یافتن پست: #برنامه

محمد
محمد
دوستان عزیزم تو پاییزی که گذشت.

اگه دلتون رو شکوندم

اگه حرفی زدم

اگه برخورد بدی کردم اگه اذیتتون کردم

بسیار کار خوبی کردم ! میخواستم بگم تو فصل جدید هم برنامه همینه :))
دیدگاه  •   •   •  1392/10/1 - 00:44
+5
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
دوستان عزیزم تو پاییزی که گذشت.

اگه دلتون رو شکوندم

اگه حرفی زدم

اگه برخورد بدی کردم اگه اذیتتون کردم

بسیار کار خوبی کردم ! میخواستم بگم تو فصل جدید هم برنامه همینه :))
دیدگاه  •   •   •  1392/09/29 - 17:13
+4
xroyal54
xroyal54
دوستان عزیزم...
تو پاییزی که گذشت، اگه دلتونو شکستم، حرفی زدم یا اذیتتون کردم....
بسیار کار خوبی کردم! می خاستم بگم تو فصل جدید هم برنامه همینه....!
دیدگاه  •   •   •  1392/09/28 - 19:53
+10
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
دیدگاه  •   •   •  1392/09/28 - 17:56
+2
AmirAli
AmirAli
تیغو بگیر تو دستت گل بکش و پرنده...

















مجید خراطها در برنامه ی عمو پورنگ!

آخرین ویرایش توسط AmirAliA1 در [1392/09/26 - 19:24]
دیدگاه  •   •   •  1392/09/26 - 19:23
+5
AmirAli
AmirAli
ديروز تو اتوبوس داشتم با رفيقم(مذكره) در مورد پنگول (برنامه رنگين كمان) جرو بحث ميكرديم
دوتا بچه هف هش ساله(هردو مذكر)داشتن در مورد مناظره نامزدهاي انتخاباتي صحبت ميكردن؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
حالا به پستم راي نميدي به اين راي بده كه فقط با مذكر ها ميپرم
خداييش خيلي چشم پاكم نه؟

دیدگاه  •   •   •  1392/09/26 - 08:52
+3
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥


امروز صبح که از خواب بیدار شدی،نگاهت می کردم؛و امیدوار 


بودم که با من حرف بزنی،حتی برای چند کلمه،نظرم را بپرسی یا 


برای اتفاق خوبی که دیروز در زندگی ات افتاد،از من تشکر 


کنی.اما متوجه شدم که خیلی مشغولی،مشغول انتخاب لباسی 


می خواستی بپوشی.وقتی داشتی این طرف و آن طرف می 


دویدی تا حاضر شوی فکر می کردم چند دقیقه ای وقت داری که 


و به من بگویی:سلام؛اما تو خیلی مشغول بودی.یک بار مجبور 


شدی منتظر بشوی و برای مدت یک ربع کاری نداشتی جز آنکه 


روی یک صندلی بنشینی. بعد دیدمت که از جا پ[!].خیال کردم 


می خواهی با من صحبت کنی؛اما به طرف تلفن دویدی و در 


عوض به دوستت تلفن کردی تا از آخرین شایعات با خبر شوی. 


روز با صبوری منتظر بودم.با اونهمه کارهای مختلف گمان می کنم 


که اصلاً وقت نداشتی با من حرف بزنی.متوجه شدم قبل از نهار 


هی دور و برت را نگاه می کنی،شاید چون خجالت می کشیدی 


که با من حرف بزنی،سرت را به سوی من خم نکردی. تو به خانه 


رفتی و به نظر می رسید که هنوز خیلی کارها برای انجام دادن 


داری.بعد از انجام دادن چند کار،تلویزیون را روشن کردی.نمی دانم 


تلویزیون را دوست داری یا نه؟ در آن چیزهای زیادی نشان می 


دهند و تو هر روز مدت زیادی از روزت را جلوی آن می گذرانی؛ در 


حالی که درباره هیچ چیز فکر نمی کنی و فقط از برنامه هایش 


لذت می بری...باز هم صبورانه انتظارت را کشیدم و تو در حالی 


که تلویزیون را نگاه می کردی،شام خوردی؛ و باز هم با من صحبت 


نکردی. موقع خواب...،فکر می کنم خیلی خسته بودی. بعد از آن


که به اعضای خانواده ات شب به خیر گفتی ، به رختخواب رفتی 


و فوراً به خواب رفتی.اشکالی ندارد.احتمالاً متوجه نشدی که من 


در کنارت و برای کمک به تو آماده ام. من صبورم،بیش از آنچه تو 


را می کنی.حتی دلم می خواهد یادت بدهم که تو چطور با 


دیگران صبور باشی.من آنقدر دوستت دارم که هر روز منتظرت 


هستم.منتظر یک سر تکان دادن،دعا،فکر،یا گوشه ای از قلبت که 


باشد. خیلی سخت است که یک مکالمه یک طرفه داشته 


.خوب،من باز هم منتظرت هستم؛سراسر پر از عشق تو...به امید 


شاید امروز کمی هم به من وقت بدهی. آیا وقت داری که این را 


برای کس دیگری هم بفرستی؟ اگر نه،عیبی ندارد،می فهمم و 



هم دوستت دارم. روز خوبی داشته باشی!




دوست و دوستدارت:خدا

دیدگاه  •   •   •  1392/09/21 - 18:38
+7
AmirAli
AmirAli
دیدگاه  •   •   •  1392/09/20 - 11:33
+6
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥

تیغو بگیر تو دستت ، گل بکِش و پرنده







“مجید خراطها در برنامه عمو پورنگ”

دیدگاه  •   •   •  1392/09/19 - 18:17
+1
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
تو را درک نکردم

میدانم

اخر زبان برنامه ریزی تو

نامکشوف است

اگر بگویم برو میروی

بگویم نرو باز هم میروی

حتی اگر دستت راهم بگیرم

باز هم میروی

نمیتوانم با هیچ ابزاری

تو را نگه دارم

بس که تو

تو دل برویی عزیزم

(فقط برای تو

یک کتیبه اختصاصی)

A.S

1392/08/08

ساعت21.17
دیدگاه  •   •   •  1392/09/19 - 17:47
+1
صفحات: 4 5 6 7 8 پست بیشتر

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ