یافتن پست: #بی

مهسا
مهسا
تو زن نشدی..... که همخواب آدم های بیخواب شوی ! زن شدی..... که برای خواب کسی رویا شوی.
دیدگاه  •   •   •  1390/12/28 - 17:59
+2
مهسا
مهسا
پیکت را بالا بگیر و

مرا از پا بینداز

بینداز به گریه

و به سلامتی ِ فاحشه های شهر بخور

که هیچ کس جز خودشان را نخواهند فروخت ....
2 دیدگاه  •   •   •  1390/12/28 - 17:56
+3
-1
مهسا
مهسا
دلم میخواهد زمان را به عقب بازگردانم...
نه برای اینکه آنهایی که رفته اند را بازگردانم...
برای اینکه نگذارم بیایند....!
دیدگاه  •   •   •  1390/12/28 - 17:53
+3
ronak
ronak
{-59-}{-57-}
7 دیدگاه  •   •   •  1390/12/28 - 17:06
+7
mah3a
mah3a
بگذار ببووسم‌َت

نگران نباش

کسی ما را نمی‌بیند

این شعرها همه سانسور می‌شوند!
1 دیدگاه  •   •   •  1390/12/28 - 17:06
+5
milad
milad
فقط تو ایرانه که وقتی میخوائیم به یه مهمان تعارف بکنیم که تو خونمون راحت باشه
میگیم پا شو شلوارتو در بیار…
دیدگاه  •   •   •  1390/12/28 - 17:02
+3
Danial
Danial
سال ١٣٩٠ هم گذشت ...
بعضیا دلشون شکست ،
بعضیا دل شکوندن ،
خیلیا عاشق شدن و
خیلیا تنها ...
گریه کردیم ،
خندیدیم ،
خیلی ها از بینمون رفتن و
خيلى ها وارد زندگيمون شدن ...
حالا فقط ٢ روز مونده ؛
٢ روز از يه سال خاطره هامون که گذشت !...
و ٢ روز به تموم شدنِ سالى كه با همه خوبى ها و بدى هاش ،
ميره و ازش فقط يه مُهرِ "١٣٩٠" زير اين خاطره ها به جا ميمونه ..
1 دیدگاه  •   •   •  1390/12/28 - 16:30
+5
ronak
ronak
خسته ام ....
خسته تر از تمام خستگی هایم ...
بسان بیابان خشکی که خو گرفته باشد به خشکسالی
و در خواب هم ندیده باشد خنکای آب را
بسان خاری بی تصور باران .
... خسته ام ....
مرا با من رها کنید اگر باران نیستید
6 دیدگاه  •   •   •  1390/12/28 - 15:42
+7
ramin
ramin
حسِ خوبی نیست

در رویایِ کسی‌ گم بشی‌ که

فکر تو حتی در

در خوابش نمی‌‌گنجد
دیدگاه  •   •   •  1390/12/28 - 15:29
+7
reza
reza
هوای ترست به رنگ هوای چشمانت

دوباره فال گرفتم برای چشمانت

اگر چه کوچک و تنگ است حجم این دنیا

قبول کن که بریزم به پای چشمانت

بگو چه وقت دلم را ز یاد خواهی برد

اگرچه خوانده ام از جای جای چشمانت

دلم مسافر تنهای شهر شب بوهاست

که مانده در عطش کوچه های چشمانت

تمام آینه ها نذر یاس لبخندت

جنون آبی دریا فدای چشمانت

چه می شود تو صدایم کنی به لهجه ی موج

به لحن نقره ای و بی صدای چشمانت

تو هیچ وقت پس از صبر من نمی آیی

در انتظار چه خالیست جای چشمانت

به انتهای جنونم رسیده ام کنون

به انتهای خود و ابتدای چشمانت

من و غروب و سکوت و شکستن و پاییز

تو و نیامدن و عشوه های چشمانت

خدا کند که بدانی چقدر محتاج است

نگاه خسته من به دعای چشمانت
دیدگاه  •   •   •  1390/12/28 - 15:20
+3

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ