یافتن پست: #بد

ebrahim
ebrahim
يه روز پدري خواست که به پسرش تفهيم کنه که عرق خوري کار بديه. براي اثباتش مقداري عرق رو خواست به خورد يک خر بده. اما خر از خوردن عرق امتناع کرد. پدر رو کرد به پسرش و گفت: پسرم ببين. حتي اين خر با خريت خودش اين عرق رو نخورد. چطور يک انسان بايد اين عرق رو بخوره در حالي که خر هم نمي خوره؟ پسر گفت:پدر جان. اين نشون مي ده هر کي عرق نخوره، خره نتیجه: قبل از هر اقدامي کليه جوانب آن را بسنجيد
دیدگاه  •   •   •  1390/10/14 - 13:36
ebrahim
ebrahim
مسافر تاکسی آهسته روی شونه‌ی راننده زد چون می‌خواست ازش یه سوال بپرسه… راننده جیغ زد، کنترل ماشین رو از دست داد…نزدیک بود که بزنه به یه اتوبوس…از جدول کنار خیابون رفت بالا…نزدیک بود که چپ کنه…اما کنار یه مغازه توی پیاده رو متوقف شد… برای چندین ثانیه هیچ حرفی بین راننده و مسافر رد و بدل نشد… سکوت سنگینی حکم فرما بود تا این که راننده رو به مسافر کرد و گفت: "هی مرد! دیگه هیچ وقت این کار رو تکرار نکن… من رو تا سر حد مرگ ترسوندی!" مسافر عذرخواهی کرد و گفت: "من نمی‌دونستم که یه ضربه‌ی کوچولو آنقدر تو رو می‌ترسونه" راننده جواب داد: "واقعآ تقصیر تو نیست…امروز اولین روزیه که به عنوان یه راننده‌ی تاکسی دارم کار می‌کنم…آخه من 25 سال راننده‌ی ماشین حمل جنازه بودم" !!!
دیدگاه  •   •   •  1390/10/14 - 13:33
ebrahim
ebrahim
خداییش این چند تا لایک داره؟ تو پیج Pitbull ایرانیا کامنت گذاشتن : رضا: چطوری کچل جان؟؟؟ :دي منصور : کچل کچل کلاچه روغن کله پاچه ... المیرا : مرتیکه کچل خجالت بکش فقط کممونده با حدادیان فیت بدی علی : کچل [!]!!! ... صدف : آقای مو قشنگ از آرمان های امام راحل فاصله نگیر شیطون ;) ثریا : hi mrs bull...khobi??? ...khastam bedonam album jadid ke miad biron? and toore torento emsall beraahe? tankyou سجاد : فروش ویژه [!]...دوماهه 10000 تومان...سه ماهه 15000 تومان کوروش‌ : سجاد جان خیلی گرون میدی!!! مگه نو عش چیه؟؟؟ صنوبر : با اجازه ادمین پیج پیت بال...بچه ها لطفا به پیج ما هم سر بزنید...{-7-}{-7-}{-7-}{-7-}
دیدگاه  •   •   •  1390/10/14 - 13:27
رضا
رضا
شـوری سرا پا کن مرا شیـدای شیـدا کن مرا بغضِ گلـویم را ببین عقــده دل وا کن مرا از نوشِ خود نوشم بده شیـرین و عذرا کن مرا مجنون ترا زمجنون بشـو لیـــلای لیـــلا کن مرا زیبـای زیبـا می شوم از نو تماشا کن مرا همچون کویر خسته ام ســرشارِ دریا کن مرا
1 دیدگاه  •   •   •  1390/10/14 - 10:23
+1
sasan pool
sasan pool
از این امتحان های ریاضی دانشگاه خودمون بدم میاد.سوال های سخت میدن پایینش می نویسن کار کلاسی و میان ترم 2 نمره خداییش خیلی رو اعصاب.خدا رو شکر ریاضی مهندسی حذف شد معادلات هم این ترم پاس بشه یک آمار یک محاسبات دیگه راحت میشم از هرچی ریاضی هست.
1 دیدگاه  •   •   •  1390/10/14 - 09:42
+2
ebrahim
ebrahim
خانم روسی و یک آقای آمریکایی با هم ازدواج کردند و زندگی شادی را در سانفرانسیسکو آغاز کردند .طفلکی خانم ، زبان انگلیسی بلد نبود اما می توانست با شوهرش ارتباط برقرار کند. یک روز او برای خرید ران مرغ به مغازه رفت.اما نمی دانست ران مرغ به زبان انگلیسی چه می شود . برای همین اول دست هایش را از دو طرف مانند بال مرغ بالا و پایین کرد و صدای مرغ درآورد. بعد پایش را بالا آورد و با انگشت ران...ش را به قصاب نشان داد . قصاب متوجه منظور او شد و به او ران مرغ داد. روز بعد او می خواست سینه مرغ بخرد. بازهم او نمی دانست که سینه مرغ به انگلیسی چه می شود. دوباره با دست هایش مانند مرغ بال بال زد و صدای مرغ درآورد. بعد دگمه های پالتو اش را باز کرد و به سینه خودش اشاره کرد . قصاب متوجه منظور او شد و به او سینه مرغ داد. روز سوم خانم ، طفلک می خواست سوسیس بخرد. او نتوانست راهی پیدا کند تا این یکی را به فروشنده نشان بدهد. این بود که شوهرش را به همراه خودش به فروشگاه برد!!! حدس زدید چکار کرد؟ . . . . . . . . . خیلی منحرفید! حواستون کجاست ؟ شوهرش انگلیسی صحبت می کرد
1 دیدگاه  •   •   •  1390/10/14 - 02:31
+1
ebrahim
ebrahim
داشتم یه گربه رو تو سبد می بردم صدای میو میوش کل خیابون رو برداشته بود … دختره میگه گربس؟
پـَـــ نــه پـَـــ نهنگه اختلال ژنیتیکی پیدا کرده
دیدگاه  •   •   •  1390/10/14 - 02:27
hamid tsh
hamid tsh
به [!] میگن یه میوه خوشمزه و آبدار و شیرین نام ببر میگه خیار... میگن خیار کجاش شیرینه؟؟؟ میگه : با چای شیرین بخور نظرت عوض میشه!!!!{-18-}
دیدگاه  •   •   •  1390/10/13 - 10:28
+1
mina
mina
براي آن عاشق بي دلي مينويسم كه هرمت اشكهايم را ندانست ، براي آن مينويسم كه معني انتظار را ندانست ، چه روزها و شبهايي كه با يادش سپري كردم ، براي آن مينويسم كه روزي دلش مهربان بود ، مينويسم تا بداند كه دل شكستن هنر نيست ، نه ديگر نگاهم را برايش هديه ميكنم و نه ديگر دم از فاصله ها ميزنم ، و نه با شعرهايم دلتنگي را فرياد ميزنم .مينويسم تا شايد نامهرباني هايش را باور كند
دیدگاه  •   •   •  1390/10/13 - 02:20
+1
-1

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ