یافتن پست: #بی

♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
ﯾﻪ ﻧﺼﯿﺤﺖ ﻭﺍﺳﻪ ﺑﻌﻀﯽ ﺧﻮﺍﻫﺮﺍ ﻭ ﺑﺮﺍﺩﺭﺍﻥ،ﻣﻘﯿﻢ
پاتوق ﺩﺍﺭﻡ .
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
ﺧﻮﺍﻫﺮﻡ : ﭼﯿﺰﯼ ﻧﻤﯿﺸﻪ ﺍﮔﻪ ﭘﺴﺖ ﯾﻪ ﭘﺴﺮﻭ ﮐﻪ ﻣﯿﺨﻮﻧﯽ
ﻻﯾﮏ ﻫﻢ ﺑﮑﻨﯽ :|
ﺑﺮﺍﺩﺭﻡ : ﻭﻗﺘﯽ ﭘﺴﺖ ﯾﻪ ﺩﺧﺘﺮﻭ ﻣﯿﺒﯿﻨﯽ ﺣﺪﺍﻗﻞ ﺑﺨﻮﻧﺶ
ﺑﻌﺪ ﻻﯾﮏ ﮐﻦ ﺷﺎﯾﺪ ﺍﺻﻼ ﻓﺤﺶ ﺑﺎﺷﻪ ﻻﻣﺼﺐ
2 دیدگاه  •   •   •  1392/04/15 - 19:45
+5
sanaz
sanaz
در CARLO
کلا تجربه ثابت کرده اهمیت دادن به آدمی که سطحش از خودت پایین تر منجر
به رم کردن و در بعضی موارد هاری حاد میشه....
گاز نگیر عزیزم...بی زحمت چخه!!!!!!!!!
دیدگاه  •   •   •  1392/04/15 - 19:39
+4
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
دو تا میخ باهم ازدواج میکنن.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
ماه عسل میرن تو دیوار :|

بی مزه هم خودتی :)))))))))
دیدگاه  •   •   •  1392/04/15 - 19:15
+3
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
تو این فیلما دیدین وقتی از خواب پامیشن چقد تمیز و مرتبن !

خیلی تلاش کردم منم یبار اون جوری از خواب پا شم…^_^

ولی هر وقت پا میشم تو آینه خودمو میبینم

شبیه سرخ پوستای آدمخوار جنوب غربی آمریکای مرکزی شدم! -_-
دیدگاه  •   •   •  1392/04/15 - 19:11
+1
دانیال
دانیال
دقیقا مثل دخترا که شبیه طالبین. همونای که پشت وانت کنار خیابون میفروشن و میگن طالبی ساوه. بابا لامصبا طالبی ساوه کجا اونی که شما میفروشید کجا. چند وقت دیگه میاد تو بازار
دیدگاه  •   •   •  1392/04/15 - 19:08
+5
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
لامصب بعضی پســـرا با عینک آفتابی عینه هنـــدونه در بسته ان :|

عینکو که برمیداره اصن تصورات آدم له میشه :)))
دیدگاه  •   •   •  1392/04/15 - 19:05
+1
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
یه سواله كه خیلی وقته ذهن من و به خودش مشغول كرده
اونم اینه كه وقتی كسی پولمون رو بالا كشید یه لیوان آبم روش بریم كلانتری بگیم كلاه كذاشتن سرمون یا كلاهمون رو برداشتین ؟!
من كه حسابی گیج شدم !!!!!!
دیدگاه  •   •   •  1392/04/15 - 18:42
+2
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
برادر زاده ام شیش سالشه یه حلزون پیدا کرده آورده خونه هرجا حلزون میره این پشت سرش میره صورتشو میماله به کف زمین. میگم چرا اینکارو میکنی عسیسسسسسسسسمممم؟ . میگه چون حلزون موقع حرکت ترشحاتی از خود به جا میزارن که حاوی کلاژن و الاستینه که باعث میشه چین و چروک صورت از بین بره وصورتی شاداب و به ما هدیه بده و دیگه باید با چین و چروکا خدافظی کرد :| :| :| :| :| :|:| :|:|:| :|:|:|:| :|:|:|:|:| :| اونوقت من 6 سالم بود صورتمو میگرفتم جلوی پنکه می گفتم آآآآآآآآآآاااااااااا:))))
دیدگاه  •   •   •  1392/04/15 - 18:37
+2
saman
saman
در CARLO
خسته ام از تظاهر به ایستادگی

از پنهان کردن زخم هایم

زور که نیست

دیگر نمیتوانم بی دلیل بخندم و

با لبخندی مسخره وانمود کنم همه چیز رو به راه است...

اصلأ دیگر نمیخواهم که بخندم

میخواهم لج کنم

با خودم ، با تو ، با همه ی دنیا

چقدر بگویم فردا روز دیگریست و امروز بیاید

و مثل هر روز باشی...

خسته ام .... از تو .... از خودم....از همه ی زندگی....

میخواهم بکشم کنار

از تو ... از خودم..... از همه ی زندگی...
دیدگاه  •   •   •  1392/04/15 - 17:50
+5
saman
saman
ابویزید بسطامی را پرسیدند که این پایگاه به دعای مادر یافتی، این معروفی (شهرت) به چه یافتی؟ گفت: آن را هم به دعای مادر، که شبی مادر از من آب خواست. بنگریستم در خانه آب نبود، کوزه برداشتم.به جوی رفتم آب بیاوردم.چون بر سر مادر آمدم، خوابش برده بود. با خود گفتم که اگر بیدارش کنم من بزهکار باشم. بایستادم تا مگر بیدار شود. تا بامداد بیدار شد. سربلند کرد و گفت: چرا ایستاده ای؟ قصه بگفتم.برخاست و نماز کرد و دست بر دعا برداشت و گفت: الهی چنان که این پسر مرا بزرگ و عزیز داشت، اندر میان خلق او را بزرگ و عزیز گردان.
دیدگاه  •   •   •  1392/04/15 - 16:06
+6

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ