یافتن پست: #تمام

♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
باز هم لحظه ی تلخ رفتنت فرا رسید از تمام بودنت، چند غزل به ما رسید باز من ماندم و عشقی که اسیرش هستم عشق من معجزه ای بود که از خدا رسید!
دیدگاه  •   •   •  1392/05/24 - 11:54
+3
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
من هنوزم برای سنجش دمای چایی از انگشت اشاره ام استفاده میکنم !

و در ضمن تا تمامی فنجان ها رو تست نکنم و مطمئن نشم که همشون داغ هستن عمرا واسه مهمونا نمی برم
دیدگاه  •   •   •  1392/05/24 - 11:42
+1
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
غریب است دوست داشتن

وعجیب تر از آن است

دوست داشته شدن

وقتی می‌دانیم

کسی با جان و دل دوستمان دارد

ونفس‌ها و صدا و نگاهمان

در روح و جانش ریشه دوانده

به بازیش می‌گیریم

هر چه او عاشق‌تر ، ما سرخوش‌تر

هر چه او دل نازک‌تر ، ما بی رحم‌تر

تقصیر از ما نیست

تمامیِ قصه هایِ عاشقانه

این گونه به گوشمان خوانده شده‌اند
دیدگاه  •   •   •  1392/05/24 - 11:09
saman
saman
از خانه بیرون می زنم اما کجا امشب 

شاید تو می خواهی مرا در کوچه ها امشب

پشت ستون سایه ها روی درخت شب

 می جویم اما نیستی در هیچ جا امشب

می دانم آری نیستی اما نمی دانم

 بیهوده می گردم بدنبالت چرا امشب ؟

هر شب تو را بی جستجو می یافتم اما

 نگذاشت بی خوابی بدست آرم تو را امشب

ها ... سایه ای دیدم شبیهت نیست اما حیف

 ایکاش می دیدم به چشمانم خطا امشب

هر شب صدای پای تو می آمد از هر چیز

حتی ز برگی هم نمی آید صدا امشب

امشب ز پشت ابرها بیرون نیامد ماه

بشکن قرق را ماه من بیرون بیا امشب

گشتم تمام کوچه ها را یک نفس هم نیست

 شاید که بخشیدند دنیا را به ما امشب

طاقت نمی آرم تو که می دانی از دیشب

باید چه رنجی برده باشم بی تو تا امشب

 ای ماجرای شعر و شبهای جنون من

 آخر چگونه سرکنم بی ماجرا امشب

(نجیب زاده)

دیدگاه  •   •   •  1392/05/24 - 09:41
+1
be to che???!!
be to che???!!
دیدگاه  •   •   •  1392/05/23 - 23:40
+3
be to che???!!
be to che???!!
دیدگاه  •   •   •  1392/05/23 - 23:39
+3
be to che???!!
be to che???!!
جواني چند روز قبل از عروسي آبله سختي گرفت و بستري شد... نامزد وي به عيادتش رفت و در ميان صحبتهايش از درد چشم خود نالد بيماري زن شدت گرفت و آبله تمام صورتش را پوشاند...مرد جوان عصازنان به عيادت نامزدش مي رفت و از درد چشم ميناليد.موعد عروسي فرا رسيد زن نگران صورت خود .... كه آبله آنرا از شكل انداخته بود وشوهراو هم كور شده بود مردم ميگفتند چه خوب عروس نازيبا همان بهتر كه شوهرش نابينا باشد... 20 سال بعد از ازدواج زن از دنيا رفت،مرد عصايش را كنار گذاشت و چشمانش را گشود... همه تعجب كردند... مرد گفت: من كاري جز شرط عشق را به جا نياوردم
دیدگاه  •   •   •  1392/05/23 - 23:31
+4
be to che???!!
be to che???!!
دیدگاه  •   •   •  1392/05/23 - 23:29
+5
saman
saman

قدرت کردگار می بینم



حالت روزگار می بینم





حکم امسال صورت دگر است




نه چو پیرار و پار می بینم







از نجوم این سخن نمی گویم




بلکه از کردگار می بینم







غین در دال چون گذشت از سال




بوالعجب کار و بار می بینم







در خراسان و مصر و شام و عراق




فتنه و کارزار می بینم







گرد آئینه ضمیر جهان




گرد و زنگ و غبار می بینم







همه را حال می شود دیگر




گر یکی در هزار می بینم







ظلمت ظلم ظالمان دیار




غصهٔ درد یار می بینم







قصهٔ بس غریب می شنوم




بی حد و بی شمار می بینم







جنگ و آشوب و فتنه و بیداد




از یمین و یسار می بینم







غارت و قتل و لشکر بسیار




در میان و کنار می بینم







بنده را خواجه وش همی یابم




خواجه را بنده وار می بینم







بس فرومایگان بی حاصل




عامل و خواندگار می بینم







هرکه او پار یار بود امسال




خاطرش زیر بار می بینم







مذهب ودین ضعیف می یابم




مبتدع افتخار می بینم







سکهٔ نو زنند بر رخ زر




در همش کم عیار می بینم







دوستان عزیز هر قومی




گشته غمخوار و خوار می بینم







هر یک از حاکمان هفت اقلیم




دیگری را دچار می بینم







نصب و عزل تبکچی و عمال




هر یکی را دوبار می بینم







ماه را رو سیاه می یابم




مهر را دل فَگار می بینم







ترک و تاجیک را به همدیگر




خصمی و گیر و دار می بینم







تاجر از دست دزد بی همراه




مانده در رهگذار می بینم







مکر و تزویر و حیله در هر جا




از صغار و کبار می بینم







حال هندو خراب می یابم




جور ترک و تتار می بینم







بقعه خیر سخت گشته خراب




جای جمع شرار می بینم







بعض اشجار بوستان جهان




بی بهار و ثمار می بینم







اندکی امن اگر بود آن روز




در حد کوهسار می بینم







همدمی و قناعت و کُنجی




حالیا اختیار می بینم







گرچه می بینم این همه غمها




شادئی غمگسار می بینم







غم مخور زانکه من در این تشویش




خرمی وصل یار می بینم







بعد امسال و چند سال دگر




عالمی چون نگار می بینم







چون زمستان پنجمین بگذشت




ششمش خوش بهار می بینم







نایب مهدی آشکار شود




بلکه من آشکار می بینم







پادشاهی تمام دانائی




سروری با وقار می بینم







هر کجا رو نهد بفضل اله




دشمنش خاکسار می بینم







بندگان جناب حضرت او




سر به سر تاجدار می بینم







تا چهل سال ای برادر من




دور آن شهریار می بینم







دور او چون شود تمام به کار




پسرش یادگار می بینم







پادشاه و امام هفت اقلیم




شاه عالی تبار می بینم







بعد از او خود امام خواهد بود




که جهان را مدار می بینم







میم و حا ، میم و دال می خوانم




نام آن نامدار می بینم







صورت و سیرتش چو پیغمبر




علم و حلمش شعار می بینم







دین و دنیا از او شود معمور




خلق از او بختیار می بینم







ید و بیضا که باد پاینده




باز با ذوالفقار می بینم







مهدی وقت و عیسی دوران




هر دو را شهسوار می بینم







گلشن شرع را همی بویم




گل دین را به بار می بینم







این جهان را چو مصر مینگرم




عدل او را حصار می بینم







هفت باشد وزیر سلطانم




همه را کامکار می بینم







عاصیان از امام معصومم




خجل و شرمسار می بینم







بر کف دست ساقی وحدت




بادهٔ خوش گوار می بینم







غازی دوست دار دشمن کش




همدم و یار و غار می بینم







تیغ آهن دلان زنگ زده




کُند و بی اعتبار می بینم







زینت شرع و رونق اسلام




هر یکی را دو بار می بینم







گرک با میش شیر با آهو




در چرا برقرار می بینم







گنج کسری و نقد اسکندر




همه بر روی کار می بینم







ترک عیار مست می نگرم




خصم او در خمار می بینم







نعمت الله نشسته در کنجی




از همه بر کنار می بینم



دیدگاه  •   •   •  1392/05/23 - 18:09
+3
saman
saman
از تمام رمز و راز های عشق


جز همین سه حرف


جز همین سه حرف ساده میان تهی


چیز دیگری سرم نمی شود


من سرم نمی شود


 ولی........ راستی


دلم


که می شود

 

(قیصر امین پور)
دیدگاه  •   •   •  1392/05/23 - 18:01
+2

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ