یافتن پست: #برنامه

hamed noori
hamed noori
ﺎﺭﻭ ﻣﯿﺮﻩ ﺩﺍﺭﻭﺧﻮﻧﻪ ﻭ ﺑﻪ ﻣﺴﺌﻮﻟﺶ ﻣﯿﮕﻪ :

ﺩﻛﺘﺮﺟﻮﻥ ﻣﻦ ﺍﻣﺸﺐ ﺑﺎﺩﻭﺗﺎ ﺩﺍﻓﯽ ﺧﯿﻠﯽ ﻫﺎﺕ
ﺑﺮﻧﺎﻣﻪ ﺩﺍﺭﻡ ﯾﻪ ﺩﻭﺍﯾﯽ ﺑﺪﻩ ﻛﻪ ﺭﻭﺳﻔﯿﺪ ﺑﺸﻢ
ﺟﻠﻮﺩﻭﺗﺎﺷﻮﻥ ..
ﺩﺍﺭﻭﺧﻮﻧﻪ ﺩﺍﺭﻩ ﯾﻪ ﺷﯿﺸﻪ ﺑﻬﺶ ﻣﯿﺪﻩ ﻭ ﻣﯿﮕﻪ :...
ﯾﻪ ﻗﺎﺷﻖ ﺍﺯﺍﯾﻨﻮ ﺑﺨﻮﺭﯼ ﻭﺍﺳﻪ ﺟﻔﺘﺸﻮﻥ ﻛﺎﻓﯿﻪ !
ﻓﺮﺩﺍﺻﺒﺢ ﯾﺎﺭﻭ ﺑﺎ ﺣﺎﻝ ﺧﺮﺍﺏ ﻣﯿﺎﺩ ﺩﺍﺭﻭﺧﻮﻧﻪ ﻭ
ﻣﯿﮕﻪ :
ﺩﻛﺘﺮ ﺩﺳﺘﻢ ﺑﻪ ﺩﺍﻣﻨﺖ ﯾﻪ ﺩﺍﺭﻭ ﻭﺍﺳﻪ ﺩﺳﺖ ﺩﺭﺩ ﻭ
ﻛﺘﻒ ﺩﺭﺩ ﺑﻬﻢ ﺑﺪﻩ !!!
ﺩﻛﺘﺮﺑﺎ ﺗﻌﺠﺐ ﻣﯿﮕﻪ : ﻣﮕﻪ ﭼﯿﻜﺎﺭﻛﺮﺩﯼ؟ ﭼﺮﺍ ﺩﺳﺖ
ﺩﺭﺩ؟
ﯾﺎﺭﻭ ﻣﯿﮕﻪ : ﺩﻛﺘﺮﺟﻮﻥ ﻫﻤﻪ ﺷﯿﺸﻪ ﺭﻭﺧﻮﺭﺩﻡ ،ﺍﯾﻦ
ﺩﻭﺗﺎ ﻫﻢ ﻧﯿﻮﻣﺪﻥ ﺑﯿﺸﺮﻓﺎﺍﺍ ((
دیدگاه  •   •   •  1392/08/10 - 16:03
+4
hamed noori
hamed noori
ﯾﻪ ﺑﺮﻧﺎﻣﻪ ﺍﯾﺮﺍﻧﯽ ﺑﺮﺍﯼ ﮔﻮﺷﯿﻢ ﺩﺍﻧﻠﻮﺩ ﮐﺮﺩﻡ ﮐﻪ ﻭﻗﺘﯽ ﻣﻮﺑﺎﯾﻞ ﮐﺎﻣﻞ
ﺷﺎﺭﮊ ﻣﯿﺸﻪ ﺑﻬﺖ ﺧﺒﺮ ﻣﯿﺪﻩ!
ﻣﺎﻡ ﺍﯾﻨﻮ ﻧﺼﺐ ﮐﺮﺩﯾﻢ ﺭﻭﮔﻮﺷﯽ ﻭ ﺷﺐ ﺯﺩﯾﻤﺶ ﺑﻪ ﺷﺎﺭﮊو ﮔﺮﻓﺘﯿﻢ ﺧﻮﺍﺑﯿﺪﯾﻢ!
ﺳﺎﻋﺖ ۳ ﻧﺼﻔﻪ ﺷﺐ ﯾﻬﻮ ﺩﯾﺪﯾﻢ ﺻﺪﺍﯼ ﻓﺮﯾﺎﺩ ﯾﮑﯽ ﻣﯿﺎﺩ ﻣﯿﮕﻪ:
ﺑﮑﺶ ﺑﯿﺮﻭﻥ! ﺑﮑﺶ ﺑﯿﺮﻭﻥ!
یهو کل خانواده پریدن تو اتاقم!!
:|الآن گوشیم شارژ نداره میترسم نزنم توشارژ یهو نصف شبی دادبزنه: بکن تو! بکن تو!
1 دیدگاه  •   •   •  1392/08/10 - 13:49
+7
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
دیدگاه  •   •   •  1392/08/1 - 17:02
+5
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
شخص محترمی که داری از رو به رو میای ، اگه بدونی من چقد برای اینکه پامو رو کدوم موزاییک بذارم برنامه ریزی کردم اینجوری با وقاحت نمیومدی جلو من !
دیدگاه  •   •   •  1392/07/29 - 19:42
+1
roya
roya

 
قابل توجه لنگیا:دقیق بخونیدلطفا:




یه سوال از لنگيا ببينم تا حالا براتون اين سوال پيش نيومده که با اينکه تيم شما سال 1342 تاسس شده ولي چرا تاريخ اولين دربي برگزار شده سال 47 بوده ؟ نه واقعا براتون سوال نشده ؟ خيلي خب من جواب سوالتونو ميدم :


لنگي جان اينارو بخون بعد بيا بشين به ما بگو دسته سومي .. آره عزيزم ما يک سال با يک توطئه از قبل برنامه ريزي شده مستقيم فرستادنمون دسته 3 ... و سال بعدش هم چون مشخص شد مسئولين چه گافي دادند مستقيم از دسته 3 برگردوندنمون به ليگ برتر ... اما اگه نميدوني بدون که اگه ما يک سال دسته 3 کشور بوديم .. شما 5 سال دسته 2 تهران تشريف داشتيد و آروزي صعود به ليگ دسته اول تهران رو 5 سال با خودتون به يدک ميکشيديد . شما در بين سالهاي 42 تا 47 اونجا ميزيستي ...
باشگاه الکي ورزشي پرسپوليس متعلق به شرکت سي آر سي در سال 1342 به دست علي عبده تاسيس شد .. در اون زمان اين باشگاه بيشتر در ورزش بولينگ ( بولينگ عبده ) فعال بود و يه تيم فوتبال سوراخ هم داشت که در دسته 2 تهران بازي ميکرد . پرسپوليس تيمي بود که 4 سال در رده دهم و يازدهمي دسته 2 تهران دست و پا ميزد و توان صعود به دسته اول رو نداشت و تنها بازيکني که از اون دوران باقي مونده محمود خوردبينه که چند وقت پيش سرپرست پرسپوليس بود ... در سال 1346 پس از انحلال باشگاه شاهين ... علي عبده که ميبينه تيمش توان صعود به دست بالاتر رو نداره از اين فرصت استفاده ميکنه و با التماس و عجز به مرحوم پرويز دهداري سرمربي وقت شاهين اکثر بازيکنان بزرگ اين تيم رو به پرسپوليس مياره همچنين اين تيم بي نوا براي تقويت بيشتر خودش بازيکنان ديگه اي رو از تيمهايي از قبيل کيان - شهباز و پيکان به تيم خودش اورد. .. و يک سال ديگه در دسته 2 فعاليت کرد و بالاخره سرانجام پس از 5 سال و به لطف بازيکنان اون تيمها و البته کناره گيري چند تيم دسته 2 تونست به ليگ دسته اول تهران صعود کنه ... و سرانجام پرسپوليس در سال 1347 اولين حضور خودش رو در ليگ دسته اول تهران جشن گرفت


حالا جوابتونو گرفتید؟

دیدگاه  •   •   •  1392/07/10 - 10:06
+2
Mohammad Mahdi
Mohammad Mahdi
برنامه آشپزی بهونه (سامان گلریز)

آموزش آشپزی:
ماهیتابه تفلون دسینی رو می گذارید روی گاز پنج شعله فردار سینجر که با ضمانت سام الکتریک عرضه میشه، بعد گاز رو با کبریت توکلی روشن کنید، کمی روغن “لادن دوست تو و من” رو بریزید توش، دو تا تلاونگ هم بندازید داخلش، اگر در حین کار خسته شدید از ماساژور شاندرمن استفاده کنید تا غذا حاضر بشه؛ یک سری هم به پیج سایت ما بزنید و بعد از اینکه به دوستانتون هم معرفیش کردید غذا حاضر میشه…همتون رو می سپرم به خدای بزرگ و بیمه ایران و سینا و دانا
:| {-33-}
دیدگاه  •   •   •  1392/07/8 - 18:33
+3
nanaz
nanaz


“زيباترين نامه به خدا”



واقعا خواندنيه
اگه نخوني از ذستت رفته
حالا خود داي

شـــــكــــرت خـــــــــــــدا جـــــونـــــــم
امروز صبح كه از خواب بيدار شدي،

نگاهت مي كردم،

اميدوار بودم كه با من حرف بزني،

حتي براي چند كلمه،

نظرم را بپرسي يا براي اتفاق خوبي كه ديروز در زندگي ات افتاد،

از من تشكر كني؛

اما متوجه شدم كه خيلي مشغولي،

مشغول انتخاب لباسي كه ميخواستي بپوشي،

وقتي داشتي اين طرف و آن طرف مي دويدي تا حاضر شوي،

فكر مي كردم چند دقيقه اي وقت داري كه بايستي و به من بگويي:"سلام"،

اما تو خيلي مشغول بودي.


يك بار مجبور شدي منتظر شوي و براي مدت يك ربع ساعت، كاري

 نداشتي جز آنكه روي يك صندلي بنشيني.

بعد ديدمت كه از جا پريدي،

اما تو به طرف تلفن دويدي و در عوض به دوستت تلفن كردي تا از

آخرين شايعات با خبر شوي.

تمام روز با صبوري منتظرت بودم،

با آن همه كارهاي مختلف گمان مي كنم كه اصلاً وقت نداشتي

با من حرف بزني.

متوجه شدم قبل از نهار هي دورو برت را نگاه مي كني؛

شايد چون خجالت مي كشيدي،

سرت را به سوي من خم نكردي!!!

تو به خانه رفتي و به نظر مي رسيد كه هنوز خيلي كارها براي انجام دادن داري.


بعد از انجام دادن چند كار،

تلويزيون را روشن كردي،

نميدانم تلويزيون را دوست داري يا نه؟

در آن چيزهاي زيادي نشان مي دهند و تو هر روز مدت زيادي را

جلوي آن مي گذراني.

در حالي كه درباره هيچ چيز فكر نمي كني و فقط ازبرنامه هايش
 لذت مي بري.

باز هم صبورانه انتظار ترا كشيدم و تو در حالي كه تلويزيون را نگاه مي كردي،

شام خوردي و باز هم با من صحبتي نكردي!!!

موقع خواب،

فكر مي كنم خيلي خسته بودي،

بعد از آن كه به اعضاي خانواده ات شب بخير گفتي،

نمي دانم كه چرا به من شب به خير نگفتي؛

اما اشكالي ندارد،

آخر مگر صبح به من سلام كردي؟!

هنگامي كه به خواب رفتي،

صورتت را كه خستهء تكرارِ يكنواختي هاي روزمره بود

را عاشقانه لمس كردم.

چقدر مشتاقم كه به تو بگويم:

چطور مي تواني زندگي زيباتر و مفيدتر را تجربه كني...

احتمالاً متوجه نشدي كه من هميشه در كنارت و براي كمك به تو آماده ام.

من صبورم،

بيش از آنچه تو فكرش را مي كني.

حتي دلم مي خواهد به تو ياد دهم كه چطور با ديگران صبور باشي.

من آنقدر دوستت دارم كه هر روز منتظرت هستم،

منتظر يك سر تكان دادن،

يك دعا،

يك فكر،

يا گوشه اي از قلبت كه بسوي من آيد.

خيلي سخت است كه مكالمه اي يكطرفه داشته باشي.

خوب،

من باز هم سراسر پر از عشق منتظرت خواهم بود،

به اميد آنكه شايد فردا كمي هم به من وقت بدهي!

آيا وقت داري كه اين نامه را براي ديگر عزيزانم بفرستي؟

اگر نه،

عيبي ندارد،

من مي فهمم و سعي مي كنم راه ديگري بيابم.

من هرگز دست نخواهم كشيد...

روز خوبي داشته باشي.


 

آخرین ویرایش توسط nanaz در [1392/07/4 - 13:33]
دیدگاه  •   •   •  1392/07/4 - 13:32
+7
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
دیروز توی برنامه تلویزیون:
مجری :رابین هودو دیدی؟
مهمان :فیلمش یا کارتونش؟
مجری :فرق نداره.
مهمان :نه
من :|:
مجری :|:
مهمون :|:
دیدگاه  •   •   •  1392/07/1 - 20:43
+3
Mohammad Mahdi
Mohammad Mahdi
آرزوهای یک دختر ایرانی: كاش ازدواج هم مثل انتخابات بود چند تا نامزد توسط مادرم تاييد صلاحيت ميشدن ميومدن ازهنرها و برنامه هاشون ميگفتن، بعدش منم سرفرصت با بصيرت وآگاهي همسرمو انتخاب ميكردم وهر چهار سال يكبار،حماسه ديگری مي آفريدم {-33-}
دیدگاه  •   •   •  1392/06/30 - 23:32
+2
korosh
korosh
دیدگاه  •   •   •  1392/06/30 - 01:29
+7
-1
صفحات: 6 7 8 9 10 پست بیشتر

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ