یافتن پست: #بی

حمید
حمید
غضنفر عینک آفتابی میزنه میره بیرون خواهرشو میبینه میزنه زیره گوشش.. میگه: اینوقت شب بیرون چیکار میکنی؟! خواهره میگه عینکتو بردار!! عینکو بر میداره دوباره میزنه زیره گوشش میگه از دیشب تا حالا اینجا چه غلطی میکنی؟؟{-11-}
دیدگاه  •   •   •  1390/12/3 - 00:59
+2
حمید
حمید
در SMS
غضنفر میره دکتر می گه من شبا خواب می بینم با خرا فوتبال بازی می کنم. دکتر می گه بیا این قرصا رو بخور می گه: می شه از فردا بخورم امشب فیناله{-2-}
دیدگاه  •   •   •  1390/12/3 - 00:47
+1
mina_z
mina_z
دقت کردین تبلیغای ایرانسل چقدر بی معنی و بی ربط و مسخره اند...به عنوان مثال...
-سلام من تو راهم اما فکر نکنم به موقع برسم...
-اشکال نداره با شارژ شگفت انگیز زودتر هم میرسی...
...
یا...
... -عجله کن الان نوبت پرواز ماست...وسایلو آماده کردی؟
-بله قربان جای نگرانی نیست.
-راستی سیم کارت چی؟سیم کارتهارو آوردی؟
-بله قربان با سیم کارت دو قلوی ایرانسل لازم نیست نگران باشید...
ایرانسل لیگ برتر"جام خلیج فارس"
""""آخه مسلمون مگه گوشی رو تو هواپیما رو حالت air plan نمیذاری؟""""
دیدگاه  •   •   •  1390/12/3 - 00:43
+8
☺SAEED☻
☺SAEED☻
هی میگن فرار مغزها , فرار مغزها ..!
آدم وقتی برنامه بفرمایید شام رو نگاه میکنه میبینه بیشتر مهاجرت بی مغزها بوده تا فرار مغزها !.!
دیدگاه  •   •   •  1390/12/3 - 00:36
+4
سحر
سحر
راه حل صد در صد تضمینی برای افزایش سرعت اینترنت:

.
.

کابل مودمو میگیرین، خَمش میکنین! با این حرکت اینترنت پشت سیمتون جمع میشه بعد یهو ولش میکنین، اینترنت با فشار میاد تو مودمتون!
تذکر: مودمو جای مناسبی قرار بدین و سیم رو زیاد نگه ندارین چون ممکنه اینترنت فشارش زیاد شه، مودمتونو پرت کنه زمین، کف خونتون اینترنتی شه
دیدگاه  •   •   •  1390/12/3 - 00:27
+7
ali
ali
طفا دقت کنین بچه ها
چرا می گویند ” فیلسوف ” و نمی گویند ” گاوسوف ” ؟!
چرا می گویند ” پیراهن ” و نمی گویند ” جوان اهن ” ؟!
چرا می گویند ” اتوبوس ” و نمی گویند ” اتوماچ ” یا ” جاروبوس ” ؟!
چرا می گویند ” خداحافظ ” و نمی گویند ” خداسعدی ” ؟!
چرا می گویند ” اتومبیل ” و نمی گویند ” اتومکُلنگ ” ؟!
چرا می گویند ” ماشین ” و نمی گویند “شماشین ” ؟!
چرا به طراح چنین سوالاتی می گویند ” دیوانه ” و نمی گویند ” غول آنه ” !؟
دیدگاه  •   •   •  1390/12/3 - 00:20
+2
پاراگلایدر
پاراگلایدر
من هستم توی ایستگاه و مرد جوانی با کیف سامسونت و صورت خسته و تنها. نشسته ام روی نیمکت او راه می رود. نگاهم نمی کند. گمانم حس می کند شاید از تنهاییمان بترسم صورتش را انداخته پایین می رود آن طرف تر . نمینشیند روی نیمکت. زیر چهارچوب هم نمی ایستد. می رود آن طرف. تا نبینمش تا نترسم از تنهاییمان. راست است فکرهاش. راحت ترم وقتی که نیست زیر چهارچوب. راحت ترم وقتی نمی بینمش و ترسم نیست از تنهایی شبانه ایستگاه. فکر می کنم این قوانین نانوشته را کی تصویب کرده است؟
1 دیدگاه  •   •   •  1390/12/3 - 00:17
+2
zahra
zahra
دلتــَنگی یـَعـنی

دقیقـه به دقیــقه گوشیــتو چک کــُنی

و وآنـمود کــُنی

داری ساعــَتــِتو میبینـی!
دیدگاه  •   •   •  1390/12/2 - 23:51
+3
ali
ali
سال هاست که تو رفته ای

از این دیار...

و من

مجنون وار سر به بیابان گذاشته ام

اما پیدایت نکرده ام

حالا ده سال از آن تاریخ گذشته است

برای خودم کسی شده ام!!

اگر به کسی نگویی

دیری است که رئیس اداره مجنونانم...!

و امروز دستور دادم

چشم هایت را

روی دیوار نقاشی کنند

تا دیگر به فکر فرار نیفتی!!
دیدگاه  •   •   •  1390/12/2 - 23:42
+1
ali
ali
ز این شب های بی پایان،
چه می خواهم به جز باران
که جای پای حسرت را بشوید از سر راهم
نگاه پنجره رو به کویر آرزوهایم
و تنها غنچه ای در قلب سنگ این کویر انگار روییده...
به رنگ آتشی سوزان تر از هرم نفسهایت،
دریغ از لکه ای ابری که باران را
به رسم عاشقی بر دامن این خاک بنشاند
نه همدردی،
نه دلسوزی،
نه حتی یاد دیروزی...
هوا تلخ و هوس شیرین
به یاد آنهمه شبگردی دیرین،
میان کوچه های سرد پاییزی
تو آیا آسمان امشب برایم اشک می ریزی؟

ببارو جان درون شاهرگ های کویر آرزوهایم تو جاری کن
که من دیگر برای زندگی از اشک خالی و پر از دردم
ببار امشب!
من از آسایش این سرنوشت بی تفاوت سخت دلسردم.
ببار امشب
که تنها آرزوی پاک این دفتر
گل سرخی شود روزی!
ودیگر من نمی خواهم از این دنیا
نه همدردی،
نه دلسوزی،
فقط یک چیز می خواهم!
و آن شعری
به یاد آرزوهای لطیف و پاک دیروزی.
دیدگاه  •   •   •  1390/12/2 - 23:41
+2

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ