یافتن پست: #اون

حمید
حمید
در SMS
سلامتي رفيقي كه تو رفاقت كم نزاشت ولي كم برداشت تا رفيقش كم نياره سلامتي مداد پاك كن كه به خاطر اشتباه ديگران خودشو كوچيك ميكنه به سلامتي اون دلي كه هزار بار شكست ولي هنوزم شكستن بلد نيست . . .
دیدگاه  •   •   •  1390/11/29 - 15:13
+4
ॐ SərViiiN ॐ
ॐ SərViiiN ॐ
خداوندا ، جای سوره ای به نام "عشق" در قرآن تو خالیست ، که اینگونه آغاز شود : و قسم به روزی که دلت را میشکنند و جز خدایت مرهمی نخواهی یافت .
{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}
دیدگاه  •   •   •  1390/11/29 - 14:48
+1
ॐ SərViiiN ॐ
ॐ SərViiiN ॐ
من نمیدونم این درس خوندن چی داره که تا میری دو کلمه درس بخونی حتی خاطرات دوران مهد کودک اونم با وضوح HD یادِ آدم میاد !!!
{-18-}{-18-}{-18-}
دیدگاه  •   •   •  1390/11/29 - 14:30
+1
M 0 R i c A R L0
M 0 R i c A R L0
در MEETING S
سلام به همه
به همه اونایی که عضو گروه میتینگ شدن یا میخان بشن
با یکی از بکس که الانم آن نیست قرار شد میتینگ بزاریم واسه بچه های سایت.هر کی راغبه عضو شه
دیدگاه  •   •   •  1390/11/29 - 11:53
+1
مهسا
مهسا
غار علیصدر به قندیلاش معروفه؛ اونوقت ملت میرن قندیلاشو میکنن یادگاری میبرن با خودشون! یکی نیست بگه آخه با اون قندیل میخوای چیکار کنی؟ مملکته داریم؟{-9-}
دیدگاه  •   •   •  1390/11/29 - 02:33
+6
M 0 R i c A R L0
M 0 R i c A R L0
به بابام میگم تیغ اصلاح داری؟ میگه نه برو بیرون بخر. نون هم بخر.
یه سر برو تا اون داروخانه شبانه روزی یه قرص معده بخر. میوه هم بگیر که عصر مهمون داریم.
گفتم نه احساس میکنم ته ریش بهم میاد!!!
دیدگاه  •   •   •  1390/11/29 - 02:31
+3
M 0 R i c A R L0
M 0 R i c A R L0
سلامتی‌ اونایی که تا میان دخالت کنن همه بهشون میگن تو یکی‌ دیگه خفه شو!
دیدگاه  •   •   •  1390/11/29 - 02:29
+1
مهسا
مهسا
تو یه جمعی با ابجیم و چند نفر دیگه نشسته بودیم نوشابه وسط بود من دستم خورد بهش ریخت ابجیم برگشت گفت : یعنی شعورت در حد هویج اسکاتلندیه منم خوشحال که آخ جون سوتی گرفتم برگشتم بهش گفتم :اسکاتلند که هویج نداره اونم برگشت گفت : توام که شعور نداری{-7-}{-7-}
دیدگاه  •   •   •  1390/11/29 - 01:55
+5
مهسا
مهسا
یه سوسک بگیردست راستت ... یه هزارپا بگیر دست چپت ... جلوی آینه وایسا ... من اون مارمولک وسطی رو با دنیا عوض نمیكنم !!!{-2-}{-33-}
دیدگاه  •   •   •  1390/11/29 - 01:51
+6
مهسا
مهسا
داشتم پروژه دانشگاه رو درست میکردم ... بابام اومد تو اتاقم میگه : این چیه؟ میگم:یه قطعه الکتریکی میگه: کارش چیه؟ میگم:توضیحش سخته زرت گذاشت زیر گوشم و گفت : فکر کردی اون موقع که 3 سالت بود و میپرسیدی بابا من چطور درست شدم توضیحش آسون بود{-18-}{-18-}
دیدگاه  •   •   •  1390/11/29 - 01:48
+6

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ