یافتن پست: #ترم

gamer
gamer
يكي ميره پيش دكتر ميگه دكترمن شب ها خواب مي بينم باخرها فوتبال بازي مي كنم.دكترمي گه اين داروهارو بخور. مرده مي گه نمي شه فردابخورم چون امشب فيناله.
دیدگاه  •   •   •  1390/10/23 - 20:56
+4
gamer
gamer
یه روز یه مجلس عزا داری بوده بین ترک ها و لر ها شیخ می گه : برقها رو خاموش کنید می خوام ببرمتون کربلا وقتی برقها می یاد می بینن لر ها چمدون به دستن می پرسن پس [!]ا کجان؟ می گن اونا تو ترمینال منتظرن
دیدگاه  •   •   •  1390/10/23 - 11:55
amir taha
amir taha
داشتیم تو خیابون قدم می زدیم كه یهو صداى ترمز شدیدى اومد و یه مردی که افقی شده بود......خلاصه ملت جمع شدن بالای سر طرف، كه در این هنگام راننده پیاده شد و در كمال خونسردى گفت: آقا چیزیتون شد؟ یارو هم با همون وضع و صورت خونى مالى در حالی كه به سختى نفس می كشید گفت: پـَـ نه پَــ، خودمو انداختم زمین از داور پنالتى بگیرم! راننده گفت: نمكدون! منظورم اینه كه می خواى زنگ بزنم اورژانس؟ یارو گفت: پـَـ نه پَــ، زنگ بزن برنامه نود، عادل اینا كارشناسى كنن صحنه پنالتى بود یا نه!
دیدگاه  •   •   •  1390/10/23 - 00:49
+5
مدیر سایت
مدیر سایت (مدير ارشد)
این شما واین صندلی داغ امشب !!!!!آتیش بزنید!!! جهت شرکت در صندلی داغ بر روی آیکون صندلی داغ در داشبورد کلیک کنید
74 دیدگاه  •   •   •  1390/10/22 - 23:03
+19
amir taha
amir taha
پسر در حال دویدن… زااااارت (صدای زمین خوردن) رفیق پسر: اوه اوه شاسکول چت شد؟ خاک بر سرت آبرومونو بردی الاغ، پاشو گمشو! (شپلخخخخخ “صدای پس گردنی”) یک رهگذر: چیزی مصرف کردی؟یکم کمتر میزدی خب! یک خانوم جوان رهگذر: ایییییش پسر دست و پا چلفتیِ خنگ! . . . دختر در حال راه رفتن… دوفففففففسک (زمین خوردن به دلیل نقص فنی در قسمت پاشنه کفش) رفیق دختر: آخ جیگرم خوبی؟ فدات شم! الهی بمیرم! چی شدی تو یهو؟ وااااااااااای… یک رهگذر: دخترم خوبی؟ فشارت افتاده؟ میخوای برسونمت دکتری جایی؟ یک پسر جوان رهگذر: ای وای خانوم حالتون خوبه؟ دستتونو بدین به من! من ماشینم همینجا پارکه یه لحظه وایسین،با این وضع که دیگه نمیتونین پیاده برین ..! یعنی یه همچین حال و روزی داریم ما :|
دیدگاه  •   •   •  1390/10/22 - 14:09
+2
mina_z
mina_z
- يه بابائي تو يك شب برف و بوراني داشته از سر زمين برميگشته خونه، يهو ميبينه يكجا كوه ريزش كرده، يك قطار هم داره ازون دور مياد! خلاصه جنگي لباساشو درمياره و آتيش ميزنه، ميره اون جلو واميسته. رانندة قطاره هم كه آتيشو ميبينه ميزنه رو ترمز و قطار وا ميسته. همچين كه قطار واستاد، يارو يك نارنجك درمياره، ميندازه زير قطار، چهل پنجاه نفر آدم لت و پار ميشن! خلاصه يارو رو ميگيرن ميبيرن بازجويي، اونجا بازجوه بهش ميتوپه كه: مرتيكة خر! نه به اون لباس آتيش زدنت، نه به اون نارنجك انداختنت! آخه تو چه مرگت بود؟! طرف ميزنه زير گريه، ميگه: جناب سروان به خدا من از بچگي اين دهقان فداكار و حسين فهميده رو قاطي ميكردم!
دیدگاه  •   •   •  1390/10/21 - 23:45
+6
امیرحسین
امیرحسین
اول ترم...... 4 ماه وقت دارم درس بخونم آبان...... 3 ماه وقت دارم آذر...... 2 ماه وقت دارم دی..... هنوز چند هفته وقت دارم چند روز مونده به امتحان.... هنوز وقت هست واسه درس خوندن ... ... 2 روز مونده به امتحان.... فردا وقت دارم یک روز مونده به امتحان.... شب میشینم می خونم، این درس کاری نداره شب امتحان.... فردا صبح زود تمومش می کنم لحظاتی قبل از امتحان..... غلط کردم از ترم بعد درس می خونم!!! و این سیکل کماکان ادامه دارد.... :|
دیدگاه  •   •   •  1390/10/21 - 20:35
+8
رضا
رضا
یاد بگذشته به دل ماند و دریغ نیست یاری كه مرا یاد كند دیده ام خیره به ره ماند و نداد نامه ای تا دل من شاد كند...................
1 دیدگاه  •   •   •  1390/10/21 - 19:32
+2
مهسا
مهسا
به غضنفر میگن ترمز ABS چیه؟ میگه تو سرعت های زیاد و سر پیچ ها کار حضرت ابوالفضل رو می کنه!!!
دیدگاه  •   •   •  1390/10/21 - 16:16
+6

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ