مهسا
بی گناه ترین مُهره بازی ِ هوس هایت من بودم...
مهره ای که قواعد ِ بازی را نمی دانست
و تـــو، مشتاق ترین فرد ِ این بازی
برای ِ خط زدن مهره های ِ سوخته بودی...
سحر
سکوت عجیبی دارد اینجا....
دیگر تنها من مانده ام و خیال بودنت
خنده ها و نوشته هایی که ...
با خود چه کرده ای!؟
با من چه میکنی!؟
دلم برایت تنگ می شود
وقتی می خوانمت...
وقتی بلند بلند می خوانمت...
تنهایی عجیبی است
دیوانه ام می کند...
عسل ایرانی
ته دیگ " عشق ِ اول " را
.
.
.
هر چقدر که بسابی
.
.
چه با اسکاج ِ دوست داشتن های بعدی ...
.
.
چه با سیم ِ ظرفشویی عاشق شدن های بعدی ...
از " دل "ت پاک نمی شود ...
.
.
حالا تو هی بساب
.
.
و از صدای نا هنجارش سر دردبگیر … !
سحر
امشب تمام گذشته ام را ورق زدم : پر از لحظه های سیاه ، لحظه های داغ و
پرالتهاب بی قراری ، دلتنگی افسرده ، خاموشی ، سکوت ، اشک ، سوختن …. چیزی
نیافتم . نفرین به بودن وقتی با درد همراه است
ebrahim
این امتحان زندگی بزرگترین عیبش اینه که اگر چیزی هم بلد نباشی مجبوری تا آخر جلسه بنشینی. خدا بیخیال شو بیا برگه منو بگیر!
ronak
تو را چه به فرهاد ؟ یک فرهاد است و یک بیستون عاشقی !
تو همین یک وجب دیوار فاصله را بردار من باورتـــــــ می کنم...
ronak
همه می خواهند جای تو را بگیرند ،
بی انکه بدانند
تو هم دیگر جایی نداری...!!!
ronak
این روزها زیادی ساکت شده ام ،
نمی دانم چرا حرفهایم، به جای گلو
از چشمهایم بیرون...........می آیند............!
zahra
خواب بودم
بالشی نرم درآغوشم گذاشتی و رفتی ...
برای جبران نبودنت
برای اینکه بی خواب نشوم بی تو
و ندانستی که یک نگاهت به صدآغوش می ارزید
بیدار شدم و در پی نگاهت....
آغوشم پربود و چشمانم خشکیده به در....
مهربانی هایت با دلم سازگار نیست...!
برگرد...
ronak
آینه هایم شوم شدند
کی می شود عکس تو را در آینه ام ببینم؟؟؟