یافتن پست: #بزرگ

farhad
farhad
دختره سیزده سالشه بعد استاتوس گذاشته:
"دلي که اندوه دارد شانه ميخواهد نه نصيحت...
کاش همه اين را ميفهميدند!..."
یکی نیس بگه آخه تو بزرگترین اندوهت گم شدن [!]کته آخه
اصن موندم چی بگم؟؟؟؟
من همسن این بودم ..ولش کن نذا بگم
دیدگاه  •   •   •  1393/04/16 - 02:19
+4
*elnaz* *
*elnaz* *

حالــم خـوب اسـت … 


مـثل مادر بزرگ کـه گفت : حالم خوب اسـت!


 اما مــُـرد …

2 دیدگاه  •   •   •  1393/04/14 - 20:05
+5
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
مورچه ای را دیدم

با این کوچکی اش باری را میبرد

از خود بزرگتر

.

.

.

منم اصن حال و حوصله ی لوس بازی و متحول شدنُ نداشتم کشتمش :|

همینم مونده از مورچه پند بگیرم

والا :|
دیدگاه  •   •   •  1393/04/14 - 20:05
+6
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
دیدگاه  •   •   •  1393/04/14 - 17:31
+3
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
چند ساله دیگه از یکی میپرسی شما کجایی هستید؟؟
میگه:
ما اصالتن یاهومسنجری هستیم :|
ولی خودم تو فیسبوک بزرگ شدم!
دیدگاه  •   •   •  1393/04/13 - 16:30
+2
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
دقت کردین همه دخترا تو خیابون شبیه هم شدن؟
دماغ عروسکی
عینک دودی بزرگ
یه مدل ابرو
یه مدل آرایش
دقت کردی؟
بیخود دقت کردی:|!!!!
هیز!!!خجالت بکش :|
با مشت بکوبم چشات دراد؟؟؟؟
دیدگاه  •   •   •  1393/04/11 - 22:26
+10
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
دیدگاه  •   •   •  1393/04/10 - 13:49
+3
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
بچه که بودیم همیشه مامان بزرگم وقتی میخواست مارو تشویق کنه روزه بگیریم ،
میگفت هرکی روزه بگیره موقع افطار بهش چایی شیرین میدم …
من نمیدونم آخه این چه جایزه ای بود ؟!
انقدر سطح جوایز رو پایین گذاشته بودن که من اینطوری بی دین و ایمون شدم دیگه
دیدگاه  •   •   •  1393/04/9 - 14:48
+4
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
آخرین ویرایش توسط NEGAR1992 در [1393/04/7 - 21:30]
دیدگاه  •   •   •  1393/04/7 - 21:27
+6
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
از حموم اومدم بیرون… اومدم برقو خاموش کنم برق گرفتتم…



واسه مادر بزرگم تعریف کردم…

یه دقیقه فکر کرد بعد میگه:

برقم برقای قدیم… میگرفت درجا طرفو خشک میکرد…!!!

یعنی محبت میچکه ازشون
دیدگاه  •   •   •  1393/04/4 - 16:20
+9

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ