یافتن پست: #بی

reza
reza
باز باران باترانه
می خورد بر بام خانه
خانه ام کو؟؟ خانه ات کو؟؟
آن دل دیوانه ات کو؟؟روز های کودکی کو؟؟
فصل خوب سادگی کو؟؟
... یادت آید روز باران گردش یک روز دیرین؟؟
پس چه شددیگر کجا رفت
خاطرات خوب ورنگین؟؟ درپس آن کوی بن بست دردل تو آرزو هست؟؟
کودک خوشحال دیروز غرق در غمهای امروز
یاد باران رفته از یاد! ارزوها رفته بر باد!
باز باران باز باران می خورد بر بام خانه بی ترانه بی بهانه شاید هم گم کرده خانه
دیدگاه  •   •   •  1390/12/19 - 15:26
+3
mitra
mitra
کنار پنجره سیگاری دود میکردم....
نگاهم به تقویم روی دیوار اطاقم افتاد ....
اسفند هم داره به آخر میرسه....
دلم یهـــــــــــو ریخت........
چقدر زود میگذره این سالها.........
دستم سوخت........
سیگارم به آخر رسیده و من حواسم نبود.....
سیگارو خاموش کردم و دنبال خاطراتم گشتم.......
اما انگار دیگه هیچ خاطره ای هم ندارم......
هر چی بوده مه آلوده و غمناک..........
چقدر امید داشتم اوایل این سالها ......
و چه نا امیدم اواخر امســــــــــــــــال.....
قلبم تیـــــــــــــر میکشه .......
ولی سیگارم انگار داره بهم میگه بکش بکش تا زودتر تموم شه......
تموم شم....!
یه نخ دیگه روشن میکنم و این شب سرد و تنها رو نگاه میکنم...
امشب هم انتظارم بیهوده بود......
من دیگه میدونم...
بالاتر از سیاهی هم رنگــــــــی هست...
همین رنگــــــــــــــــــــی که من دارم.......................
رنگِ غم......:|
1 دیدگاه  •   •   •  1390/12/19 - 15:26
+9
-1
poria
poria
دختر: عزیزم میخوای کجا بری؟

پسر: تایلند!

دختر: منم بیام؟

پسر: عزیزم آدم دریا میره که آفتابۀ آب با خودش نمیبره
دیدگاه  •   •   •  1390/12/19 - 15:24
-2
reza
reza
زود قضاوت نكنيم
معلم عصبی دفتر رو روی میز كوبید و داد زد: سارا ... دخترك خودش رو جمع و جور كرد، سرش رو پایین انداخت و خودش رو تا جلوی میز معلم كشید و با صدای لرزان گفت : بله خانوم؟

معلم كه از عصبانیت شقیقه هاش می زد، تو چشمای سیاه و مظلوم دخترك خیره شد و داد زد:چند بار بگم مشقاتو تمیز بنویس و دفترت رو سیاه و پاره نكن ؟ هـــا؟!

فردا مادرت رو میاری مدرسه...

می خوام در مورد بچه بی انضباطش باهاش صحبت كنم! دخترك چونه ی لرزونش رو جمع كرد...

بغضش رو به زحمت قورت داد و آروم گفت: خانوم... مادرم مریضه... اما بابام گفته آخر ماه بهش حقوق می دن... اونوقت می شه مامانم رو بستری كنیم كه دیگه از گلوش خون نیاد... اونوقت می شه برای خواهرم شیر خشك بخریم كه شب تا صبح گریه نكنه...

اونوقت... اونوقت قول داده اگه پولی موند برای من هم یه دفتر بخره كه من دفترهای داداشم رو پاك نكنم و توش بنویسم... اونوقت قول می دم مشقامو ...

معلم صندلیش رو به سمت تخته چرخوند و گفت بشین سارا ... و كاسه اشك چشمش روی گونه خالی شد . . . .............................. .................................. زود قضاوت نكنيم
دیدگاه  •   •   •  1390/12/19 - 15:22
+5
poria
poria
دخترا چند نوع داداش دارن؟!! 1-داداش اینترنتی تا هر وقت خواستن ازش اکانت مجانی بگیرن! و بدون وجدان درد اد لیستشو نو پر از این داداشیهای رنگ و وارنگ کنن! 2-داداش خر زور تا در موقع لزوم حال بعضیا رو بگیره .........3-داداش خوش تیپ و پولدار تا به دوستاش بگه این بی-اف منه 4-داداش خر خون تا در موقع امتحان براش تقلب بنویسه 5-داداش ماشین دار تا اونو اینور و اونور برسونه 6-داداشی که چشم دیدنشو نداره(همون داداش واقعی خودشونه) ولی ما پسرا یه جور خواهر داریم که همون خواهر خودمونه خیلی هم دوسش داریم به جون عممون .
2 دیدگاه  •   •   •  1390/12/19 - 15:21
+2
reza
reza
دل من میل تو دارد چه بجوئی چه نجوئی
دیده ام جای تو باشد چه بمانی چه نمانی

من که بیمار تو هستم چه بپرسی چه نپرسی
جان به راه تو سپارم چه بدانی چه ندانی

می توانی به همه عمر دلم را بفریبی
ور بکوشی ز دل من بگریزی نتوانی

دل من سوی تو آید بزنی یا بپذیری
بوسه ات جان بفزاید بدهی یا بستانی

جانی از بهر تو دارم چه بخواهی چه نخواهی

شعرم آهنگ تو دارد چه بخوانی چه نخوانی.....
دیدگاه  •   •   •  1390/12/19 - 15:19
+4
reza
reza
عشق جنون است و جنون چیزی جز خرابی و پریشانی “فهمیدن و اندیشیدن “نیست
دوست داشتن، دراوج، از سر حد عقل فراتر میرود و فهمیدن و اندیشیدن را از زمین می کند و باخود به قله ی بلند اشراق می برد
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
عشق زیبایی های دلخواه را در معشوق می آفریند
دوست داشتن زیبایی های دلخواه را در دوست می بیند و می یابد
دیدگاه  •   •   •  1390/12/19 - 15:14
+6
maryam
maryam
آیا می دانید که بدن انسان تنها قادر است تا آستانه 45 واحد درد را تحمل کند. اما در زمان زایمان، مادر تا 57 واحد درد را تحمل می کند. این مانند این است که 20 استخوان بدن در آن واحد شکسته شوند. به مادر و همسران خود عشق بورزید.
2 دیدگاه  •   •   •  1390/12/19 - 15:12
+4
-1
maryam
maryam
دوباره سیب بچین آدم! من خسته ام، بگذار از این جا هم بیرونمان کنند...
2 دیدگاه  •   •   •  1390/12/19 - 15:06
+6
*elnaz* *
*elnaz* *
{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}
4 دیدگاه  •   •   •  1390/12/19 - 15:04
+2

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ