یافتن پست: #بی

محسن رضایی ناظمی
محسن رضایی ناظمی
رفتم شنا بعد موندم زیر آب بابام گفت داشتی زیر آبی میرفتی؟ گفتم پـَـــ نــه پـَـــ داشتم درباره مناقشات اخیر با ماهیا مذاکره میکردم.
دیدگاه  •   •   •  1390/11/10 - 23:42
+3
ebrahim
ebrahim
با دختر خالم رفته بودیم بیرون، دوست پسرش ما رو دید اومد جلو گفت:"این پسره کیه؟" دختر خالم هم اومد تریپ شاخی و دفاع از من بیاد گفت:"هر خری که هست به تو چه؟" من :|
دیدگاه  •   •   •  1390/11/10 - 23:40
+2
محسن رضایی ناظمی
محسن رضایی ناظمی
شیشه رفته تو دستم , دارم از درد جیغ و داد می کنم به رفیقم میگم در بیار, میگه شیشه رو؟ پـَـــ نــه پـَـــ ادای من و در بیار شاد شیم
دیدگاه  •   •   •  1390/11/10 - 23:20
+3
محسن رضایی ناظمی
محسن رضایی ناظمی
سر جلسه کنکور گزارشگر اومده بالا سر بچه میگه اومدی کنکور بدی؟ ن پ اومدم ببینم چه خبره اینجا شولوغه!!!
دیدگاه  •   •   •  1390/11/10 - 23:13
+3
payam
payam
یک همیشه یکه شاید در تمام عمر بیشتر از یک نباشه اما بعضی وقتها میتونه خیلی باشه مثل یک عمر اشنایی یک خاطره یک عزیز مهربونی مثل تو
دیدگاه  •   •   •  1390/11/10 - 22:49
+3
vahid
vahid
آشپزی سامان گلريز: ماهیتابه چدنی دسینی رو می گذارید روی گاز پنج شعله سامسونگ که با ضمانت سام سرویس عرضه میشه. کمی روغن لادن دوست تو و من رو بریزید توش. یا اینکه می تونید از کره اطلس طلایی استفاده کنید , دو تا هم تخم مرغ تلاونگ بندازید داخلش. اگر در حین کار خسته شدید از ماساژور شاندرمن استفاده کنید. همتون رو می سپارم به خدای بزرگ و بیمه سینا و ایران و دانا
دیدگاه  •   •   •  1390/11/10 - 22:21
+5
vahid
vahid
اگه گفتین پس از مرگ مدیرعامل گوگل ( البته بعد از صد و بیست سال! ) به فرزندش چی می‌رسه ؟ ...- گوگل ارث !
دیدگاه  •   •   •  1390/11/10 - 22:09
+3
vahid
vahid
دوست حیف نون میره خونشون مهمونی! حیف نون ازش می پرسه کوکوی یه روز مونده میخوری!؟ میگه آره خیالی نیست راحت باش! حیف نون میگه پس برو فردا بیا !
دیدگاه  •   •   •  1390/11/10 - 22:03
+1
ebrahim
ebrahim
بچه ها میخوام یه چیز خیلی مهم رو بهتون بگم ولی قول بدید که به راهنمایی هایی که داده شده عمل کنید: . . . ... . ... ... . . قول دادین ها!!!!!! . . . . . . . . . 1.باید یه حرف مهمی رو بهت بگم، به شماره 5 نگاه کن 2.برای دونستن جواب شماره 11 رو نگاه کن 3.لازم نیست ناراحت بشی، شماره 15 رو نگاه کن 4.آروم باش، ناراحت نشو، شماره 13 رو نگاه کن 5.اول شماره 2 رو نگاه کن 6.اینقد عصبی نباش،شماره 12 رو نگاه کن 7.میخواستم بگم که خیلی دوست دارم اگه لایک کنی!! 8.چیزی که من میخوام بگه اینه که.... باید 14 رو ببینی 9.یه کم تحمل داشته باش، شماره 4 نگاه کن 10.برای بار آخر ، به شماره 7 نگاه کن 11.امیدورام که خیلی ناراحت نشده باشی، 6 رو ببین 12. معذرت میخوام،ولی باید 8 رو نگاه کنی 13.ناراحت نشو دیگه، 10 رو نگاه کن 14.نمیدونم چه جوری بهت بگم، ولی باید 3 رو نگاه کنی 15.حتما خیلی ناراحت شدی، ولی ناراحت نباش، به شماره 9 نگاه کن
دیدگاه  •   •   •  1390/11/10 - 21:57
+1
رضا
رضا
می شود برگشت ، تا دبستان راه کوتاهیست می شود از ردّ باران رفت می شود با سادگی آمیخت می شود کوچکتر از اینجا و اکنون شد می شود کیفی فراهم کرد دفتری را می شود پر کرد از آئینه و خورشید در کتابی می شود روییدن خود را تماشا کرد من بهار دیگری را دوست می دارم جای من خالیست جای من در میز سوم کنار پنجره خالیست جای من در درس نقّاشی ، جای من در جمع کوکب ها ، جای من در چشم های دختر خورشید ، جای من در لحظه های ناب ، جای من در نمره های بیست جای من در زندگی خالیست ... می شود برگشت ، اشتیاق چشم هایم را تماشا کن می شود در سردی سر شاخه های باغ جشن رویش را بیفروزیم دوستی را می شود پرسید چشم ها را می شود آموخت مهربانی کودکی تنهاست ، مهربانی را بیاموزیم ...
دیدگاه  •   •   •  1390/11/10 - 19:42
+2

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ