یافتن پست: #بی

sasan pool
sasan pool
یکی میمرد ز درد بی نوایی /یکی می گفت حاجی زردک می خوایی.
حکایت من با این ملت شده.{-9-}{-9-}{-9-}{-9-}{-40-}{-40-}{-40-}{-40-}{-40-}{-40-}{-40-}
دیدگاه  •   •   •  1390/12/4 - 13:42
+1
-1
mah3a
mah3a
وقتی کسی بودنتون رو قدر نمیدونه حسرت رفتنتون رو هم-نمیخوره.
بیخودی غصه نخورین.:-)
دیدگاه  •   •   •  1390/12/4 - 13:35
+3
sasan pool
sasan pool
شــش ســــین!
ماییم و هفــت سینی که امسال

شـــش سین دارد!

چرا که سبزی حضور تــــــو،

در خانه نیست...!!!

تقدیم به کسانی که عزیزی را از دست داده اند(از جمله خودم)

جایشان در قلب هایمان ســـبز!!!

پیشاپیش عید رو به شما دوستای گلم تبریک میگم و سال خوبی رو براتون آرزو میکنم
دیدگاه  •   •   •  1390/12/4 - 13:32
+1
sasan pool
sasan pool
پسر برتر از دخترآمد پدید»
پسر جمله را گفت و چیزی ندید

نگو دخترک با یکی دسته بیل
سر آن پسر را شکسته جمیل

بگفتا: «جوابت نباشد جز این
نگویی دگر جمله‌ای اینچنین!

وگرنه سر و کار تو با من است
که دختر جماعت به این دشمن است.»

پسر اندکی هوشیاری بیافت
سرش چون انار رسیده شکافت

پسر گفتش:«ای دختر محترم
که گفته که من از شما بهترم؟!

که دختر جماعت به کل برتر است
ز جن تا پری از همه سرتر است

پسر سخت بیجا کند، مرگ بید
که برتر ز دختر بیاید پدید!»

پس آن ضربه خیلی نشد نا به جا
که یک مغز معیوب شد جا به جا
دیدگاه  •   •   •  1390/12/4 - 13:24
+1
sasan pool
sasan pool
‫دیشب به قلبم گفتم:
شب‌ها خواب به چشمِ من نمی‌‌آید،
قلبم گفت:
از بس که بعد از ظهر‌ها می‌خوابی، بیخود ادای عاشق هارو در نیار

:پــــــــــــــــــــی!‬
دیدگاه  •   •   •  1390/12/4 - 13:19
+3
M 0 R i c A R L0
M 0 R i c A R L0
زهرا : اعتراف می کنم یه بار سر کلاس خوابم برده بود استاد می خواست از کلاس بیرونم کنه ۳ دفعه گفت برو بیرون ! گفتم : چشم الان می رم ( اما هر کاری می کردم نمی شد ! ) دفعه آخر که داد زد گفت پس چرا نمیری ؟ منم داد زدم گفتم بابا ! پام خواب رفته !
دیدگاه  •   •   •  1390/12/4 - 12:40
+2
M 0 R i c A R L0
M 0 R i c A R L0
شیوا : اعتراف می کنم بچه که بودم یه بار با آجر زدم تو سر یکی از بچه های اقوام ، تا ببینم دور سرش از اون ستاره ها و پرنده ها می چرخه یا نه ! تازه هی چند بار پشت سر هم این کار رو کردم ، چون هر چی می زدم اتفاقی نمی افتاد !
دیدگاه  •   •   •  1390/12/4 - 12:38
+2
ronak
ronak
هیچ وقت بی خداحافظ کسی را ترک نکن

نمیدانی :

چه درد بدی است پیر شدن

در

کوچه های بی خداحافظ......!!!
دیدگاه  •   •   •  1390/12/4 - 12:29
+5
ronak
ronak
گاه کوچکم میبینی و گاه بزرگ...

نه کوچکم و نه بزرگ . خودت هستی که دور می شوی و نزدیک......★ღ
دیدگاه  •   •   •  1390/12/4 - 12:26
+4
☺SAEED☻
☺SAEED☻
هرازگاهی توقف در ایستگاه بین راه,فرصت خوبی است برای دیدن مسیر طی شده و نگریستن به راهی که در پیش روست.......
دیدگاه  •   •   •  1390/12/4 - 12:05
+5

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ