رضا
نفرین به عشق و عاشقی
نفرین به بخت و سرنوشت
به اون نگاه كه عشقتو، تو سرنوشتِ من نوشت!
نفرین به من... نفرین به تو... نفرین به عشقِ من و تو!
به ساده بودنه منو... به اون دلِ سیاهِ تو!
sasan pool
من تصمیم گرفتم شغلمو عوض کنم.الان من 8 ساله که پیر هن مشکی میپوشم.چند وقت پیش رفته بودم بیرون دم خونه ما یک دارو خونه بود که بسته بود به علت فوت پدر طرف خلاصه کسبه آمده بودن مغازه طرف باز کن من هم داشتم با موبایلم حرف میزدم اون بغل وایساده بودم مغازه این و که باز کردن همه آمدن به من تسلیت گفتن فکر کردن من فامیل طرفم تصمیم گرفتام برم توی بهشت زهرا پول بگیرم توی مراسماشون شرکت کنم.
mina_z
- يه بابائي تو يك شب برف و بوراني داشته از سر زمين برميگشته خونه، يهو ميبينه يكجا كوه ريزش كرده، يك قطار هم داره ازون دور مياد! خلاصه جنگي لباساشو درمياره و آتيش ميزنه، ميره اون جلو واميسته. رانندة قطاره هم كه آتيشو ميبينه ميزنه رو ترمز و قطار وا ميسته. همچين كه قطار واستاد، يارو يك نارنجك درمياره، ميندازه زير قطار، چهل پنجاه نفر آدم لت و پار ميشن! خلاصه يارو رو ميگيرن ميبيرن بازجويي، اونجا بازجوه بهش ميتوپه كه: مرتيكة خر! نه به اون لباس آتيش زدنت، نه به اون نارنجك انداختنت! آخه تو چه مرگت بود؟! طرف ميزنه زير گريه، ميگه: جناب سروان به خدا من از بچگي اين دهقان فداكار و حسين فهميده رو قاطي ميكردم!
sasan pool
دوستان یک چیز جالب براتون بگم عباس قادری توی فیسبوک اد کردم من و اد نکرد فکر کنم از خط ریشم ترسید بنده خدا.اصلا پیش خودش نگفت که من چقدر دوستش دارم.آهنگ پارسال بهارشو گذاشتم توی ماشین پلیس ماشین من و خوابوند به دلیل مزاحمت صوتی.اصلا توجه نکرد به احساسم.باید برم یک گوشه گریه کنم.این چه وضعی آخه.ولی خیلی دوستش دارم عاشقشم.به امید روزی که برم کنسرتش.یا برم کاباره تهران اونجا برنامه اجرا میکنه.
مرسی خانمی قشنگ بود
1390/10/22 - 20:45
1390/10/22 - 21:05