یافتن پست: #بی

سیاهه ای از آسمان
سیاهه ای از آسمان
ترا از دور می بوسم به چشمی تر خداحافظ
مرا باور نکردی می روم دیگر خداحافظ
مرا لایق ندیدی تا بپرسی حال و روزم را
برو با دیگران ای بی وفا دلبر خداحافظ
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
ایامتان به کام
تا اطلاع ثانوی خدانگهدار{-41-}
23 دیدگاه  •   •   •  1390/12/28 - 15:16
+10
سیاهه ای از آسمان
سیاهه ای از آسمان
چه زیباست هنگامی که در اوج نشاط و بی نیازی هستی
دست دعا
به درگاه خداوند برداری . . .
دیدگاه  •   •   •  1390/12/28 - 15:04
+10
reza
reza
آسمونا پرستاره همه فصلامون بهاره

روی هر بام و دیواری پر عکس یادگاری

کهکشونا پر ماهه خبرای خوش تو راهه

پشت هر پنجره گلدون خونه هامون پر مهمون

کلبه ها پر چراغه گلای شب بو تو باغه

ساحل دریا پر از نور غصه از قلبای ما دور

باغچه ها پر ترانه پر شعر عاشقانه

چمدونا پر سیبه وسوسه چه بی نصیبه

شهر و کوچه پر بارون قصه ی لیلی و مجنون

ایوونا پر قناری نه فراری ٬ نه حصاری

طاقچه ها خونه ی شمعدون مهربونیا فراوون

یه قرار خیلی ساده زیر بید پیر جاده

وعده مون هرجا که خورشید بیشتر از همیشه تابید
دیدگاه  •   •   •  1390/12/28 - 15:04
+4
ramin
ramin
سه تا بهترین خوابیدن های دنیا:
1. خوابیدن رو پای مامان وقتی کلی خسته ای
2. خوابیدن رو شونه ی عشقت وقتی کلی تنهایی
3. خوابیدن با چشمای باز وقتی استاد داره درس میده
دیدگاه  •   •   •  1390/12/28 - 15:01
+6
reza
reza
نمی دانم چرا بعد از عبور از

دقیقا سیصد و هشتاد و نه شب

کماکان لحظه ها بیدار و زنده

کماکان دستها مرداد،در تب



کماکان سجده ها لبریزِ نفرین

کماکان خنده ها زهر هلاهل

تمام حرف ها نقش کف دست

به روی ماسه های خیس ساحل



دوباره چهره ها اندوه،اندوه

دوباره بغض ها فریاد،فریاد

بلندِ آسمان کوتاهِ کوتاه

دوباره خاطرات … ای داد و بیداد



تمام زندگی دور تسلسل :

دوباره،بازهم،یک بار دیگر

دوباره روی گردنهای زخمی

طناب خسته ی یک دار دیگر …
دیدگاه  •   •   •  1390/12/28 - 14:58
+4
reza
reza
هیچکی از رفتن من غصه نخورد
هیچکی با موندن من شاد نشد
وقتی رفتم کسی قلبش نگرفت
بغض هیچ آدمی فریاد نشد

وقتی رفتم کسی غصش نگرفت
وقتی رفتم کسی بدرقم نکرد
دل من میخواست تلافی بکنه
پس چشه هیچ کسی عاشقم نکرد


وقتی رفتم نه که بارون نگرفت
هوا صاف و خیلی هم آفتابی بود
اگه شب میرفتم و خورشید نبود
آسمون خوب میدونم مهتابی بود

دم رفتن کسی گفت سفر بخیر
که واسم غریب و نا شناخته بود
اما اون وقتی رسید که قلب من
همه آرزوهاشو باخته بود

چهره هیچ کسی پژمرده نبود
گلا اما همه پژمرده بودن
کسائیکه واسشون مهم بودم
همه شاید یه جوری مرده بودن

وقتی رفتم کسی غصش نگرفت
وقتی رفتم کسی بدرقم نکرد
دل من میخواست تلافی بکنه
پس چشه هیچ کسی عاشقم نکرد
دیدگاه  •   •   •  1390/12/28 - 14:54
+5
maryam
maryam
تقصیر برگها نیست. آدمها همینند! نفس میدهی له ات میکنند...!
2 دیدگاه  •   •   •  1390/12/28 - 14:53
+5
سیاهه ای از آسمان
سیاهه ای از آسمان
به افکارت زبان نده ، ظرف که خالی باشد صدای بیشتری دارد . . .
دیدگاه  •   •   •  1390/12/28 - 14:53
+11
ronak
ronak
از زندانی پرسیدن:جرم؟
گفت :رفاقت ...!!
گفتند بیشتر توضیح بده:
آه سردی کشید گفت:
به احترام رفاقت بماند !!!!!!!!
دیدگاه  •   •   •  1390/12/28 - 14:50
+7
maryam
maryam
کاش میفهمیدی قهر میکنم تا دستم را محکمتر بگیری و بلندتر بگویی بمان... نه اینکه شانه بالا بیندازی و آرام بگویی هرطور راحتی
دیدگاه  •   •   •  1390/12/28 - 14:50
+6

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ