یافتن پست: #بد

roya
roya
در CARLO
گفتم : خدا آخه این همه سختی ؟ چرا ؟
گفت : * ان مع العسر یسرا *
" قطعا به همراه هر سختی آسانی هم هست. " (شرح/6)

گفتم : واقعا ؟
گفت : * فان مع العسر یسرا *
" حتما به همراه هر سختی آسانی هم هست. " (شرح/7)

گفتم : خوب خسته شدم دیگه ...
گفت : * لا تقنطوا من رحمة الله *
" از رحمت من نا امید نشو . " (زمر/53)

گفتم : انگار منو فراموش کردی ؟
گفت : * فاذ کرونی اذکرکم *
" منو یاد کن تا تو رو یاد کنم. " (بقرة/152)

گفتم : تا کی باید صبر کرد؟
گفت : * و ما یدریک لعل الساعة تکون قریبآ *
" تو چه می دونی ! شاید موعدش نزدیک باشه " (احزاب/63)

گفتم : تو بزرگی و نزدیکیت برای من کوچک، خیلی دوره! تا اون موقع چکار کنم؟
گفت : *و اتبع ما یوحی الیک واصبر حتی یحکم الله *
" کارهایی رو که بهت گفتم انجام بده و صبر کن تا خودم حکم کنم. (یونس/109)

ناخواسته گفتم : الهی و ربی من لی غیرک
گفت : * الیس الله بکاف عبده *
" من هم برای تو کافی ام " (زمر/36)
دیدگاه  •   •   •  1392/02/29 - 13:29
+6
AmiR
AmiR
«اريك» ده سال در شيفت شب آلكاتراز كار كرد. از نظر او بدترين قسمت كار، رفتن به اتاق اعدام با صندلي الكتريكي بود. يك شب او روي صندلي شوك نشست و عكس يادگاري گرفت تا به دوستانش نشان دهد. وقتي فيلم را ظاهر كرد در عكس تصوير صورتي را ديد كه از پشت صندلي خيره به او نگاه مي‌كند. او هنوز هم نمي‌داند آن صورت چه بود. اريك مي‌گويد گاهي اوقات واقعا احساس وحشت مي‌كردم. نگهبان‌هاي ديگر داستان‌هايي درباره اتفاقات آن جا تعريف مي‌كردند ولي من سعي مي‌كردم توجهي به حرف آنها نكنم اما گاهي اوقات احساس ترس اجتناب‌ناپذير بود.
«مري مك كلر» دوازده سال است كه در اين جزيره كار مي‌كند. او از انزواي آن جا لذت مي‌برد و مي‌گويد «اين‌جا يك محل فانتزي استاندارد براي من است.» با اين حال او هم اتفاقات عجيبي را تجربه كرده است. وي مي‌گويد«بارها برايم اتفاق افتاده كه احساس مي‌كردم كسي مرا نيشگون مي‌گيرد. من توضيحي براي آنها ندارم به همين خاطر هيچ‌وقت در موردشان با كسي حرف نزدم.»
«جان بنر» در دهه پنجاه، چهار سال از عمر خود را در اين زندان گذراند اين سارق بانك كه هم اكنون در آريزونا زندگي مي‌كند درباره زوزه‌هاي باد مي‌گويد «شب
دیدگاه  •   •   •  1392/02/29 - 12:57
+4
roya
roya
در CARLO
1 دیدگاه  •   •   •  1392/02/29 - 12:31
+3
parisa
parisa
تویی که ادعات میشه همه دنبالتن . . . اینو بدون جنس " ارزون " زیاد مشتری داره ...
دیدگاه  •   •   •  1392/02/29 - 10:00
+4
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
قبلنا پسرا واسه دوست شدن با دخترا خیلی تلاش میکردن
قبلنا پسرا پای یه دختر می نشستن تا به دستش بیارن
قبلنا دخترا یه حجب وحیایی داشتن
قبلنا دختر هر دقه عاشق یه پسر نمیشدن
قبلنا اسم دوست دختر و دوست پسر که می اومد سنگین بود
حالا با اسم جی اف و بی اف وزنش رو هواست
همه چی شده بچه بازی ...
دوست داشتنا بده بستون شده ...
تا پول نداشته باشی
تا رنگ موهات طلایی نباشه و ابروهات نره تا بنا گوشت
تا ماشین زیره پات نباشه و پول واسه خرج کردن
تره برات خورد نمیکنن ....
یادش بخیر...
کاش همه چی مثه قبلنا بود...
دیدگاه  •   •   •  1392/02/28 - 20:38
+4
Mohammad Mahdi
Mohammad Mahdi
بچه ها الان اخبار اعلام کرد دانشگاه آزاد رشته " آبیاری گیاهان دریایی " بدون کنکور میگیره ...
{-7-}الان تکمیل ظرفیت هست فقط تا فردا مهلت ثبت نامه.... {-18-}
دیدگاه  •   •   •  1392/02/28 - 20:26
+6
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
یارو رفته آتلیه عکس انداخته فقط واسه پروفایل فیس بوکش... یکی هم مثل من 2 ساله دانشگاه میگه 6 قطعه عکس بیار واسه تکمیل پروندت تا مدرکتو بدی
دیدگاه  •   •   •  1392/02/28 - 20:18
+3
AmiR
AmiR
يک مکالمه تلفنى جالب





چند مرد در رختکن يک باشگاه ورزشى مشغول لباس پوشيدن بودند که تلفن یکیشون که روى نيمکت بود زنگ زد. مرده گوشى را



برداشت، دکمه صداى بلند آن را فعّال کرد و شروع به حرف زدن کرد. توجه بقيه هم به مکالمه تلفنى او جلب شد.


مرد: سلام


زن: عزيزم، منم. تو هنوز توى باشگاهى؟


مرد: آره


زن: من الان توى مرکز خريد هستم. اينجا يک مغازه، پالتو پوست خيلى قشنگى داره که قيمتش سه ميليون تومنه. از نظر تو اشکالى نداره



بخرم؟


مرد: چه اشکالى داره؟ اگه خوشت اومده بخر.


زن: ضمناً از جلوى يک ماشين فروشى رد شدم. يک بنز2007 خيلى خوشگل گذاشته بود پشت ويترين.


مرد: چند بود؟


زن: 45 ميليون تومن


مرد: باشه، بخرش. فقط مطمئن شو که دست اول باشه

.
زن: عالى شد! آخرين چيز هم اين که اون خونه‌اى که پارسال ديديم يادته؟ صاحبش حالا راضى شده نهصدو پنجاه ميليون تومن بفروشدش.


مرد: بهش بگو نهصد ميليون. فکر کنم قبول کنه. ولى اگه هيچ جورى قبول نکرد.پنجاه ميليون اضافه‌ش را هم بده. خونه خيلى خوبيه.


زن: باشه. خيلى ممنون. دوستت دارم عزيزم. مى‌بينمت.


مرد: خداحافظ! مواظب خودت باش.


مر
2 دیدگاه  •   •   •  1392/02/28 - 20:06
+4
AmiR
AmiR
یه روز یه استقلالی میره کتابفروشی میگه: ببخشید آقا کتاب قهرمانی استقلال دارید؟

یارو میگه: نه، ما کتابهای تخیلی نمی فروشیم



تو دنیای ِزمین و توپ رنـگی / یه پرسپولیس داریم به چه قشنگی

اسم قشنگش روی تخت جمشید / از اون قدیم ندیـما می درخشید

رنگ آتیش غیرت پیـرهنـش / میاره افتخار واسه میهنش

طرفداراش سر به فلک می کشن / عاشق ِرنـگ ِمث ِآتیشِشَـن

دفاع ِمحکمـش مث ِیــه سّده / هـر کسـی از جونش نـذاره، ردّه

قسم به هر چی مرده استقلالیه نامرده وقتی میاد استادیوم 6تایی برمیگرده !

هرجا سخن از پرسپولیس است دهان استقلال سرویس است ...!

حالا خوب شد؟؟؟؟؟؟؟؟؟

به خاطر شما هم وطنیان عزیز

فقط اینو بدونید ما چه استقلالی باشیم چه پرسپولیس همه ایرانی

هستیم و من همه رو دوست دارم
1 دیدگاه  •   •   •  1392/02/28 - 20:02
+3
Mohammad Mahdi
Mohammad Mahdi
دختر داييم ٤ سالشه اومده ميگه :

باست نقاشي تشيدم !

من : عزيزم بده ببينم !

دختر داييم : منو دوس دالي ؟؟

من : معلومه جيگر !

دختر داييم : خيل خوب ! اين تويي،اينام منم ... اينم بچه هامونن !

بچه هم بچه های قدیم!!
دیدگاه  •   •   •  1392/02/28 - 19:47
+7

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ