا شروع شد که در میان این همه " بــــــــود " من در انتظار یکی بودم که " نبـــــــود " !!!!


دیدگاه  •   •   •  1392/07/4 - 00:16
+3
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
یه وقتایی یه کسایی میان تو زندگیت .. که وقتی به پشت سرت نگاه می کنی.. تعجب می کنی که چجوری..!! تا قبل از اومدن اونا زندگی می کردی..!
دیدگاه  •   •   •  1392/07/3 - 20:01
+6
♥♥♥♥♥♥ R A M I N♥♥♥♥♥♥
♥♥♥♥♥♥ R A M I N♥♥♥♥♥♥
آﻗﺎ ﺗﺎ ﻟﺒﻮ ﮔﺮﻓﺘﯿﻢ ؛
ﯾﻬــــــــــﻮ !!
دوس دخترم ﺍﻭﻣﺪ ﻣﺎﺭﻭ ﺩﯾﺪ
.
ﻫﯿﭽﯽ ﺩﯾﮕﻪ ﺍﻭﻧﻢ ۱ ﭼﻨﮕﺎﻝ ﮔﺮﻓﺖ ﻧﺸﺴﺖ ﺑﺎﻣﺎ ﻟﺒﻮ ﺧﻮﺭﺩﻥ !!!
واقعا چسبید
ﻭﺍﻗﻌﺎ ﻭﺍﺳﻪ ﺫﻫﻨﻪ ﻣﻨﺤﺮﻓﺘﻮﻥ ﻣﺘﺎﺳﻔﻢ ! {-15-}
دیدگاه  •   •   •  1392/07/3 - 19:55
+6
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
به ســــــلامتی اونی که ..

وقتی میــــدونه

رو چیزی حساسی
یا
از کاری بدت میـــاد

حواسش هست که ناراحتت نکنه .. !!

دارید همچین کسی رو ؟
دیدگاه  •   •   •  1392/07/3 - 19:29
+5

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ