یافتن پست: #باران

hadith
hadith
نه هوا ابریست نه بارانی می بارد... پس بهانه دلم برای این همه سنگینی چیست....!!!؟
دیدگاه  •   •   •  1390/11/18 - 00:07
+5
?
?
امروز که دل غمگين بود غم دوري تو را مي پيمود شايد امروز که باران باريد به هواي دل من مي باريد ... {-57-}
دیدگاه  •   •   •  1390/11/17 - 19:13
+2
مهسا
مهسا
هیچ میدونستین اگر زیر باران قدم بزنید خیس میشوید؟ خالی از احساس رو شک دارم
دیدگاه  •   •   •  1390/11/17 - 19:00
+3
پاراگلایدر
پاراگلایدر
تو هستی،و دستها و پاها و گیسوانت تو هستی، و نفسها و قدمها و لبخندهات تو هستی با نگاهت،‌ لبهات، انگشتهات و عطر تنت تو هستی و این موسیقی* تو هستی و باران
دیدگاه  •   •   •  1390/11/17 - 16:19
+3
ronak
ronak
در Romantic
آسمان اینجا همیشه بارانیست سر راهت چتر می گذارم شاید وقت آمدنت من دیگر نباشم مبادا خیس شوی . . .
دیدگاه  •   •   •  1390/11/17 - 15:09
+6
elahe
elahe
عشق يعني خاطرات بي غبار دفتري از شعر و از عطر بهار. عشق يعني يك تمنا، يك نياز، زمزمه از عاشقي با سوز و ساز. عشق يعني چشم خيس مست او، زير باران دست تو در دست او
دیدگاه  •   •   •  1390/11/16 - 13:10
+6
رضا
رضا
می شود برگشت ، تا دبستان راه کوتاهیست می شود از ردّ باران رفت می شود با سادگی آمیخت می شود کوچکتر از اینجا و اکنون شد می شود کیفی فراهم کرد دفتری را می شود پر کرد از آئینه و خورشید در کتابی می شود روییدن خود را تماشا کرد من بهار دیگری را دوست می دارم جای من خالیست جای من در میز سوم کنار پنجره خالیست جای من در درس نقّاشی ، جای من در جمع کوکب ها ، جای من در چشم های دختر خورشید ، جای من در لحظه های ناب ، جای من در نمره های بیست جای من در زندگی خالیست ... می شود برگشت ، اشتیاق چشم هایم را تماشا کن می شود در سردی سر شاخه های باغ جشن رویش را بیفروزیم دوستی را می شود پرسید چشم ها را می شود آموخت مهربانی کودکی تنهاست ، مهربانی را بیاموزیم ...
دیدگاه  •   •   •  1390/11/10 - 19:42
+2
ronak
ronak
در Romantic
پروردگارا ، آرامش را همچون دانه های برف ، آرام و بیصدا ، به سرزمین قلب کسانیکه برایم عزیزند ، بباران .
دیدگاه  •   •   •  1390/11/10 - 19:26
+4
sahar
sahar
باران می بارد، بدون چتر زیر باران قدم می زنم... در زیر باران اشک می ریزم، تا تو نبینی، اشک هایی را که در پس غرورم سالها نریخته ام.
دیدگاه  •   •   •  1390/11/10 - 15:18
+4
gha3m
gha3m
من چقدر دلتنگم و چقدر تشنه ی لبخند کسی که باران را میشناسد و دریا را میفهمد، و میداند سنگ، سنگ است و نباید پرتاب کرد
دیدگاه  •   •   •  1390/11/10 - 01:14
+3

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ