یافتن پست: #بی

سیاهه ای از آسمان
سیاهه ای از آسمان
الهی هر کی منو لایک نکنه این شب بیاد سراغش{-7-}
5 دیدگاه  •   •   •  1390/12/22 - 12:29
+6
-1
ronak
ronak
اسمش را هرچه می خواهی بگذار
به همین سادگی اتفاق می افتد می آید
و توی قـــ ــلــــ ــبـــــ ـت آرام می نشیند
و دیگر هیچکس را نمی بینی
حالا تـــــــ ــــــو
اسمش را هرچه می خواهی بگذار...
دیدگاه  •   •   •  1390/12/22 - 11:51
+6
M 0 R i c A R L0
M 0 R i c A R L0
سلام بچه ها....یه بازی.....
من یه اسم میگم با آخر اسم قبلی اسم بگین
همه هم بلدین.
1.هر کس تونست باز نشر کنه
2.اگه میخای بازم اسم بگی بزا 5.6 نفر بگن بعدش بگو
3.لایکش یادت نره ها
از مرتضی شروع کنیم
آخرین ویرایش توسط moricarlo در [1390/12/22 - 12:11]
426 دیدگاه  •   •   •  1390/12/22 - 11:41
+21
-2
ebrahim
ebrahim
با توجه به نزدیک شدن چهارشنبه سوری

قبل از پریدن از روی آتش به موارد زیر توجه کنید:

۱ سایز خشتک

۲ زاویه پرش

۳ استفاده از شورت مامان دوز در زیر شلوار

۴ دوری از هر گونه هیجان و جو زدگی علی الخصوص جلوی دخترا

۵ فاصله مناسب تا شعله های آتش در هنگام پرش

۶ توکل به خدا

آبروی شما آبروی ماست ….

ابی ..

مسئول ستاد پیشگیری از حوادث غیر مترقبه اهالی بیا تو یونی
دیدگاه  •   •   •  1390/12/22 - 11:40
+5
maryam
maryam
عمق فاجعه!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
1 دیدگاه  •   •   •  1390/12/22 - 11:12
+6
Saman Mlh
Saman Mlh
دقت فوق‌العاده دوربین عکاسی نیکون!!!
دیدگاه  •   •   •  1390/12/22 - 11:05
+5
M 0 R i c A R L0
M 0 R i c A R L0
در MEETING S
سلام بچه ها...خوبین؟؟؟؟
سال داره تموم میشه بیاید آخر سالی یه میتینگ بزاریم ببینیم همو
دیدگاه  •   •   •  1390/12/22 - 10:58
+1
-1
☺SAEED☻
☺SAEED☻
جذابیت یک مرد اینه که...
بتونی توی بحرانی ترین شرایط زندگیت
همه جوره بهش اعتماد کنی.....
دیدگاه  •   •   •  1390/12/22 - 10:28
+4
☺SAEED☻
☺SAEED☻
یچه بودیم مارو میذاشتن رو پاشون انقد تکون میدادن تا گوه گیجه بگیریم بخوابیم :|
1 دیدگاه  •   •   •  1390/12/22 - 10:23
+4
قصۀ شیرین
مهرورزان ز زمان های کهن
هرگز از خویش نگفتند سخن
که در آنجا که تویی
برنیاید دگر آواز زِ من!
ما هم این رسم کهن را بسپاریم به یاد
هر چه میلِ دلِ دوست،
بپذیریم به جان؛
هر چه جز میلِ دلِ او،
بسپاریم به باد!
آه!، باز این دل سرگشتۀ من
یاد آن قصه شیرین افتاد:
بیستون بود و تمنای دو دوست.
آزمون بود و تماشای دو عشق.
در زمانی که چو کبک،
خنده می زد شیرین،
تیشه می زد فرهاد!
نه توان گفت به جانبازیِ فرهاد: افسوس،
نه توان کرد ز بیدردیِ شیرین فریاد.
کار شیرین به جهان شور بر انگیختن است!
عشق در جان کسی ریختن است!
کار فرهاد، برآوردن میلِ دلِ دوست
خواه با شاه درافتادن و گستاخ شدن
خواه با کوه درآویختن است.
رمز شیرینی این قصه کجاست؟
که نه تنها شیرین، بی نهایت زیباست
آن که آموخت به ما درس محبت می خواست:
جان چراغان کنی از عشق کسی
به امیدش ببری رنج بسی،
تبو تابی بُودَت هر نفسی.
به وصالی برسی یا نرسی!
سینه بی عشق مباد

(فریدون [!])
آخرین ویرایش توسط hajivandian در [1390/12/22 - 10:24]
1 دیدگاه  •   •   •  1390/12/22 - 10:20
+5

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ