یافتن پست: #بی

`☆¯`•.¸☆•.¸ƸӜƷAsiyE ☆¯`•.¸☆
`☆¯`•.¸☆•.¸ƸӜƷAsiyE ☆¯`•.¸☆
در CARLO
شما که مخاطب خاصتو به رخ ما بی مخاطب خاصی میکشی

قابل توجهت :

ما خودمون مخاطب خاصیم برای خیلیا !!
1 دیدگاه  •   •   •  1392/04/17 - 19:35
+7
`☆¯`•.¸☆•.¸ƸӜƷAsiyE ☆¯`•.¸☆
`☆¯`•.¸☆•.¸ƸӜƷAsiyE ☆¯`•.¸☆
در CARLO
@Bahareh بیـــــداری؟ آری بی "دار"م ... چرا که اگر "دار"ی داشتم یا قالی زندگیم را خودم میبافتم ... یا زندگیم را به "دار" میاویختم ... و خلاص پس بی"دار" بی"دار"م‬ .
7 دیدگاه  •   •   •  1392/04/17 - 18:56
+12
Mohammad Mahdi
Mohammad Mahdi
سیاهپوسته شلوار قرمز میپوشه به زنش میگه خوبه؟میگه:آره خوبه ولی شبیه انبردست شدی {-33-}
دیدگاه  •   •   •  1392/04/17 - 18:55
+4
Mohammad Mahdi
Mohammad Mahdi
در قــــلبی که شاد می کنی در لبخندی که به لــب می نشانی خـــدا با من است خـــدا با توست خـــدایمان را آشکار کنیم . . .
دیدگاه  •   •   •  1392/04/17 - 18:49
+4
alifabregas
alifabregas
دیدگاه  •   •   •  1392/04/17 - 18:35
+3
Mohammad Mahdi
Mohammad Mahdi
قطره قطره اشکام میباره عشقم از نبودن تو

چه جوری باور کنه دل رفتنو نبودنتو

دلم از غصه گرفته تو کجایی مهربونم

بعد تو اخه چه جور زنده بمونم

بعدتو نیست دیگه قلبم پناه بی پناهی

تو منو تنها گذاشتی نکردی حتی نگاهی

دلمو ساده شکستی ندیدی غم نگامو

چه اسون تنهام گذاشتی نشنیدی بغض صدامو

عروسیت مبارک عزیزم {-60-}
دیدگاه  •   •   •  1392/04/17 - 18:22
+5
saqar
saqar
در CARLO
ﺧﻮﺏ ﺩﻗﺖ ﮐﻦ ﺟﺎﻟﺒﻪ!
ﺍﻭﻟﯽ:
ﭘﯿﺎﻡ ﻣﯿﺪﻩ ﮐﺠﺎﯾﯽ
ﺑﺎ ﮐﻠﯽ ﺷﻮﻕ ﻣﯿﮕﯽ :ﻫﻤﯿﻨﺠﺎﻫﺎ ﻋﺸﻘﻢ
ﺩﻭﻣﯽ:
ﺷﺐ ﺩﯾﺮ ﺑﺮﯼ ﺧﻮﻧﻪ
ﺯﻧﮓ ﻣﯿﺰﻧﻪ ﺑﺒﯿﻨﻪ ﮐﺠﺎﯾﯽ، ﺩﯾﺮ ﮐﺮﺩﯼ
ﺗﺎ ﺍﺯ ﻧﮕﺮﺍﻧﯿﺶ ﮐﻢ ﺑﺸﻪ
ﻣﯿﮕﯽ : ﺍﻩ ﺍﻭﻣﺪﻡ ﺩﯾﮕﻪ
ﺍﻭﻟﯽ ﺩﺧﺘﺮﯾﻪ ﮐﻪ ﺩﺭ ﺧﯿﺎﺑﺎﻥ ﺗﻮ ﺭﺍ ﯾﺎﻓﺘﻪ ...
ﺩﻭﻣﯽ ﻣﺎﺩﺭﯾﻪ ﮐﻪ ﺑﺮﺍﯼ ﺗﻮ ﻋﻤﺮﺵ ﺭﺍ ﺑﺎﺧﺘﻪ ...
ﺧﻮﺩ ﻗﻀﺎﻭﺕ ﮐﻦ ...
دیدگاه  •   •   •  1392/04/17 - 18:03
+9
saman
saman
در CARLO
سلامتی رفیقی که وقتی بهش میگی دلم گرفته بیا بریم بیرون ،
فقط یک کلمه میگه “ساعت چند ؟؟”
آخرین ویرایش توسط saman در [1392/04/17 - 17:55]
دیدگاه  •   •   •  1392/04/17 - 17:55
+9
alireza
alireza
لئوناردو داوينچی موقع کشيدن تابلو "شام آخر" دچار مشکل بزرگی شد: ميبايست " نیکی" را به شکل "عيسی" و " بدی" را به شکل "يهودا" يکی از ياران عيسی که هنگام شام تصميم گرفت به او خيانت کند، تصوير می کرد. کار را نيمه تمام رها کرد تا مدل های آرمانی اش را پيدا کند. روزی دريک مراسم، تصوير کامل مسيح را در چهره يکی از جوانان يافت. جوان را به کارگاهش دعوت کرد و از چهره اش اتودها و طرح هایی برداشت. سه سال گذشت. تابلو شام آخر تقريباً تمام شده بود؛ اما داوينچی هنوز برای يهودا مدل مناسبی پيدا نکرده بود… کاردينال مسئول کليسا کم کم به او فشار ميآورد که نقاشی ديواری را زودتر تمام کند. نقاش پس از روزها جست و جو، جوان شکسته و ژنده پوش مستی را در جوی آبی يافت. به زحمت از دستيارانش خواست او را تا کليسا بياورند، چون ديگر فرصتی برای طرح برداشتن از او نداشت. گدا را که درست نمی فهميد چه خبر است به کليسا آوردند، دستياران سرپا نگه اش داشتند و در همان وضع داوينچی از خطوط بی تقوايی، گناه وخودپرستی که به خوبی بر آن چهره نقش بسته بودند نسخه برداری کرد وقتی کارش تمام شد گدا، که ديگر مستی کمی از سرش پريده بود، چشمهايش راب
دیدگاه  •   •   •  1392/04/17 - 17:44
+11
puya
puya
من......دیوونه....نیستم

دیوونگی زده به سر من که من شدم پس غم پدر من

یه کمِشم با من راه نیومد پسر اگه به من بگن بجنگ

واسه زندگی بیدرنگ میگم تو هم چشماتو ببندو به همه چی بخند

منم قید آدمنماهای این جنگل و زدم بودم یه سرباز خدا

ولی بی سنگر و هدف

میشکنم مهد زندگیمو بیشرفم من آره!

قلب من با یه سایه نشده پاره ناله کاره منه با سایه ها

با مانع ها نمیشه روبرو شد و حال من خرابه

چرا آخه بدن من داغه رد پای من نمیمونه رو زمین و

همین و نمیدونم و دلیل و میپرسم از خودم

رضا نگاه چرا دنیا ضد تو هه به ما بگو چته؟

ینفرم نمیپرسه این سوال و که مایله
دیدگاه  •   •   •  1392/04/17 - 17:42
+3

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ