mah3a
ooooooooooooooooooooooooooooooooooooooooooooooooooooooooooooop3
Danial
سال ١٣٩٠ هم گذشت ...
بعضیا دلشون شکست ،
بعضیا دل شکوندن ،
خیلیا عاشق شدن و
خیلیا تنها ...
گریه کردیم ،
خندیدیم ،
خیلی ها از بینمون رفتن و
خيلى ها وارد زندگيمون شدن ...
حالا فقط ٢ روز مونده ؛
٢ روز از يه سال خاطره هامون که گذشت !...
و ٢ روز به تموم شدنِ سالى كه با همه خوبى ها و بدى هاش ،
ميره و ازش فقط يه مُهرِ "١٣٩٠" زير اين خاطره ها به جا ميمونه ..
ronak
خسته ام ....
خسته تر از تمام خستگی هایم ...
بسان بیابان خشکی که خو گرفته باشد به خشکسالی
و در خواب هم ندیده باشد خنکای آب را
بسان خاری بی تصور باران .
... خسته ام ....
مرا با من رها کنید اگر باران نیستید
reza
هوای ترست به رنگ هوای چشمانت
دوباره فال گرفتم برای چشمانت
اگر چه کوچک و تنگ است حجم این دنیا
قبول کن که بریزم به پای چشمانت
بگو چه وقت دلم را ز یاد خواهی برد
اگرچه خوانده ام از جای جای چشمانت
دلم مسافر تنهای شهر شب بوهاست
که مانده در عطش کوچه های چشمانت
تمام آینه ها نذر یاس لبخندت
جنون آبی دریا فدای چشمانت
چه می شود تو صدایم کنی به لهجه ی موج
به لحن نقره ای و بی صدای چشمانت
تو هیچ وقت پس از صبر من نمی آیی
در انتظار چه خالیست جای چشمانت
به انتهای جنونم رسیده ام کنون
به انتهای خود و ابتدای چشمانت
من و غروب و سکوت و شکستن و پاییز
تو و نیامدن و عشوه های چشمانت
خدا کند که بدانی چقدر محتاج است
نگاه خسته من به دعای چشمانت
ramin
از تصادف جان سالم بدر برده بود
و می گفت زندگی خود را مدیون ماشین مدل بالایش است
و خدا همچنان لبخند می زد . . .
ramin
زمستانی سرد کلاغ غذا نداشت تا جوجه هاشو سیر کنه گوشت بدن خودشو میکند و میداد به جوجه هاش میخوردند زمستان تمام شد و کلاغ مرد! اما بچه هاش نجات پیدا کردند و گفتند: آخی خوب شد مرد, راحت شدیم از این غذای تکراری! این است واقعیت تلخ روزگار ما!!!!!!!!

1390/12/29 - 17:50 ( لايک توسط 1 کاربر )