عسل ایرانی
تا لبی بر لب من می لغزد
می کشم آه که کاش این او بود
کاش این لب که مرا می بوسد
لب سوزنده آن بدخو بود
می کشندم چو در آغوش به مهر
پرسم از خود که چه شد آغوشش
چه شد آن آتش سوزنده که بود..
sasan pool
خفتند همرهان وشب تار مانده است
تنها غم من است که بیدار مانده است
زین همرهان نیمه ره خواب برده ام
یک مشت خاطرات دل ازار مانده است
دیگر مرا به شهر تماشا نمی برد
چشمم که در تراکم دیوار مانده است
حتی برای دیدن خویشم اجازه نیست
ایینه زیر لعنت اوار مانده است
پاس بهار وباغ گل افشان نداشتیم
بر ما هنوز سرزنش خار مانده است
پای سفر کجاست کزین دشت بگذرم
افسوس پای رفتنم از کار مانده است
sasan pool
هر چه اکنون را رنگ می زنم
به رنگ لحظه دیدار تو در نمی آید
بیقرارم… بیقرار دیدنت…
sasan pool
ما دو تن مغرور
هر دو از هم دور
وای در من تاب دوری نیست
ای خیالت خاطر من را نوازشبار
بیش از این در من صبوری نیست
بی تو من تنهای تنهایم
من به دیدار تو می آیم
(حمید مصدق)
sasan pool
در این زمانه ی بی های و هوی لال پرست
خوشا به حال کلاغان ِ قیل وقال پرست
چگونه شرح دهم لحظه لحظه ی خود را
برای این همه ناباور ِ خیال پرست؟!!
sasan pool
خورشید و درخت و سبزه و گل اینجاست
الحق والانصاف که فصلی زیباست
عید است و من و بی تویی و تنهایی
سالی که نکوست از بهارش پیداست!
sasan pool
کاش میشد از میان قصه رویای تو
هیچگه بیرون نمی آمد دلم
کاش تا انتهای آسمان پر ز رویای تو بود این محفلم
کاش در تاریکی شب های من
نقش رویای تو نوری می کشید
آسمان پر از ستاره میشدو
بر سر تنهاییم خط میکشی