یافتن پست: #بی

Hossein Behzadi
Hossein Behzadi
اگه پینو کیو مجری اخبار ایران می شد بینی اش از کهکشان راه شیری هم فراتر می رفت..
دیدگاه  •   •   •  1390/11/3 - 23:12
+5
sasan pool
sasan pool
این آهنگ داستان حال و روز من هست.واقعا به شاعرش تبریک میگم.از وقتی که شنیدم همینجوری دارم گریه میکنم.و حسرت می خورم.این سایت فایل صوتیشو قبول نمی کنه.نمیدونم چرا ولی متن شعرش در دید گاه براتون میزارم.
1 دیدگاه  •   •   •  1390/11/3 - 23:02
+5
محسن رضایی ناظمی
محسن رضایی ناظمی
رفیقم صداش گرفته، بهش گفتم سرما خوردی؟ گفت پـَـــ نــه پـَـــ حنجره تازه خریدم طول میکشه تا جا بیفته
دیدگاه  •   •   •  1390/11/3 - 20:17
+2
محسن رضایی ناظمی
محسن رضایی ناظمی
یکی از دوستامون به اون یکی گفت: داره برف میباره! اون یکی: بیرون؟ اولی: پـَـــ نــه پـَـــ تو حموم داره از دوش برف میاد پایین
دیدگاه  •   •   •  1390/11/3 - 20:15
+2
محسن رضایی ناظمی
محسن رضایی ناظمی
من : سلام علی خوبی ؟ علی : سلام ،شما ؟ من : آرمینم . علی : اٍ آرمین تویی ؟ من : پـَـــ نــه پـَـــ راهنمای ۴۷۳ ، بفـرمائید!
دیدگاه  •   •   •  1390/11/3 - 20:15
+2
محسن رضایی ناظمی
محسن رضایی ناظمی
یکی از دوستامون به اون یکی گفت: داره برف میباره! اون یکی: بیرون؟ اولی: پـَـــ نــه پـَـــ تو حموم داره از دوش برف میاد پایین
دیدگاه  •   •   •  1390/11/3 - 20:12
+2
رضا
رضا
شاید آن روز که عاشق بودم، آسمان دلم آبی تر بود

ساده تر بود برایم پرواز...

ساده تر بود برایم آواز...

شاید آن روز به اندازه ی عاشق شدنم

وسعت آبی دنیای پس پنجره ها، آینه ها

اندکی قابل سنجیدن بود..

دست های پر از احساس وتماشایی گل، خواهشی در طلب چیدن و بخشیدن بود.

ولی افسوس از آن عشق و هوا

با من گمشده در خویش خبر نیست دگر!؟

با من گمشده در خویش خبر نیست دگر.........!؟
دیدگاه  •   •   •  1390/11/3 - 17:19
رضا
رضا
تو که قصد جدایی کرده بودی



خیال بی وفایی کرده بودی



چرا با این دل خوش باور من



زمانی آشنایی کرده بودی



خدایا تارو پودم غم گرفته



درون سینه ام ماتم گرفته



الهی بشکنه آن که آخر



دو عاشق را چنین از هم گرفته



خداوندا دلش را مهربان کن



همیشه خاطرش را شادمان کن...
دیدگاه  •   •   •  1390/11/3 - 16:59
+1
sasan pool
sasan pool
امروز به این مراقبه میگم خانوم امتحان ما سنگین هست ورق بده .همچین قیافه گرفته انگار ارث پدرشو می خوام.عجب بابا گیریم کردیم توی این دانشگاه.دوست داشتم با مشت بزنم توی چونه اش مثل اون حرکتی که دبیرستان کردم.
دیدگاه  •   •   •  1390/11/3 - 12:22
+1
aB'Bas S
aB'Bas S
یه روز تو یه تیمارستان … دکتره می خواست از بیماراش تست بگیره یه عکس ماشین میزاره جلوی همه میگه هرکی این ماشین رو هول داد روشن کرد میره خونه اش همه رفتن هول بدن که برن خونه به جز یک نفر ! دکتره خوشحال شد با خودش گفت این پس خوب شده … بهش گفت ببینم تو چرا ماشین رو هل نمیدی ؟! گفت اینا خنگن سویچ دست منه !!!
دیدگاه  •   •   •  1390/11/3 - 11:04

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ