یافتن پست: #باران

roya
roya
دیدگاه  •   •   •  1392/05/16 - 10:23
+4
♥♥♥♥♥♥ R A M I N♥♥♥♥♥♥
♥♥♥♥♥♥ R A M I N♥♥♥♥♥♥

نامت هرچه هست باشد !

من “باران” صدایت می زنم

آخر سالهاست در دلم خشکسالیست


دیدگاه  •   •   •  1392/05/16 - 00:27
+4
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani

بی نگاهِ عشق مجنون نیز لیلایی نداشتبی مقدس مریمی دنیا مسیحایی نداشتبی تو ای شوق غزل‌آلوده‌یِ شبهای منلحظه‌ای حتی دلم با من هم‌آوایی نداشتآنقدر خوبی که در چشمان تو گم می‌شومکاش چشمان تو هم اینقدر زیبایی نداشت! این منم پنهانترین افسانه‌یِ شبهای توآنکه در مهتاب باران شوقِ پیدایی نداشتدر گریز از خلوت شبهایِ بی‌پایان خودبی تو اما خوابِ چشمم هیچ لالایی نداشتخواستم تا حرف خود را با غزل معنا کنمزیر بارانِ نگاهت شعر معنایی نداشتپشت دریاها اگر هم بود شهری هاله بودقایقی می‌ساختم آنجا که دریایی نداشتپشت پا می‌زد ولی هرگز نپرسیدم چرادر پس ناکامیم تقدیر جاپایی نداشتشعرهایم می‌نوشتم دستهایم خسته بوددر شب بارانی‌ات یک قطره خوانایی نداشتماه شب هم خویش می‌آراست با تصویرِ ابرصورت مهتابی‌ات هرگز خودآرایی نداشتحرفهای رفتنت اینقدر پنهانی نبودیا اگر هم بود ، حرفی از نمی آیی نداشتعشق اگر دیروز روز از روز‌گارم محو بوددر پسِ امروز‌ها دیروز، فردایی نداشتبی تواما صورت این عشق زیبایی نداشتچشمهایت بس که زیبا بود زیبایی نداشت

دیدگاه  •   •   •  1392/05/14 - 19:08
+4
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
تو را راندم،
و ساک‌هایت را در پیاده‌رو افکندم
اما بارانی‌ات که در خانه‌ام مانده بود
هذیان‌گویبی سر داد،
و با اعتراض آستین‌هایش را برای در آغوش گرفتنم
به حرکت در آورد.

وآن گاه که بارانی را از پنجره پرتاب کردم،
همچنان که فرو می‌افتاد،
دست‌های خالی‌اش را در باد برآورد،
چونان کسی که به نشانه‌ی بدرود،
دستی برآورد
یا آن که فریاد زند: کمک!
دیدگاه  •   •   •  1392/05/14 - 16:48
+4
*elnaz* *
*elnaz* *
پارسال با او زیر باران قدم میزدم ………..

امسال او را با دیگری زیر باران اشک های خودم میبینم …………………………

 

 شاید باران پارسال اشک های کس دیگری بود………. .
دیدگاه  •   •   •  1392/05/14 - 01:42
+5
*elnaz* *
*elnaz* *
دیدگاه  •   •   •  1392/05/14 - 01:13
+4
saman
saman
در CARLO
گیرم که باران هم آمد…
همه چیز را هم شست…
هوا هم عالی شد…
فایده اش برای من چیست؟
هوای دل من بی تو پس است
دیدگاه  •   •   •  1392/05/13 - 16:43
+2
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
می خواستم کنار تو باشم ولی نشد

پیکی به افتخار تو باشم ولی نشد

می خواستم به حکم دل خود ورق ورق

بازنده قمار تو باشم ولی نشد

می خواستم به واسطه اشک های خویش

یک چشمه از بهار تو باشم ولی نشد

حاضر شدم به شکل دو دستت در آیم و

عمری در اختیار تو باشم ولی نشد

وقتی که خسته می شوم از شهر بی حدود

زندانی حصار تو باشم ولی نشد

باران مهر باشی و من چون کویر لوت

عمری در انتظار تو باشم ولی نشد

بعد از هزار و یک «نشد» از یاس خواستم

خیام روزگار تو باشم ولی نشد...
دیدگاه  •   •   •  1392/05/13 - 15:49
+4
sara
sara
نباید شیشه را با سنـــــــــگ بازی داد !
نباید مست را در حال ِ مستــــــی . . . دست ِ قاضـــــــــی داد !
نباید بی تفاوت !
چتر ماتـــــــــــــــــم را . . . به دست ِ خیــــــــــــــــس ِ باران داد !
کبوترها که جز پرواز ِ آزادی نمی خواهند !
نباید در حصار ِ میـــــــــــــله ها . . . با دانه ای گنــــــدم . . . به او تعلیم ِ مانـــــــــــدن داد !
دیدگاه  •   •   •  1392/05/13 - 12:04
+4
be to che???!!
be to che???!!
من يك دخترم.. .
بــــــــدان . .
\"حــــــواي\" كسي نـــــمي شــوم كه به \"هــــــواي\" ديگري برود ...
تنهاييم را با كسي قسمت نـــمي كنم كه روزي تنهايم بگذارد .. .
روح خـــداست كه در مــــــن دميـــده شده و احســـــاس نام گرفته .. .
... ارزان نمي فروشمش...
دستــــــهايم بــاليـــن كـــودك فـــردايـــم خـــواهـــد شــــد .. .
بـــي حـــرمتـــش نمي كنم و به هــر كس نمي سپارمش .. .
پـــاييــــــز است ...
باران بي وقفه اين روزها هواي عاشقي به سرم مي اندازد .. .
لبـــــريــــزم از مهـــــر ....... اما استــــــــوار ......
ســـــوداي دلـــم قسمت هر بي ســر و پـــــا نيست .... .
عشق \"حـــواي\" ايراني با شكــــوه است و بــــــــزرگ ....
\"آدمي\" را براي همراهي برمي گزيند ، شريــف ، لايــق ، فروتـــــن و
عــــــــــــــــــــــــ اشـــــــــــــــــــــــ ـــق .......!!!!
دیدگاه  •   •   •  1392/05/13 - 02:35
+2

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ