maryam
سخت ترین دو راهی عشق دو راهی بین فراموش کردن و انتظاراست، گاهی کامل فراموش می کنی و بعد می بینی که باید منتظر می ماندی و گاهی آن قدر منتظرمی مانی که می فهمی زودتر از این ها باید فراموش می کردی.
maryam
مطمئن باش و برو، ضربه ات کاری بود، دل من سخت شکست... و چه زشت به من و سادگیم خندیدی، به من و عشقی پاک، که پر از یاد تو بود
و به یک قلب یتیم که خیالم می گفت تا ابد مال تو بود،
تو برو. برو تا راحت تر تکه های دل خود را آرام سر هم بند زنم...
maryam
هیچ کس حق نداره از طرفش بپرسه: “تو برا من چی کار کردی؟”
از بین ۶ میلیارد انسان تو رو پیدا کرده، دیگه چی کار کنه؟!
maryam
به سرنوشت بگویید: اسباب بازی هایت بی جان نیستند! آدمند... می شکنند، آرامتر!
سیاهه ای از آسمان
مانده ام درقفس تنهایی درقفس میخوانم چه غریبانه شبی است شب تنهایی من
*elnaz* *
پشت میز قمار دلهره عجیبی داشتم برگی حکم داشتم و دیگر هر چه بود ضعیف بود و پایین ! بازی شروع شد حاکم او بود و من محکوم همه برگهایم رفتند و سر برگ بیش نماند برگی از جنس وفا رو کرد من بالاتر آمدم بازی در دست من افتاد عشق آمدم با حکم عشوه و ناز برید و حکم آمد از جنس چشم سیاهش زندگی حکم من پایین بود و باختم
فرزاد
ای وای دلم
بیچاره شدم
من خانه خراب دوری یار شدم.
Danial
تا کجای قصه باید ز دلتنگی نوشت ، تا به کی بازیچه بودن توی دست سرنوشت ، تا به کی با ضربه های درد باید رام شد ، یا فقط با گریه های بی قرار آرام شد ، بهر دیدار محبت تا به کی در انتظار ، خسته از این زندگی با غصه های بی شمار .