یافتن پست: #بد

*elnaz* *
*elnaz* *

فصل سردی است اما …


می توان روشنی بخشید با برق نگاه پر مهری بر رهگذری


می توان شکوفه بارید با یک لبخند گل گون بر کودکی


می توان آفتاب مهربانی را تاباند بر هر چه سردی


می توان گرما بخشید با فشردن دستی


سرما را چه باک وقتی شکوفه می بارد، آفتاب می تابد و مهربانی پراکنده است


فصل سردی است اما این خانه گرم گــــــــــرم است…

دیدگاه  •   •   •  1392/10/8 - 20:03
+6
alireza
alireza
ادم ها در  2 صورت خود اصلی شونو نشون میدن :
1- بدونن 100%100 به اون چیزی که میخوان میرسن/
2- بدونن هرگز به اون چیزی که میخوان نمیرسن/
دیدگاه  •   •   •  1392/10/8 - 19:25
+4
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥

If you live to be a hundred,
I want to live to be
a hundred minus one day,
so I never have to live
without you

اگر می خوای صد سال زندگی کنی
من می خوام یه روز کمتر از صد سال زندگی کنم
چون من هرگز نمی تونم بدون تو زنده باشم.

دیدگاه  •   •   •  1392/10/8 - 15:27
+7
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
آرام باش ،ما تا همیشه مال همیم ، همیشه عاشق و یار همیم
آرام باش عشق من ، تو تا ابد در قلبمی ، تو همه ی وجودمی
بیا در آغوشم ، جایی که همیشه آرزویش را داشتی ، جایی که برایت سرچشمه آرامش است
آغوشم را باز کرده ام برایت ، تشنه ام برای بوسیدن لبهایت
بگذار لبهایت را بر روی لبانم ، حرفی نمیزنم تا سکوت باشد بین من و تو و قلب مهربانت
خیره به چشمان تو ، پلک نمیزنم تا لحظه ای از دست نرود تصویر نگاه زیبای تو
دستم درون دستهایت ، یک لحظه رها نمیشود تا نرود حتی یک ذره از گرمای دستان لطیف تو
محکم فشرده ام تو را در آغوشم ، آرزو میکنم لحظه مرگم همینجا باشد ، همین آغوش مهربانت
چه گرمایی دارد تنت عشق من ، رها نمیکنم تو را تا همیشه باشی در کنار قلب من
قلب تو میتپد و قلب من با تپشهای قلبت شاد است ، هر تپشش فریاد عشق و پر از نیاز است
آرامم ، میدانم اینک کجا هستم ، همانجایی که همیشه آرزویش را داشتم ،همانجایی که انتظارش را میکشیدم و هر زمان خوابش را میدیدم آن خواب برایم یک رویای شیرین بود....
در آغوش عشق ، بی خیال همه چیز ، نه میدانم زمان چگونه میگذرد و نه میدانم در چه حالی ام
تنها میدانم حالم از این بهتر نمیشود ، دنیای من از این عاشقانه تر نمیشود
گرمای هوس نیست این آتش خاموش نشدنی آغوش پاکت
عشق است که اینک من و تو را به این حال و روز انداخته ، عشق است که اینک ما را به عالمی دیگر برده ، عشق است که من و تو را نمیتواند از هم جدا کند هیچگاه
خیلی آرامم ، از اینکه در آغوشمی خوشحالم
دیدگاه  •   •   •  1392/10/8 - 14:57
+7
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
2 دیدگاه  •   •   •  1392/10/8 - 14:56
+7
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
هیتلر میگه اگه کسی ۷ ثانیه بت خیره شد دو حالت داره:
یا دوست داره
یا میخواد تو رو بکشه
......من الان سر در گمم.. فرار کنم یا شماره بدم
3 دیدگاه  •   •   •  1392/10/7 - 21:56
+6
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
دیدگاه  •   •   •  1392/10/7 - 21:51
+5
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
دیدگاه  •   •   •  1392/10/7 - 21:49
+3
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥

همیشه دلم میخواست دوست پسرم بهم خیانت کنه...

عینهو فیلما عکساشو بندازم تو شومینه بسوزه... ولی
.

.

.

.

.

.


چون خونمون شومینه نداریم مجبورم زنگ بزنم فحش بدم قطع کنم! :))))))

دیدگاه  •   •   •  1392/10/7 - 21:46
+3
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
تو ماشین فاز غم گرفته بودم,
عین فیلما سرمو تکیه دادم به شیشه و بیرون رو تماشا میکردم ..
نم بارون میزد به شیشه و کلی فضا رومانتیک شده بود ...
انقدر ماشین افتاد تو چاله چوله ی خیابون و سرم تِپ و تِپ خورد به شیشه که یه طرف کلم قُر شد !
دیدم بخوام ادامه بدم امکان داره ضربه مغزی بشم |:
در کل به این نتیجه رسیدم این اداها به من نیومده, همون چرت و پرت بگم و بخندم خطراتش کمتره :|
دیدگاه  •   •   •  1392/10/7 - 21:42
+3

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ