یافتن پست: #تمام

♥ نگار ♥
♥ نگار ♥

آقا یکی از فانتزیام به وقوع پیوست.

مامانم از بیرون اومد تا اومد از چیپسم برداره گفتم اول دستتو بشور!!

آقا یَک حالی داد که نگو.

فقط یکم شکستگی لگنم اذیتم میکنه

ولی تمام کبودیام خوب شده

تازه دکتر گفته هفته دیگه گچ دست و پامم باز میکنه

دیدگاه  •   •   •  1392/09/29 - 15:19
+3
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
دیدگاه  •   •   •  1392/09/29 - 14:17
+3
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
دیدگاه  •   •   •  1392/09/29 - 13:59
+3
محمد
محمد
صدایت که میکنم...
این جانی که میگویی...
تمام جانم را میگیرد...
نزن این حرف را...
دل من جنبه ندارد...
موقعی که نیستی دمار از روزگارم در می آورد...!!
دیدگاه  •   •   •  1392/09/29 - 00:27
+6
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
دیدگاه  •   •   •  1392/09/28 - 20:33
+5
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
دیدگاه  •   •   •  1392/09/28 - 20:20
+5
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
دیدگاه  •   •   •  1392/09/28 - 18:01
+3
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
دیدگاه  •   •   •  1392/09/28 - 17:56
+2
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
دیدگاه  •   •   •  1392/09/28 - 17:38
+3
be to che???!!
be to che???!!

دلم برای کودکیم تنگ شده
....


برای روزهایی که باور ساده ای داشتم


همه آدم ها را دوست داشتم
...


مرگ مادر "کوزت" را باور می کردم و از زن "تناردیه" کینه به دل می گرفتم


مادرم که می رفت به این فکر بودم که مثل مادر "هاچ" گم نشود
...


دلم می خواست "ممُل" را پیدا کنم


از نجاری ها که می گذشتم گوشه چشمی به دنبال "وروجک" می گشتم


تمام حسرتم از دنیا نوشتن با خودکار بود


دلم برای خدا تنگ شده
...


خدایی که شبها بوسه بارانش می کردم
...


دلم برای کودکیم تنگ شده
...



شاید یک روز در کوچه بازار فریب دست من ول شد و او رفت...

X
دیدگاه  •   •   •  1392/09/28 - 17:23
+5

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ