یافتن پست: #بد

mehdi
mehdi
این روزها...
تنهایی هم مد شده...
همه به هم خیانت می کنند...
و بد داد می زنند که تنهایم....!!!
1 دیدگاه  •   •   •  1390/12/5 - 19:22
+8
ali rad
ali rad
بدون شرح
دیدگاه  •   •   •  1390/12/5 - 19:18
+5
ebrahim
ebrahim
مسافر تاکسی آهسته روی شونه‌ی راننده زد چون می‌خواست ازش یه سوال بپرسه…
راننده جیغ زد، کنترل ماشین رو از دست داد…نزدیک بود که بزنه به یه اتوبوس…از جدول کنار خیابون رفت بالا…نزدیک بود که چپ کنه…اما کنار یه مغازه توی پیاده رو متوقف شد… برای چندین ثانیه هیچ حرفی بین راننده و مسافر رد و بدل نشد… سکوت سنگینی حکم فرما بود تا این که راننده رو به مسافر کرد و گفت: "هی مرد! دیگه هیچ وقت این کار رو تکرار نکن… من رو تا سر حد مرگ ترسوندی!" مسافر عذرخواهی کرد و گفت: "من نمی‌دونستم که یه ضربه‌ی کوچولو آنقدر تو رو می‌ترسونه" راننده جواب داد: "واقعآ تقصیر تو نیست…امروز اولین روزیه که به عنوان یه راننده‌ی تاکسی دارم کار می‌کنم…آخه من 25 سال راننده‌ی ماشین حمل جنازه بودم" !!!
دیدگاه  •   •   •  1390/12/5 - 19:10
+3
ebrahim
ebrahim
در مراسم توديع پدر پابلو، کشيشي که 30 سال در کليساي شهر کوچکي خدمت کرده و بازنشسته شده بود، از يکي‌ از سياستمداران اهل محل براي سخنراني دعوت شده بود .
در روز موعود، مهمان سياستمدار تاخير داشت و بنابرين کشيش تصميم گرفت کمي‌ براي مستمعين صحبت کند.
پشت ميکروفن قرار گرفته و گفت: 30 سال قبل وارد اين شهر شدم .
انگار همين ديروز بود.
راستش را بخواهيد، اولين کسي‌ که براي اعتراف وارد کليسا شد، مرا به وحشت انداخت.
به دزدي هايش، باج گيري، رشوه خواري، هوس راني‌، زنا و هر گناه ديگري که تصور کنيد اعتراف کرد .
آن روز فکر کردم که جناب اسقف اعظم مرا به بدترين نقطه زمين فرستاده است ولي‌ با گذشت زمان و آشنايي با بقيه اهل محل دريافتم که در اشتباه بوده‌ام و اين شهر مردمي نيک دارد .

در اين لحظه سياستمدار وارد کليسا شده و از او خواستند که پشت ميکروفن قرار گيرد .
در ابتدا از اينکه تاخير داشت عذر خواهي‌ کرد و سپس گفت که به ياد دارد که زمانيکه پدر پابلو وارد شهر شد، او اولين کسي‌ بود که براي اعتراف مراجعه کرد.

نتيجه اخلاقي‌: وقت شناس باشيد !
دیدگاه  •   •   •  1390/12/5 - 19:07
+3
mah3a
mah3a
مریض اومده اورژانس میپرسم با چی تصادف کردی ؟ گریان جواب داد: "سوار موتور بودم نمی دونم ماشین پلیس از کجا اومد زد بهم تا دید حالم بده فرار کرد رفت !!!
دیدگاه  •   •   •  1390/12/5 - 19:04
+4
ebrahim
ebrahim
جلوی دانشگاه با دوستم به یه پرادو تکیه داده بودیم ، یه دختر اومد گفت میشه منم به ماشینتون تکیه بدم ؟
گفتم نه الآن میخوایم بریم
بعد دختره با ریموت در پرادو رو باز کرد سوار شد رفت .....
1 دیدگاه  •   •   •  1390/12/5 - 18:48
+9
شاهین
شاهین
هه هه بدونه شرح{-7-}
دیدگاه  •   •   •  1390/12/5 - 18:29
+5
نیوشا
نیوشا
میخوام بدونم کسی وقتی مگس میشینه رو صفحه مانیتور ، سعی میکنه با ماوس بترسونتش؟ یا فقط من اینطوریم ؟
1 دیدگاه  •   •   •  1390/12/5 - 17:28
+8
امیرحسین
امیرحسین
هرروز این عشق یکطرفه را طی میکنم
یکبار هم تو گامی بدین سو بردار
نترس....
جریمه اش با من!!!...
دیدگاه  •   •   •  1390/12/5 - 16:58
+8
☺SAEED☻
☺SAEED☻
بدبختي يعني عمري تلاش كني شاه بشي اما بعد بفهمي بي بي دلت دلداده ي سربازه
دیدگاه  •   •   •  1390/12/5 - 16:34 توسط Mobile
+10
-1

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ