یافتن پست: #اون

amir reza
amir reza
{-21-}
2 دیدگاه  •   •   •  1390/12/20 - 02:40
+3
Tiam Mohseni
Tiam Mohseni
دقــت کـــردیــن وقتی توی یه جمعی یکی میگه اون تلويزینو کمش کن یکی دیگه از اونور میگه اصن خاموشش کن . . . !{-18-}
1 دیدگاه  •   •   •  1390/12/20 - 01:24
+1
ramin
ramin
به سلامتیه اون پسری که... 10سالش بود باباش زد تو گوشش هیچی نگفت... 20 سالش شد باباش زد تو گوشش هیچی نگفت.... 30 سالش شد باباش زد تو گوشش زد زیر گریه...!!! باباش گفت چرا گریه میکنی..؟ گفت: آخه اونوقتا دستت نمیلرزید...! :(
دیدگاه  •   •   •  1390/12/20 - 01:17
+6
*elnaz* *
*elnaz* *
دختر: می دونی فردا عمل قلب دارم؟

پسر: آره عزیز دلم

دختر: منتظرم میمونی؟

پسر رویش را به سمت پنجره اطاق دختر بر میگرداند تا دختر اشکی که از گونه اش بر زمین میچکد را نبیند

پسر: منتظرت میمونم عشقم

دختر: خیلی دوستت دارم

پسر: عاشقتم عزیزم

بعد از عمل سختی که دختر داشت و بعد از چندین ساعت بیهوشی کم کم داشت هوشیاری خود را به دست می آورد

به آرامی چشم باز کرد و نام پسر را زمزمه کرد و جویای او شد

پرستار: آرووم باش عزیزم تو باید استراحت کنی

دختر: ولی اون کجاست؟ گفت که منتظرم میمونه به همین راحتی گذاشت و رفت

پرستار: در حالی که سرنگ آرامش بخش را در سرم دختر خالی میکرد رو به او گفت: میدونی کی قلبش رو به تو هدیه کرده؟

دختر: بی درند که یاد پسر افتاد و اشک از دیدگانش جاری شد: آخه چرا؟؟؟؟؟؟ چرا به من کسی چیزی نگفته بود

و بی امان گریه میکرد

پرستار: شوخی کردم بابا رفته دستشویی الان میاد
2 دیدگاه  •   •   •  1390/12/20 - 00:39
+4
☺SAEED☻
☺SAEED☻
خداوندا : به مذهبی ها بفهمان که
مذهب اگر پیش از مرگ به کار نیاید
پس از مرگ به هیچ کار نخواهد آمد
دیدگاه  •   •   •  1390/12/20 - 00:27
+9
-1
*elnaz* *
*elnaz* *
به سلامتی اون پدری که

هنگام تراشیدن موی کودک مبتلا به سرطانش

گریه ی فرزندش رو دید

ماشین رو داد به دستش

در حالی که چشمانش پر از گریه بود

گفت : حالا تو موهای منو بتراش ! {-35-}
دیدگاه  •   •   •  1390/12/20 - 00:00
+2
parnian
parnian
شیشه ی پنجره را باران شست...
.
.
.
.
.
.
مونده شستن فرشا و پرده هاو گرد گیری اتاق ها و ... که اونم خدا بزرگه!! :\
دیدگاه  •   •   •  1390/12/19 - 21:56
+5
سیاهه ای از آسمان
سیاهه ای از آسمان
آقایون گل ..خاونمای دسته گل
ما رفتیم شام...شما هم بفرمایید
باز برمیگردم.حتما...از دوریم غصه نخوریدآ{-7-}
1 دیدگاه  •   •   •  1390/12/19 - 21:42
+4
Behdad
Behdad
پدری زد تو گوشه پسر 10 سالش و پسر گریه نکرد
پسر 20 سالش شد و باز پدر دستشو رو پسر بلند کرد و پسر هیچی نگفت
پسره 30 سالش شد باباش زد تو گوشش پسره زد زیر گریه! باباش گفت چرا گریه میکنی؟
پسر گفت.......
.
.
.
اخه اون موقعه ها دستات نمیلرزید!
2 دیدگاه  •   •   •  1390/12/19 - 21:27
+6

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ