?
غضنفر باباش میمیره میخواسته خاکش کنه جو میگیرتش باراندازش میکنه «
نیوشا
باران که می بارد تو می آیی باران گل، باران نیلوفر
باران مهر و ماه و آئینه باران شعر و شبنم و شبدر
باران که می بارد تو در راهی از دشت شب تا باغ بیداری
از عطر عشق و آشتی لبریز با ابر و آب و آسمان جاری
غم می گریزد، غصه می سوزد شب می گدازد، سایه می میرد
تا عطرِ آهنگ تو می رقصد تا شعر باران تو می گیرد
از لحظه های تشنه ی بیدار تا روزهای بی تو بارانی
غم می کشد ما را و می بینی دل می کشد ما را تو می
عسل ایرانی
زن ......... جنس عجیبی ست! چشم هایش را که می بندی, دیدِ دلش بیشتر... دلش را که میشکنی, باران لطافت از چشم هایش سرازیر... انگار درست شده تا... ... روی عشق را کم کند!
عسل ایرانی
خاطرم نیست تو از بارانی یا كه از نسل نسیم ، هرچه هستی گذرا نیست
هوایــــت ، بویت...
sasan pool
باران که بیاید...
به رسم شما خیس می شوم
به رسم شما می خندم
و هر چه آسمان داشته باشید
به رسم شما نگاه میکنم ...
اما به من بگویید
ابر باران زا کجاست ؟؟؟
هوای دلم بارانی ست ...!
sasan pool
تقصیر خدا نیست که باران نمی آید
این روزها تمام بارانهای دنیا
در دل ما آدمها می بارد
ronak
باران همیشه می بارد
اما مردم ستاره را بیشتر دوست دارند.
نامردیست آن همه اشک را
به یک چشمک فروختن!
sasan pool
با همه ی بی سر و سامانی ام
باز به دنبال پریشانی ام
طاقت فرسودگی ام هیچ نیست
در پی ویران شدنی آنی ام
دلخوش گرمای کسی نیستم
آمده ام تا تو بسوزانی ام
آمده ام با عطش سالها
تا تو کمی عشق بنوشانی ام
ماهی برگشته ز دریا شدم
تا که بگیری و بمیرانی ام
خوب ترین حادثه میدانمت
" خوبترین حادثه می دانی ام "
حرف بزن ابر مرا باز کن
دیرزمانی است که بارانی ام
حرف بزن حرف بزن سالهاست
تشنه ی یک صحبت طولانی ام ...