یافتن پست: #بی

mehrshad kabiri
mehrshad kabiri
به سلامتی کسی که پشت نداره ولی پشت و پناه خیلی هاست...
1 دیدگاه  •   •   •  1390/12/20 - 18:10
+4
سیاهه ای از آسمان
سیاهه ای از آسمان
ما که امسال برف ندیدیم خوش بحال اونایی که برف بازی کردند{-60-}
9 دیدگاه  •   •   •  1390/12/20 - 18:10
+6
سحر
سحر
استاد میشه یکمی رعایت کنی،آرومتر حرف بزنی؟
مگه نمیبینی خوابیم خب!
______________________________________
اشتیاق و علاقه تون به درس تـــو حلقـــــم :))
دیدگاه  •   •   •  1390/12/20 - 18:06
+7
mehrshad kabiri
mehrshad kabiri
مکالمه ای بین من و مادرم:
-مامان
- جونم
- داشتم ماست می خوردم
- نوش جونت دخترم
- ریخت رو فرش
- کوفت بخوری نکبت...
5 دیدگاه  •   •   •  1390/12/20 - 17:56
+4
سیاهه ای از آسمان
سیاهه ای از آسمان
از دست تو دلگیرم ارامش نمیگیرم
با یاد تو من هرشب من با خودم درگیرم
خواستم پا بندت نشم
اما افسوس که خیلی دیر جنبیدم
تو خوب فهمیدی که دل باختم
من از نگاهت اینو فهمیدم
دلبری ازتو دلبستگی از من
عاشقی از تو وابستگی از من
ازتو دلبستگی از من دلبری
عاشقی از تو وابستگی از من
عجیبه که یکی شبیه من
به یک نگاه ساده دل داده
با اون غرور و خودخواهی
حالا به دستو پات افتاده
وقتشه باور کنی حرفامو
من امتحان عشقو پس دادم
هر جوری میخواهی امتحانم کن
تا آخرش پای تو وایسادم
دلبری ازتو دلبستگی از من
عاشقی از تو وابستگی از من
دلبری ازتو دلبستگی از من
عاشقی از تو وابستگی از من
دیدگاه  •   •   •  1390/12/20 - 17:56
+5
نیوشا
نیوشا
فلانی
آدم ها دروغ نمی گن...!
اگر چیزی می گویند صرفا " احساسشان " درهمان لحظه ست
...!نباید رویش حساب کرد ....
1 دیدگاه  •   •   •  1390/12/20 - 17:52
+8
reza
reza
روبروی بهشت نشسته ام

و جهنمی از دلتنگی با من است

تا پل دستانت

فرسنگها فاصله دارم

بی تابم وخسته

نسیم صبحگاهی همیشگی گونه خیسم را مچاله می کند

بهشت کم کم روشن می شود

سایه ها و سنگها یادت هست؟

آرامش را از یاد برده ام دراین جهنم هیاهو

می آیی آیا؟؟

قایقبان منتظر ماست گویی

تا بهشت آن سوی آب

تنها چند بوسه

و دقیقه ای آغوش گرم تو

راهست

تا تو

اما ... ؟
دیدگاه  •   •   •  1390/12/20 - 17:45
+4
OMiD
OMiD
عمه بلقیس به همه چیز کار داشت ، به اینکه دختر همسایه تازگی ها زیر ابرویش را برداشته ، به اینکه زن مطلقه ای که طبقه ی دوم زندگی می کرد بعد از نیمه شب برگشته ، به اینکه فلانی توی مهمانی دامن کوتاه پوشیده. عمه بلقیس زن نجیبی بود و دوست داشت که همه ی دنیا مثل او به مقوله ی نجابت نگاه کنند. هرکس حرکتی می کرد که با عرف و سنت های او نمی خواند عمه بلقیس لبش را می گزید و روی گونه هایش می زد اما هیچ پاسخ صریحی برای رد آن نداشت. اگر خیلی به چالش می کشیدی اش و ثابت می کردی که فلان کار آنقدرها هم بد نبوده می گفت: وا خدا مرگم بده ،همسایه ها چی فکر می کنند؟؟؟چون اصولا اینکه بقیه چه فکری می کنند در فرهنگ عمه بلقیسی از اینکه خود آدم چه فکری می کند مهم تر است.
لازم نیست عمه ی کسی باشید تا عمه بلقیس باشید. “عمه بلقیسی” فرهنگ غالب کشور ماست. عمه بلقیس ها همه جا هستند و به همه چیز کار دارند. به عقاید دیگران، به لباس پوشیدن دیگران، به آدامس خوردن دیگران، به اینکه کی با کی رفت و با کی آمد و با کی خوابید. عمه بلقیس ها داعیه دار فرهنگ و شرافت و نجابت و همه چیزهای اینجوری هستند و ماموریت دارند مردم را زیر ذره ب
دیدگاه  •   •   •  1390/12/20 - 17:14
+2
-2
t  @  r  @  n  e
t @ r @ n e
آرامش در زندگی بهترین چیزه
بیا به آرامش فکر کنیم
به زندگی
به عشق
به زیبایی
به بهشت
به جهنم
به درک
به تو چه
به من چه
برو اعصاب ندارم
دیدگاه  •   •   •  1390/12/20 - 17:12
+4
OMiD
OMiD
حکایت عجیبی است! خداوند می بیند و می پوشاند,مردم نمی بینند و فریاد می زنند!{-59-}
دیدگاه  •   •   •  1390/12/20 - 16:35
+3

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ