یافتن پست: #بی

مهسا
مهسا
@MINA-FAROKH حضورت در قلبم مثل نفس کشیدن است... آرام... بی صدا... اما همیشگی...!
دیدگاه  •   •   •  1390/10/29 - 23:10
+6
مهسا
مهسا
@mina-zamani چه تفـــــاوت عـمـیـــقـیـــ ست بیـــــن تنهــایـــــی قبــل از بـــــودنــــت و تنهــــایـــــی پـــــس از بــــودنــــت ... !
دیدگاه  •   •   •  1390/10/29 - 23:09
+5
مهسا
مهسا
@Amir با کسی‌ نباش که از بی‌ کسی‌ اش می‌‌نالد با کسی‌ باش که در جمع کسان تو را می‌خواهد..
دیدگاه  •   •   •  1390/10/29 - 23:04
+4
مهسا
مهسا
یارو با کامیون اومده تو محوطه بیمارستان بوق میزنه، حراست با بلندگو داد میزنه آقا اینجا بوق نزن! یارو دوتا بوق دیگه میزنه یعنی باشه! بعد نیم ساعت برمیگرده میخواد بره بیرون، دوتا بوق واسه حراستیه میزنه!! حراستیه با بلندگو میگه نوکرم!{-54-}
دیدگاه  •   •   •  1390/10/29 - 22:56
+5
مهسا
مهسا
هر روز تو دانشگاه میبینیم ۱۰۰ تا دختر مدرسه ای رو به صف کردن، معلمشونم جلو، آوردن بازدید از دانشگاه ، مگه باغ وحشه اینا رو هر روز میارین بازدید! مملکته داریم؟{-15-}
دیدگاه  •   •   •  1390/10/29 - 22:54
+5
sasan pool
sasan pool
کو آشنای شب های من کو/دیروز من کو فردای من کو/شهزاده من رویای من کو/تو هم قبیله لیلای من کو/وقتی نوشتم عاشق ترینم گفتی نمی خوام تو رو ببینم/برات نوشتم یک بی قرارم با خنده گفتی دوست ندارم/رو بغض ابر ها نامه نوشتم /قلبم مهره نامه گذاشتم/با تو میگیره ترانه هام جون/وقتی نباشی میمیره مجنون/ چند روز باران داره می باره/روی شکستن برام میاره/میگه غزل پوش تو رو نمی خواد/لیلای خائن دیگه نمی یاد.{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-
دیدگاه  •   •   •  1390/10/29 - 21:39
mitra
mitra
نمی توان برگشت و آغاز خوبی داشت، اما می توان شروع کرد و پایان خوبی داشت
دیدگاه  •   •   •  1390/10/29 - 20:39
+7
پاراگلایدر
پاراگلایدر
گاهی علاجش کلمه نیست، گاهی اصلن علاجش کلمه نیست. گاهی اصلن نباید حرف زد. باید پا شد همین نصفه شبی مثلن شال و کلاه کرد، رفت زنگ در خانه ای را زد بدون حتی پرسیدن" بیام یا نه؟" این وقتها حضور باید می شود. آغوش هم نه شاید! به قدر یک لیوان چای دو نفره کفایت می کند حضور نفس دیگری، التیام می دهد، بس می شود... همین وقتهاست هم که فاصله ها ریشخندت می کنند و کلمه واجب می شوی!
دیدگاه  •   •   •  1390/10/29 - 20:25
+9
پاراگلایدر
پاراگلایدر
این روزها داستانهای محبوبم آنهایی است که هیچ جور روی پرده سینما جای نمی گیرد. انگار آنقدر بزرگ و عمیق است که در هیچ پرده ای ، هیچ فکری، هیچ تخیلی جا نمی گیرد. یک شخصیت مستقل خاص دارد برای خودش. این روزها . فقط کلمه . فقط فکر. نه موسیقی هست نه اشک نه نگاه. فقط این کلماتند که توی ذهنت نقش می بندند تا داستان تو را باز بگویند. داستانی که فقط خاص توی خواننده است. کسی هست بتواند مسخ را بر روی پرده بیاورد؟ کسی هست خشم و هیاهو را بسازد آن طور که فالکنر تو را منقلب می کند؟ اصلا کسی را توان این هست که صد سال تنهایی را بر روی پرده سینما ببیند؟ ولی من هنوز سینما را دوست دارم. هنوز ساعت۵ صبح بیدار می شوم و در شور برنده شدن "جدایی نادر از سیمین" بالا و پایین می پرم و برای پیمان معادی عزیز ذوق می کنم. هنوز موسیقی فیلمهاست که توی ذهنم می ماند و نگاه خاص آن لحظه عاشقی. هنوز دوست دارم داستانهای محبوبم رافیلم کنند و من ببینمشان. هنوز نمی دانم کدامشان بهترند. انگار تنها می دانم باید داستانها را شنید. خواند . دید. انگار این حکایت است که مهم باشد....
2 دیدگاه  •   •   •  1390/10/29 - 20:18
+10

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ