یافتن پست: #بی

محسن رضایی ناظمی
محسن رضایی ناظمی
سیلام بچه ها خوفین ؟
3 دیدگاه  •   •   •  1390/10/19 - 13:14
+2
رضا
رضا
خدایا شرح غم خواندن چه سخت است ز داغ لاله پژمردن چه سخت است نمیدانی که با دست بریده ز پشت اسب افتادن چه سخت است اگر تیری درون چشم باشد نمیدانی زمین خوردن چه سخت است نمیدانی که با چشمان خونین جمال فاطمه دیدن چه سخت است کنار علقمه با مشک خالی ببین شرمنده گردیدن چه سخت است
دیدگاه  •   •   •  1390/10/19 - 11:51
+3
محسن رضایی ناظمی
محسن رضایی ناظمی
زنگِ خونه رو میزنم مامانم میپرسه میخای‌ بیایی تو ؟ پـَـَـ نــه پـَـَــــ می‌خوام ببینم اف اف سالمه یا نه
دیدگاه  •   •   •  1390/10/19 - 01:26
+1
ronak
ronak
دخترا چند نوع داداش دارن: 1.داداش اینترنتی، تا هر وقت خواست ازش اکانت مجانی بگیره! 2.داداش بزن بهادر، تا در مواقع لزوم حال بعضیا رو بگیره! 3.داداش خوشتیپ و پولدار، تا به دوستاش بگه این دوست پسر منه! 4.داداش خرخون، تا موقع امتحان واسش تقلب بنویسه! 5.داداش ماشین دار، تا اونو به موقع سر قرار برسونه! 6.داداشی که چشم دیدنشو نداره، همون داداش واقعیه خودشه! (باید چشم بصیرت داشته باشن تا ما رو ببینن که ندارن)
1 دیدگاه  •   •   •  1390/10/19 - 01:19
+3
محسن رضایی ناظمی
محسن رضایی ناظمی
طرف اومده تو شرکت که کلی روی در و دیوار آرم و پوستر بیمه س میگه ببخشید اینجا شرکت بیمه س ؟ میگم پـَـ نـَـ پـَـ نونوائیه الان خمیر تموم کردیم !
دیدگاه  •   •   •  1390/10/19 - 01:00
+2
محسن رضایی ناظمی
محسن رضایی ناظمی
یه مرد با ریش وپشم دراز و لباس مندرس کنار خیابون وایستاده داداشم میگه این گدائه؛ پـَـ نـَـ پـَـ کارل مار[!] اومده ببینه کارگران جهان با هم متحد شدن یا نه
دیدگاه  •   •   •  1390/10/19 - 01:00
+1
محسن رضایی ناظمی
محسن رضایی ناظمی
خانمم را بردم اتاق عمل سزارین،ماما میپرسه برای عمل امدید؟ پـَـ نـَـ پـَـ امدیم نوزادان را ببینیم یک خوشگله شو برای اتاق خوابمان انتخاب کنیم؟!
دیدگاه  •   •   •  1390/10/19 - 00:58
+2
ronak
ronak
یه استاد داشتیم هر سری میومد سر کلاس به دخترا تیکه مینداخت یه بار دخترا تصمیم میگیرن با اولین تیکه ای که انداخت از کلاس برن بیرون . قضیه به گوش استاد میرسه جلسه بعد , یکم دیر میاد سر کلاس میگه از انقلاب داشتم میومدم دیدم یه صف طولانی از دخترا تشکیل شده , رفتم جلو پرسیدم , گفتن با كارت دانشجویی شوهر میدن. دخترا پا میشن برن بیرون استاده میگه کجا میرید وقتش تموم شد . تا ساعت 10 بود
1 دیدگاه  •   •   •  1390/10/19 - 00:57
+3
محسن رضایی ناظمی
محسن رضایی ناظمی
به مامان بزرگه میگیم ممکنه شب دیر بیام خونتون،.. شبا پشت در میندازی ؟ میگه پـَـ نـَـ پـَـ چار تاق باز میذارم برام بخونی پشت در و ننداختی نه نه با خوب و بدم ساختی نه نه ...
دیدگاه  •   •   •  1390/10/19 - 00:55
محسن رضایی ناظمی
محسن رضایی ناظمی
پیرزنه ، زنگ زده خونه ... میگه مامان تشریف دارن؟ ، میگم کاریشون داشتین؟ میگه پـَـ نـَـ پـَـ به این بهونه میخواستم با خودت بیشتر آشنا شم... امروز کی وقتت آزاده ؟
دیدگاه  •   •   •  1390/10/19 - 00:55

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ