یافتن پست: #باران

Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
تنهایم ، دیشب تمام قاصدکهایی را که در کوله پشتی ام جا داده بودم باد برد

دل تنگم پرپر شد از نبودشان ، دیشب داشتم آسمان را در مشتم می گرفتم که پیرمردی بر نیمکت نشاندم

دیشب از اوج سرما می سوختم و چه بدم من و چه پاک است آرزوهایم . دعایم کن با تمام پروازت باران من
دیدگاه  •   •   •  1392/05/12 - 20:37
+4
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
چقدر این دوست داشتن های بی دلیل خوب است!
مثل همین باران بی سوال
که هی می بارد…
که آرام و شمرده شمرده می بارد!!
دیدگاه  •   •   •  1392/05/12 - 16:12
+3
be to che???!!
be to che???!!
قابل توجه آقایوووووووون...
قدرتِ كلماتت را بالا ببر نه صدايت را ، اين باران است كه باعث رشد گلها ميشود نه رعد و برق .
دیدگاه  •   •   •  1392/05/12 - 14:02
+3
Mohammad Mahdi
Mohammad Mahdi
باران بی صدا نیست ، هر جا می خورد صدایی دارد. این است نبض باران ...
دیدگاه  •   •   •  1392/05/12 - 12:20
+2
M 0 R i c A R L0
M 0 R i c A R L0
در CARLO
گفتند باران که می بارد بوی خاک بلند میشود...

اما اینجا باران که میزند فقط بوی خاطره ها می آید.

خاطرات را باید سطل سطل

از چاه زندگی بیرون کشید!

خاطرات نه سر دارند و نه ته

بی هوا می آیند تا خفه ات کنند

می رسند...

گاهی وسط یک فکر

گاهی وسط یک خیابان

سردت می کنند،داغت می کنندرگ خوابت را بلدند،زمینت می زنند

خاطرات تمام نمی شوند...تمامت م
ی کنند!!
دیدگاه  •   •   •  1392/05/12 - 11:17
+5
M 0 R i c A R L0
M 0 R i c A R L0
در CARLO
دیدگاه  •   •   •  1392/05/12 - 10:53
+5
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani

سلام ، حال همه ما خوب است ، ملالی نیست جز گم شدن گاه به گاه خیالی دور ،
که مردم به آن شادمانی بی سبب می گویند
.
با این همه عمری اگر باقی بود ،
طوری از کنار زندگی می گذرم
که نه زانوی آهوی بی جفت بلرزد
نه این دل ناماندگار بی درمان
! تا یادم نرفته است بنویسم ،
حوالی خوابهای ما سال پربارانی بود
.
می دانم همیشه حیاط آنجا پر از هوای تازه بازنیامدن است
اما تو لااقل ،
حتی هر وهله ، گاهی ، هر از گاهی
ببین انعکاس تبسم رویا ، شبیه شمایل شقایق نیست !
راستی خبرت بدهم ؛ خواب دیده ام خانه ای خریده ام بی پرده ،
بی پنجره ، بی در ، بی دیوار . . . هی بخند
! بی پرده بگویمت ،
فردا را به فال نیک خواهم گرفت
دارد همین لحضه یک فوج کبوتر سپید ،
از فراز کوچه ما می گذرد
باد بوی نامه های کسان من می دهد یادت می آید
رفته بودی خبر از آرامش آسمان بیاوری ! ؟
نه ری را جان !
نامه ام باید کوتاه باشد ، ساده باشد ، بی حرفی از ابهام و آینه ،

از نو برایت می نویسم حال همه ما خوب است امـــــا تـــــو بــــــاور مــــــکـــن ! ! !

1 دیدگاه  •   •   •  1392/05/12 - 01:27
+6
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani

شبهای دراز زمستان را طاقت می آورم
و در تنهایی بی ترانه ی خویش
به جای گریه و بهانه به قندیل های خاطره دل خوش می کنم
اما بهار که از راه می رسد پای هر درخت پر شکوفه ای در باور فاصله ها ابر بغضم همنوای باران می شود

دیدگاه  •   •   •  1392/05/12 - 00:07
+5
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani

هزار و یک به توان تو عاشقت شده ام نه مست چشم سیاه تو ،
عاشقت شده ام
کمی شمایل تو قسمتی هوای خدا بنام پاک خدای تو!
عاشقت شده ام
میان پیچ و خم شب ، تنیده ام به تنت و ایستاده به پای تو ،
عاشقت شده ام
هوای تشنگی ام از دعای باران است میان شرجی نای تو ،
عاشقت شده ام
صدای پای زمین نبض توست می شنوم رسیده ای و کنار تو،
عاشقت شده ام
و شعر لکنت مردیست از تبار سکوت پر از نگفته برای تو ،
عاشقت شده ام

دیدگاه  •   •   •  1392/05/11 - 23:46
+3
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
شبی بود و بهاری،
در من آویخت چه آتش‌ها،
چه آتش‌ها برانگیخت
فرو خواندم به گوشش
قصه‌ی خویش
چو باران بهاری اشک می‌ریخت.
دیدگاه  •   •   •  1392/05/11 - 23:42
+3

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ