یافتن پست: #بی

Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani

ترسم زغمت این دل و دیــوانه بمیرد
دور از تو در این غـــربت بیگانه بمیرد
آمال من اینست که در گلشن رویت
برشمع وجــــــود تو چـو پروانه بمیرد

دیدگاه  •   •   •  1392/06/10 - 21:53
+3
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani

برگیر دل و . در بر دلــــــــدار بیا با ساغــری از می توای یار بیا
ساز دل ما کوک زآوازهء توست با یک غــــــــــزل ناب بدیدار بیا

دیدگاه  •   •   •  1392/06/10 - 21:51
+2
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
راقب باشید!
مراقب همین “دوستت دارم” ها
“عزیزم”ها
“مهربانم” ها
مراقب
باشید!
همین هایی که “آشق”می شوند تا ادای “عاشق”را در آورند!
بیچاره
عشق!
باز هم سرش کلاه می گذارند آنهایی که,
نه لایق عشقند ونه انسان!
دیدگاه  •   •   •  1392/06/10 - 21:47
+2
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
گنجینه رازی است بهر مویت وز آن موی هر چنبره ماری است به گنجینه رازتای سیب بهشتی به لب و گونه گلگونداغ است دل لاله که دیوی زده گازتدر خویش زنیم آتش و خلقی به سر آریمباشد که ببینیم بدین شعبده بازتکبک و بره شاید به سر سفره شاهاندرویش تو سر کن به همین نان و پیازتصد دشت و دمن صاف و تراز آمد و یک بار ای جاده انصاف ندیدیم ترازتشهری به تو یار است و غریب اینهمه محرومای شاه نبازم دل درویش نوازت سید محمد حسین شهریار
دیدگاه  •   •   •  1392/06/10 - 21:46
+4
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani

ای چشم خمارین تو و افسانه نازت وی زلف کمندین من و شبهای درازت شبها منم و چشمک محزون ثریا با اشک غم و زمزمه راز و نیازت خود کیستی ای نغمه نوازنده بی سیم امشب به جگر می خوردم زخمه سازت باز آمدی ای شمع که با جمع نسازی بنشین و به پروانه بده سوز و گدازت سر کن به شب و ناله شبگیر من ای دل تا شبرو عشقیم نشیب است و فرازت خواننده نمازم من اگر قبله ندانم ای کعبه دلها که بخوانم به نمازت

دیدگاه  •   •   •  1392/06/10 - 21:44
+4
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
بسلامتی دختری که تا فهمید ماشین bfش مال خودش نیست باهاش کات نکرد...
.
.
.
.
.

.
گذاشت 1 هفته بگذره بعد کات کنه که همه چی طبیعی باشهヅ =))))
دیدگاه  •   •   •  1392/06/10 - 21:42
+2
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani

ناله روح وای چه خسته می کند تنگی این قفس مرا پیر شدم نکرد از این رنج و شکنجه بس مرا پای به دام جسم و دل همره کاروان جان آه چه حسرت آورد زمزمه جرس مرا گرگ درنده ئی به من تاخت به نام زندگی پنجه که در جگر زند نام نهد نفس مرا طوطی هند عالم قدسم و طبع قند جو وه که به گند خاکیان ساخته چون مگس مرا من که به شاخ سرو و گل پا ننهادمی , کنون دست نصیب بین که پر دوخت به خار و خس مرا آب و هوای خاکیان نیست به عشق سازگار آتش آه گو بسوز آنچه به دل هوس مرا جز غم بی کسی در این سفله سرای ناکسی من نشناختم کسی گو مشناس کس مرا ناله شهریار از این چاه به در نمی شود ور نه کمند مو هلد ماه به دسترس مرا

دیدگاه  •   •   •  1392/06/10 - 21:41
+4
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
اگر وقتی کسی را در آغوش میگیری
در میان بازوانت میلرزد ،
اگرلبانش بر لبهایت چون آتش سوزنده است ،
اگر به سختی نفس میکشد ،
اگر در چشمانش برق و درخشندگی خاصی میبینی ،
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
دهنت سرویسه ؛ طرف آنفلوانزا داره:))
دیدگاه  •   •   •  1392/06/10 - 21:25
+4
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
بچه :بابا من برای چی بدنیا اومدم؟
بابا :تو بدنیا اومدی تا زیباییهای این دنیا رو ببینی، عاشق بشی، بگی، بخندی، محبت کنی، لذت ببری،
بچه :بابا؟
بابا :بله!
بچه :ببند!!!:|:|:|
دیدگاه  •   •   •  1392/06/10 - 21:11
+3
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
گاهی اوقات اونقد غرق آرزوهات میشی که فراموش میکنی ..
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.یکی بیرون دستشویی منتظره ...
خخخخخخخخخخخخخخ
دیدگاه  •   •   •  1392/06/10 - 21:06
+3

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ