parnian
خبرنگارميپرسه : گوسفندات چي ميخورن؟
چوپان ميگه سفيدا يا سياها؟
خ ميگه: سياها ...
چ ميگه: علف
خ ميگه:و سفيدا ؟
چ ميگه: اونا هم علف
خ ميپرسه : شب اونا رو كجا نگه ميداري؟
چ ميگه:سفيدا يا سياها ؟
خ ميگه:سفيدا ...
چ ميگه: تو يه خونه ي بزرگ
خ ميگه: و سياها ؟
چ ميگه : اونا رو هم توهمون خونه ي بزرگ
خ ميپرسه:وقتي بخواي تميزشون كني چطوري اينكاروميكني؟
چ ميگه: سفيدا يا سياها ؟
خ ميگه: سياها ...
چ ميگه : باآب اونا رو ميشورم
خ ميگه:و سفيدا؟
چ ميگه: اونارو هم با آب ميشورم
خبرنگاره عصبانی ميشه به چوپانه ميگه :توچرا اينقد نژادپرستي ميكني هي ميگي سفيد ياسياه ؟؟؟
چوپانه ميگه:آخه سفيدا مال منن
خبرنگارميگه :و سياها ؟
چوپانه ميگه :اوناهم مال منن...
سحر
تا بوده ، همین بوده :
همیشه دلتنگ اونی هستیم که نیست و حوصله کسی رو نداریم که هست !
بعد شکایت می کنیم از تنهایی هامون ..
اول یخورده غصه میخورم...یکما...بعدش میگم گور باباش میخاست نره
1390/11/30 - 15:11طرف رفت من هم خودکشی کردم.البته چیز هایی دستگیرم شد و شناخت خوبی از خانو ها بدست آوردم.



1390/11/30 - 18:02 ( لايک توسط 1 کاربر )ولی اون روز رفتم یک محلول خوردم و خودکشی کردم.
1390/11/30 - 18:03 ( لايک توسط 1 کاربر )kooft
1390/11/30 - 18:06 ( لايک توسط 1 کاربر )بستگی داره
1390/11/30 - 20:30