یافتن پست: #بی

Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
به من نگاه کن و بگو شب از کجا جوونه زد
برای من کدوم سکوت آرامشش رو خط می زد
به من بگو کدوم غروب رنگ غم رو بغل می کرد
یا پیش پای آرزوم بارون رو در به در می کرد
بیا ببین...کنار من یه پنجره است روو به سقوط
توو آسمون یه ماهه و ستاره های بی فروغ
نگاه مهربون تو کلید بر قفل لبم
بشکن سکوت سردمو ویرون بکن تو ماتمم
دیدگاه  •   •   •  1392/04/15 - 10:43
+5
saman
saman
در CARLO
جوان خیلی آرام و متین به مرد نزدیک شد و با لحنی مودبانه گفت: ببخشید آقا! من می‌تونم یه کم به خانوم شما نگاه کنم و لذت ببرم؟

مرد که اصلا توقع چنین حرفی را نداشت و حسابی جا خورده بود، مثل آتشفشان از جا در رفت و میان بازار و جمعیت، یقه جوان را گرفت و عصبانی، طوری که رگ گردنش بیرون زده بود، او را به دیوار کوفت و فریاد زد.
مردیکه عوضی، مگه خودت ناموس نداری... خجالت نمی‌کشی؟

جوان امّا، خیلی آرام، بدون اینکه از رفتار و فحش‌های مرد عصبی شود و واکنشی نشان دهد، همان طور مودبانه و متین ادامه داد.
خیلی عذر می‌خوام، فکر نمی‌کردم این همه عصبی و غیرتی شین، دیدم همه بازار دارن بدون اجازه نگاه می‌کنن و لذت می‌برن، من گفتم حداقل از شما اجازه بگیرم که نامردی نکرده باشم... حالا هم یقمو ول کنین، از خیرش گذشتم.
مرد خشکش زد... همانطور که یقه جوان را گرفته بود، آب دهانش را قورت داد و زیر چشمی زنش را برانداز کرد...
دیدگاه  •   •   •  1392/04/15 - 10:34
+4
sara
sara
تو را آرزو نخــــواهم کرد ...

هیـــــچ وقت !

تو را لحظه ای خواهم پذیرفت ...

که خـــودت بیــــایی ...

بـــــا دل خـــودت ...

نـه با آرزوی من ...!
دیدگاه  •   •   •  1392/04/15 - 10:25
+2
saman
saman
روی خاکستر خاکت خاطرات مونده یادگاری

تو رفتی و خاطراتت تو یاد من گذاشتی

نه دیگه طاقت ندارم سر خاک تو ببارم

واسه دوباره با تو بودن من همیشه بی قرارم

بیا پیشم تا دوباره با تو خاطره بسازم

نذار اون خاطراتت لحظه ها رو من ببارم...
دیدگاه  •   •   •  1392/04/15 - 10:13
+3
★☠ فـــرزاد ★ستاره های آسمونی☠★
★☠ فـــرزاد ★ستاره های آسمونی☠★
دیروز از سر کار برمیگشتم دیدم یه پسر بچه قدش به زنگ ایفون نمیرسه هی داره خودشو میکشونه بالا ،

منم مثل یه رابین هود رفتم ، گفتم :میخوای برات زنگ بزنم ، اونم سرشو تکون داد و گفت اوهوم.....

منم برای اینکه سریعتر در رو براش باز کنن دو سه بار زنگ زدم ،

بعدش با لبخند بهش گفتم : خوب دیگه چیکار کنم برات کوچولو ؟؟

گفت هیچی دیگه فرار کن تا صاحبخونه نیومده ...!!!!تو از اون ور برو من از این ور .....!!!{-14-}

بچه نیستن بخدا گرازن {-13-}
دیدگاه  •   •   •  1392/04/15 - 02:26
+6
★☠ فـــرزاد ★ستاره های آسمونی☠★
★☠ فـــرزاد ★ستاره های آسمونی☠★
درد می کند هنوز جای دوست داشتنت...

دل من آرام بگــــــیر"

او بی تـــــــــــــــــو آرام است"
دیدگاه  •   •   •  1392/04/15 - 02:14
+6
M 0 R i c A R L0
M 0 R i c A R L0
در CARLO
نگه داشتن عشق مثل نگه داشتن آب تو دست می مونه فکر می کنی نگه داشتی اما وقتی دستت رو وا می کنی میبینی هیچی ازش نمونده به جز خیسی خاطره
6 دیدگاه  •   •   •  1392/04/15 - 00:31
+10
M 0 R i c A R L0
M 0 R i c A R L0
در CARLO
آخرین ویرایش توسط moricarlo در [1392/04/15 - 00:16]
دیدگاه  •   •   •  1392/04/15 - 00:11
+9
mamad-rize
mamad-rize
در CARLO
آنقدر ............
که دوست دارم ببینمت!
حتی با !
دیدگاه  •   •   •  1392/04/14 - 23:24
+8
M 0 R i c A R L0
M 0 R i c A R L0
آخرین ویرایش توسط moricarlo در [1392/04/17 - 14:24]
8 دیدگاه  •   •   •  1392/04/14 - 23:17
+27
-1

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ