یافتن پست: #بی

♥♥♥♥♥♥ R A M I N♥♥♥♥♥♥
♥♥♥♥♥♥ R A M I N♥♥♥♥♥♥

قطارها بیهوده میپرسند : چی ؟ چی ؟
نمی دانند در انتهای ریل ها هیچکس و هیچ چیز در انتظارشان نیست


دیدگاه  •   •   •  1392/06/2 - 00:26
+5
♥♥♥♥♥♥ R A M I N♥♥♥♥♥♥
♥♥♥♥♥♥ R A M I N♥♥♥♥♥♥
من
دعا میکنم
تو را داشته باشم
تو
دعا می کنی
دیگر نباشم
بیچاره خدا !
دیدگاه  •   •   •  1392/06/2 - 00:20
+4
roya
roya
چراغ دل تاریکم از این خانه مرو ،
آشنای تو منم بر در بیگانه مرو
، شمع من باش و بمان نور ز تو اشک ز من ،
جانفشان تو منم در بر پروانه مرو ،
سوختی جان مرا آه مکن
، اشک مریز
، از بر عاشق دلداده غریبانه مرو .
دیدگاه  •   •   •  1392/06/1 - 22:16
+7
roya
roya
بگذار مرز تنهایی را رد کنم …
ببین ؛ گذرنامه ام فقط مهر لبهایت را کم دارد …
دیدگاه  •   •   •  1392/06/1 - 22:06
+6
roya
roya
دیدگاه  •   •   •  1392/06/1 - 22:04
+7
roya
roya
یارم از من بی سببب رنجید و رفت / گریه را دید و بر من خندید و رفت
وقت رفتن دیگر از ماندن نگفت / قصه ناگفته ها را نشنید و رفت
تشنه بودم همچو دشتی پر عطش / مثل باران بر تنم بارید و رفت
گل فراوان بود از باغ من / غنچه ای نشکفته را برچید و رفت . . .
دیدگاه  •   •   •  1392/06/1 - 21:55
+6
roya
roya
بی تو پیمودن شب ها شدنی نیست
شب های پر از درد که فرداشدنی نیست
گفتم که برایت بفرستم دل خود را
افسوس که نامه دلم تا شدنی نیست
دیدگاه  •   •   •  1392/06/1 - 21:51
+5
roya
roya
مرا نمیخواهی دیگر میدانم
حتی اگر مرا ببینی هم نمیشناسی مرا دیگر میدانم
اینک همان نامه ای که برایم نوشتی را میخوانم
چه عاشقانه نوشته ای همیشه با تو میمانم
دیدگاه  •   •   •  1392/06/1 - 21:48
+4
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
هر چند درخت انجیر شکوفه ندهد

     و درخت انگور میوه نیاورد

     هر چند محصول زیتون از بین برود

     و زمینها بایر بمانند

     هر چند گله ها در صحرا بمیرند

     و آغلها از حیوانات خالی شوند

     اما من شاد و خوشحال خواهم بود

     زیرا خداوند نجات دهنده ی من است .

     او به من قوت میدهد تا مانند آهو بدوم و از صخره های بلند

     بالا بروم
دیدگاه  •   •   •  1392/06/1 - 21:35
+2
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
كی به پایان برسد درد خدا می‌داند

ماه ساكن شود و سرد خدا می‌داند

در سكوت شب هر كوچه این شهر خراب

گم شود ناله شبگرد خدا می‌داند

مردم شهر همه منتظر یك مردند

چه زمانی رسد آن مرد خدا می‌داند

برگها طعمه بی غیرتی پاییزند

راز این مرثیه زرد خدا می‌داند

خنده غنچه گلها به حقیقت زیباست

شاید این است ره آورد خدا می‌داند
دیدگاه  •   •   •  1392/06/1 - 21:31
+2

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ