یافتن پست: #بی

محسن رضایی ناظمی
محسن رضایی ناظمی
رفتم بچه خواهرمو از مهدکودک بیارم.مربیه میگه بچه رو میبریدش؟ پـَـَـنــه پـَـَــــ همینجا میخورمش
دیدگاه  •   •   •  1390/10/24 - 13:42
محسن رضایی ناظمی
محسن رضایی ناظمی
رفتم دستشویی عمومی در میزنم میگم یکمسریع تر. میگه شمام دستشویی داری؟ پـَـَـنــه پـَـَــــ اومدم ببینم شما کم و کسری نداری ؟!
دیدگاه  •   •   •  1390/10/24 - 13:41
محسن رضایی ناظمی
محسن رضایی ناظمی
رفتم دنبال دوستم، زنگ خونه رو زدم میگممنتظرم، میگه بیام پایین؟ میگمپـَـَـ نــه پـَـَــــ بیا بالا پشت بوم، با هلیکوپتر اومدم
دیدگاه  •   •   •  1390/10/24 - 13:41
محسن رضایی ناظمی
محسن رضایی ناظمی
سوسکهرا کشتم جنازشو ورداشتم ببرم بندازم بیرون. مامانم بین راه نگاه میکنه میگه کشتیش؟ میگم: پـَـَـ نــه پـَـَــــ تو دستشویی خوابش برده بود دارم میبرمش تو رختخوابش بخوابه
دیدگاه  •   •   •  1390/10/24 - 13:41
محسن رضایی ناظمی
محسن رضایی ناظمی
تو بهشت زهرا دنبال قبر یکی می گشتیم. یه ادم خوشحال اومده داره با ما رو سنگ قبرا رو می خونه. بعد میگه دنبال قبر کسی می گردین؟ پـَـَـ نــه پـَـَــــ دستیار عزرائیلم اومدم ببینم کسی زود تر از موقع نمرده باشه.
دیدگاه  •   •   •  1390/10/24 - 13:36
+2
ronak
ronak
من سکوتم حرف است حرفهایم حرف است خنده هایم حرف است کاش می دانستی می توانم همه را پیش تو تفسیر کنم کاش میدانستی کاش می فهمیدی کاش و صد کاش نمیترسیدی که مبادا که دلت پیش دلم گیر کند کاش می دانستی چه غریبانه به دنبال دلم خواهی گشت در زمانی که برای دردت سینه دلسوزی نیست تازه خواهی فهمید مثل من هرگز نیست... سکوت دردناکترین پاسخ من به بی وفایی های توست!
دیدگاه  •   •   •  1390/10/24 - 13:15
+5
amir taha
amir taha
مهارت هاي دانشجويان پس از فارع التحصيلي : . . . ... ... . . . . . . . 1- اس ام اس دادن بدون نگاه کردن به موبایل 2- خوابیدن در حالت نگاه کردن به کتاب 3- کار گروهی در هنگام امتحانات 4- حرف زدن بدون تکان خوردن لب 5- خواندن همزمان اس ام اس و کتاب به طوری شگفت آور 6- اظهار نظر در کلیه زمینه ها بجز رشته تحصیلی خود 7- افزایش قابل توجه در توانایی انداختن تیکه های آبدار به استاد 8- کسب مقام استادی در رشته علوم تقلب شناسی تنها در طول دو ترم
دیدگاه  •   •   •  1390/10/24 - 10:46
+2
مهسا
مهسا
چه قدر تلخ است پس از سالها انتظار نیمه گم شده ات را کامل بیابی…
دیدگاه  •   •   •  1390/10/24 - 04:50
+2
عسل ایرانی
عسل ایرانی
می گویند حدود ٧٠٠ سال پیش، در اصفهان مسجدی میساختند. روز قبل از افتتاح مسجد، کارگرها و معماران جمع شده بودند و آخرین خرده کاری ها را انجام میدادند. پیرزنی از آنجا رد میشد وقتی مسجد را دید به یکی از کارگران گفت: فکر کنم یکی از مناره ها کمی کجه! کارگرها خندیدند. اما معمار که این حرف را شنید، سریع گفت: چوب بیاورید! کارگر بیاورید! چوب را به مناره تکیه بدهید. فشار بدهید. فششششششااااررر...!!! و مدام از پیرزن میپرسید: مادر، درست شد؟!! مدتی طول کشید تا پیرزن گفت: بله! درست شد!!! تشکر کرد و دعایی کرد و رفت... کارگرها حکمت این کار بیهوده و فشار دادن مناره را پرسیدند ؟! معمار گفت: اگر این پیرزن، راجع به کج بودن این مناره با دیگران صحبت میکرد و شایعه پا میگرفت، این مناره تا ابد کج میماند و دیگر نمیتوانستیم اثرات منفی این شایعه را پاک کنیم... این است که من گفتم در همین ابتدا جلوی آن را بگیرم!
دیدگاه  •   •   •  1390/10/24 - 03:25
+6
عسل ایرانی
عسل ایرانی
میگفتن علف باید به دهن بزی شیرین بیاد یه عمری خودمونو کشتیم شیرین ترین علف دنیا بشیم غافل از اینکه اصلا طرف بز نبود . . . گاو بود به خوردن مقوا عادت کرده بود!!!
دیدگاه  •   •   •  1390/10/24 - 02:01
+6

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ