یافتن پست: #بی

sasan pool
sasan pool
باید

مرا

ببخشی

بخطر چیدن بالهایت

اگر این کارا نمیکردم

بازهم به آسمان برمیگشتی

خود میدانی که

بی تو

میمردم

خودم بالهایت میشوم

غصه نخور
دیدگاه  •   •   •  1390/12/13 - 21:32
ali rad
ali rad
هر روز تكراريست

صبح هم ماجرای ساده ایست

گنجشکها بی خودی شلوغش می کنند
دیدگاه  •   •   •  1390/12/13 - 20:42
+2
sasan pool
sasan pool
به چی اعتقاد داری به عشق یا نفرت / به چی اعتقاد داری به علم یا ثروت
به عشق های قدیمی یا کینه های نو / به جیب های خالی یا سینه های پر
به چی اعتقاد داری به قطره های بارون / شاید حتی به سکوت لحظه های آروم
به خنده های یه بچه کوچیک / یا به گریه های یک مرد تو خنده روتین
به زندگی خوب توی لحظه های الان / یا به کشتن مردم توی غزه یا که عراق
به هوس های کثیف یا نصیحت بی راه / به شعارهای سفید یا حقیقت سیا
دیدگاه  •   •   •  1390/12/13 - 20:20
+1
Mitra Mohebbi
Mitra Mohebbi
بسلامتی اون دختری که حاضره زیر بارون خیس بشه ولی‌ سوار ماشین هیچ پسری نشه ...
2 دیدگاه  •   •   •  1390/12/13 - 20:04
+8
Mitra Mohebbi
Mitra Mohebbi
به سلامتی مادر که وقتی غذا سر سفره کم بیاد اولین کسی که از اون غذا دوس نداره خودشه ...
دیدگاه  •   •   •  1390/12/13 - 19:51
+5
Mitra Mohebbi
Mitra Mohebbi
پشت خاور نوشته بوود:همه از من میترسن من از نیسان ابی
پشت نیسان نوشته:همه از من میترسن من از زنم
دیدگاه  •   •   •  1390/12/13 - 19:28
+6
sasan pool
sasan pool
فرقی نمی‌كند گودال آبی كوچك باشی یا دریای بیكران ، زلال كه باشی آسمان در توست
دیدگاه  •   •   •  1390/12/13 - 19:26
+1
sasan pool
sasan pool
این عکس ماشینم بود چقدر دوستش داشتم دو سال هزار تومن هزار تومن جمع کردم که بخرمش تا اینکه پنج شنبه کامیون رفت روش تقصیر داداشم بود مفت سر لج بازی ماشین به این نازنینی داغون شد و رفت.چقدر خرجش کردم.من چون تنها هستم و دوستی ندارم با هش حرف بزنم با این ماشین حرف میزدم روزی چند ساعت می رفتم پارکینگ با هاش حرف میزدم شده بود همه کس و کار من .چقدر ناراحتم تا الان یک شب هم بیرون از خونه نبود از پنج شنبه همش میرم پارکینگ و در باز میکنم میبینم سر جاش نیست کلی ناراحت میشم و گریه میکنم.واقعا چه دنیای آشغالی هست دیگه خسته شدم.این خونه هم خلوت نمیشه برم خود کشی کنم.دیگه می خوام بالا بیارم.{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}
دیدگاه  •   •   •  1390/12/13 - 19:17
+1
mitra
mitra
یه دووس پسرم نداریم اینجوری انتظارموون رو بکشه تا برسیم پیشش :)
3 دیدگاه  •   •   •  1390/12/13 - 18:26
+13
amir reza
amir reza
غروبی سخت دلگیر است‌،
و من‌ بنشسته‌ام اینجا،
كنار غار پرت و ساكتی‌،
تنها،
كه می گویند،
روزی روزگاری مَهْبط وحی خدا بودست‌،
و نام آن حرا بودست‌.
دیدگاه  •   •   •  1390/12/13 - 18:17
+4

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ