یافتن پست: #بد

سیاهه ای از آسمان
سیاهه ای از آسمان
پسرا به پنج گروه اصلی تقسیم میشن :
گروه اول :پسرائی هستند که دخترا رو بدبخت میکنن!
گروه دوم :پسرایی هستند که اشک دخترا رو در میارن!
گروه سوم: پسرائی هستند که جوون دخترا رو به لبشون میرسونن!
گروه چهارم: پسرائی هستند که کاری میکنن دخترا روزی ۱۸ بار‌آرزوی مرگ کنن!
گروه پنجم: پسرائی هستند که به اشتباه فکر میکنن جزو هیچکدوم از گروههای بالا نیستن
{-33-}{-33-}
{-37-}
1 دیدگاه  •   •   •  1390/12/28 - 19:39
+9
مهسا
مهسا
غضنفر سر سفره داد میزنه بربری بدین بربری بدین

میگن چیشده میگه اب تو گلوم گیر کرده!!!!{-54-}
دیدگاه  •   •   •  1390/12/28 - 18:46
+6
M 0 R i c A R L0
M 0 R i c A R L0
بدون شرح
دیدگاه  •   •   •  1390/12/28 - 17:42
+3
milad
milad
دخترای عزیزی که میگن پسرا همه مثله همن……
کسی مجبورتون نکرده بود همه رو امتحان کنید{-7-}
11 دیدگاه  •   •   •  1390/12/28 - 17:09
+4
mah3a
mah3a
ooooooooooooooooooooooooooooooooooooooooooooooooooooooooooooop3
2 دیدگاه  •   •   •  1390/12/28 - 16:47
+7
-1
Danial
Danial
سال ١٣٩٠ هم گذشت ...
بعضیا دلشون شکست ،
بعضیا دل شکوندن ،
خیلیا عاشق شدن و
خیلیا تنها ...
گریه کردیم ،
خندیدیم ،
خیلی ها از بینمون رفتن و
خيلى ها وارد زندگيمون شدن ...
حالا فقط ٢ روز مونده ؛
٢ روز از يه سال خاطره هامون که گذشت !...
و ٢ روز به تموم شدنِ سالى كه با همه خوبى ها و بدى هاش ،
ميره و ازش فقط يه مُهرِ "١٣٩٠" زير اين خاطره ها به جا ميمونه ..
1 دیدگاه  •   •   •  1390/12/28 - 16:30
+5
ronak
ronak
خسته ام ....
خسته تر از تمام خستگی هایم ...
بسان بیابان خشکی که خو گرفته باشد به خشکسالی
و در خواب هم ندیده باشد خنکای آب را
بسان خاری بی تصور باران .
... خسته ام ....
مرا با من رها کنید اگر باران نیستید
6 دیدگاه  •   •   •  1390/12/28 - 15:42
+7
reza
reza
هوای ترست به رنگ هوای چشمانت

دوباره فال گرفتم برای چشمانت

اگر چه کوچک و تنگ است حجم این دنیا

قبول کن که بریزم به پای چشمانت

بگو چه وقت دلم را ز یاد خواهی برد

اگرچه خوانده ام از جای جای چشمانت

دلم مسافر تنهای شهر شب بوهاست

که مانده در عطش کوچه های چشمانت

تمام آینه ها نذر یاس لبخندت

جنون آبی دریا فدای چشمانت

چه می شود تو صدایم کنی به لهجه ی موج

به لحن نقره ای و بی صدای چشمانت

تو هیچ وقت پس از صبر من نمی آیی

در انتظار چه خالیست جای چشمانت

به انتهای جنونم رسیده ام کنون

به انتهای خود و ابتدای چشمانت

من و غروب و سکوت و شکستن و پاییز

تو و نیامدن و عشوه های چشمانت

خدا کند که بدانی چقدر محتاج است

نگاه خسته من به دعای چشمانت
دیدگاه  •   •   •  1390/12/28 - 15:20
+3
ramin
ramin
از تصادف جان سالم بدر برده بود

و می گفت زندگی خود را مدیون ماشین مدل بالایش است

و خدا همچنان لبخند می زد . . .
1 دیدگاه  •   •   •  1390/12/28 - 15:09
+6
ramin
ramin
زمستانی سرد کلاغ غذا نداشت تا جوجه هاشو سیر کنه گوشت بدن خودشو میکند و میداد به جوجه هاش میخوردند زمستان تمام شد و کلاغ مرد! اما بچه هاش نجات پیدا کردند و گفتند: آخی خوب شد مرد, راحت شدیم از این غذای تکراری! این است واقعیت تلخ روزگار ما!!!!!!!!
دیدگاه  •   •   •  1390/12/28 - 15:05
+7

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ