یافتن پست: #بی

mina_z
mina_z
یک روز یک دختر کوچک در آشپزخانه نشسته بود و به مادرش که داشت آشپزى مى‌کرد نگاه مى‌کرد. ناگهان متوجه چند تار موى سفید در بین موهاى مادرش شد. از مادرش پرسید: مامان! چرا بعضى از موهاى شما سفیده؟ مادرش گفت: هر وقت تو یک کار بد مى‌کنى و باعث ناراحتى من مى‌شوی، یکى از موهایم سفید مى‌شود. دختر کوچولو کمى فکر کرد و گفت: حالا فهمیدم چرا همه موهاى مامان بزرگ سفید شده!
دیدگاه  •   •   •  1390/11/8 - 11:43
+4
gha3m
gha3m
تو مغرور بودی.. و من مغرور تر.. گفتم میروم..خداحافظ گفتی برو...بی خداحافظ.. چشمانم خیره ماند..در دل گفتم بگو...بگو ...بگو بمان ... ... ... ......من منتظر یک جمله ی تو هستم اماتو..بی رحمانه رفتی و من مغرورانه غرورم را شکستم و دوباره گفتم گفتم سلام... نمیدانم چرا اما شنیده ام عاشقان در برابر معشوق غروری ندارند شنیده بودم اما..باور نداشتم به باورم رساندی
دیدگاه  •   •   •  1390/11/8 - 09:37
+4
امیرحسین
امیرحسین
تو شرح این یکی عاجزم.... تیترش با شما :)
1 دیدگاه  •   •   •  1390/11/8 - 03:39
+5
hadith
hadith
شبتون قشنگ و بدرود...
3 دیدگاه  •   •   •  1390/11/8 - 01:46
+4
hadith
hadith
چه بی تابانه می خواهمت ، ای که دوریت آزمون سخت زنده به گوری است...
دیدگاه  •   •   •  1390/11/8 - 01:40
+6
ronak
ronak
خیاط خوبی ست خدا اما دل مرا، به عمد یا سهو،نمی دانم!!… شاید بی هوا تنگ به سینه ام کوک زد
دیدگاه  •   •   •  1390/11/8 - 01:33
+5
hadith
hadith
دلتنگم ، مثل مادری بی سوادی که دلش هوای بچه اش را کرده ولی بلد نیست شماره اش رو بگیره ...
دیدگاه  •   •   •  1390/11/8 - 01:24
+5
hadith
hadith
میخواهمت چنانکه شب خواب را / می جویمت چنانکه لب تشنه آب را / حتی اگر نباشی می آفرینمت / چنانکه التهاب بیابان سراب را .
دیدگاه  •   •   •  1390/11/8 - 01:24
+6
ronak
ronak
دوست داشتنِ کسی که شما رو دوست نداره مثل بغل کردنِ کاکتوس می مونه هر چی محکم تر بغل کنی بیشتر آسیب میبینی
دیدگاه  •   •   •  1390/11/8 - 01:23
+5
hadith
hadith
من صبورم اما ... ، بی دلیل از قفس کهنه ی شب میترسم ، بی دلیل از همه ی تیرگی تلخ غروب و چراغی که تو را از شب متروک دلم دور کند ، میترسم .
دیدگاه  •   •   •  1390/11/8 - 01:17
+5

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ