یافتن پست: #اون

sasan pool
sasan pool
حال گیری من از استاد ها.اولش استاد زبان بود به من میگفت مستر مانی یک بار گلوش گرفته بود هرچی صداش و صاف کرد و آب خورد درست نشد من بهش گفتم استاد فایده ای نداره باید فنر بندازی.سر کلاس استاتیک اون خط ریش قشنگه رو گذاشتم از استاد سوال پرسیدم گفتش تو خط ریش گذاشتی تخته رو میبینی گفتم مگه استاد شما سیبیل گذاشتی تخته رو نمیبینی؟
دیدگاه  •   •   •  1390/10/23 - 12:05
+1
gamer
gamer
یه روز یه مجلس عزا داری بوده بین ترک ها و لر ها شیخ می گه : برقها رو خاموش کنید می خوام ببرمتون کربلا وقتی برقها می یاد می بینن لر ها چمدون به دستن می پرسن پس [!]ا کجان؟ می گن اونا تو ترمینال منتظرن
دیدگاه  •   •   •  1390/10/23 - 11:55
gamer
gamer
غضنفر ميره خواستگاري باباي عروس بهش ميگه اون گلی که زدي به يقت خارش اذيتت نميکنه [!] ميگه خارش که نه ولي گلدونش که تو لباسمه بیچارم کرده
دیدگاه  •   •   •  1390/10/23 - 11:48
gamer
gamer
خداوند آتش را آفريد تا ارزش آب را بدانيم وخلا زاييده شد تا ارزش هوا را بدانيم و بعد مرگ آمد تا ارزش زندگي را بشناسيم.
دیدگاه  •   •   •  1390/10/23 - 11:39
امیرحسین
امیرحسین
بی ام دابلیو X6 تیونینگ ..
1 دیدگاه  •   •   •  1390/10/23 - 03:22
+2
ronak
ronak
آخه ورپریده تو اونجا رفتی چیکار...؟
دیدگاه  •   •   •  1390/10/23 - 02:46
+4
gamer
gamer
پسری یه دختری رو خیلی دوست داشت که توی یه سی دی فروشی کار میکرد. اما به دخترک در مورد عشقش هیچی نگفت.هر روز به اون فروشگاه میرفت و یک سی دی می خرید فقط بخاطر صحبت کردن با اون… بعد از یک ماه پسرک مرد… وقتی دخترک به خونه اون رفت و ازش خبر گرفت مادرپسرک گفت که او مرده و اون رو به اتاق پسر برد… دخترک دید که تمامی سی دی ها باز نشده… دخترک گریه کرد و گریه کرد تا مرد… میدونی چرا گریه میکرد؟چون تمام نامه های عاشقانه اش رو توی جعبه سی دی میگذاشت و به پسرک میداد!
دیدگاه  •   •   •  1390/10/23 - 02:37
+2
gamer
gamer
یه روزگار بد یه دختر کور بود که پسری رو دوست داشت پسره هم اونو خیلی دوست داشت بعد دختره میگه اگه من بینا بودم اونوقت می فهمیدی که چقدر دوست دارم .بعد ها یکی پیدا میشه چشماشو می ده به دختره بعد دختره که بینا میشه می بینه دوست پسرش کوره ترکش می کنه ولی پسره بهش می گه برو ولی خیلی مراقب چشام باش
دیدگاه  •   •   •  1390/10/23 - 02:35
+2
ronak
ronak
angizeye ina azin kar chie vaqean ???? :O
1 دیدگاه  •   •   •  1390/10/23 - 00:18
+6
amir taha
amir taha
یک دانشجوی عاشق سینه چاک دختر همکلاسیش بود بالاخره یک روزی به خودش جرات داد و به دختر راز دلش رو گفت و از دختره خواستگاری کرد . . . اما دختر خانوم داستان ما عصبانی شد و درخواست پسر رو رد کرد. بعدم پسر رو تهدید کرد که اگر دوباره براش مزاحمت ایجاد کنه، به حراست میگه روزها ازپی هم گذشت و دختره واسه امتحان از پسر داستان ما یک جزوه قرض گرفت و داخلش نوشت " من هم تو رو دوست دارم، من رو ببخش اگر اون روز رنجوندمت "اگر منو بخشیدی بیا و باهام صحبت کن و دیگه ترکم نکن. . . ولی پسر دانشجو هیچوقت دیگه باهاش حرف نزد. . . چهار سال آزگار کذشت و هر دو فارغ التحصیل شدند. اما پسر دیگه طرف دختره نرفت.!! . . نتیجه اخلاقی این ماجرا. . . . . . . . . . . . . پسرهای دانشجو هیچوقت لای کتاب ها و جزوه هاشون رو باز نمیکنند.!!به بخت خود پشت نکنید و جواب بله رو همون اول بدید !!‬
دیدگاه  •   •   •  1390/10/22 - 21:16
+5

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ