یافتن پست: #تمام

roya
roya
دیدگاه  •   •   •  1392/09/9 - 14:21
+9
roya
roya
گفته ام خدا ...
دلی برایم بسازد ... تمامش شیشه ای .
همین که ...
تا تهِ توی ِ آن معلوم باشد ...
عشق است .
گور ِ پدر ِ شکسته شدن .
اگر عشق " دَ ل ی ل " نمی خواهد ...
به خاطر این است که ...
عاشق " دِ ل ِ یَ ل " دارد و ...
پهلوان ...
از شکست نمی هراسد ...
دیدگاه  •   •   •  1392/09/9 - 13:11
+6
مدیر سایت
مدیر سایت (مدير ارشد)
آخرین ویرایش توسط administrator در [1392/09/9 - 19:36]
دیدگاه  •   •   •  1392/09/9 - 00:06
+15
be to che???!!
be to che???!!
دیدگاه  •   •   •  1392/09/8 - 13:45
+4
be to che???!!
be to che???!!

لبخند بزن!

بدون انتظار پاسخی از دنیا ،

بدان روزی دنیا انقدر شرمنده می شود

که به جای پاسخ لبخند ،

با تمام سازهایت می رقصد ...

دیدگاه  •   •   •  1392/09/8 - 13:34
+1
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
دیدگاه  •   •   •  1392/09/7 - 19:22
+3
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
گاهی دلت از کسی میگیره که فکر می کردی

با تمام آدمهای کنارت فرق داره ... :(
دیدگاه  •   •   •  1392/09/7 - 18:15
+4
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥

وقتی اس ام اس میفرستید و پیامتون ۲ تا میشه
اول قسمتهای ادبی مثل ” ؛ ، ! ” حذف میکنید ؛
وقتی جواب نداد کلماتُ میچسبونیم ، مثلا صبحبخیر بجای صبح بخیر ،
شبخوش بجای شب خوش ، بسلام بجای سلام برسون . . .
وای از اس ام اسی که باتمام فشرده سازی فقط و فقط ۲ حرف اضافی داشته باشه
و راه نداشته باشه یک اس ام اس کنی ؛
اون موقع از لج همراه اول یا ایرانسل کلی چرت و پرت اضافه به پیام میکنی
که پیام اضافی هدر نره . . . !
دریغ از وقتی که صرف فشرده سازی کردیم بخاطر ده تومن
ینی اگه این وقتُ برا درس میزاشتیم ، PHD گرفته بودیم !

دیدگاه  •   •   •  1392/09/7 - 18:05
+4
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
دیدگاه  •   •   •  1392/09/7 - 17:39
+6
be to che???!!
be to che???!!

بعله ما اینیم....{-45-}

زن به شيطان گفت : آيا آن مرد خياط را مي بيني ؟ ميتواني


 بروي وسوسه اش كني كه همسرش را طلاق دهد ؟



شيطان گفت : آري و اين كار بسيار آسان است



پس شيطان به سوي مرد خياط رفت و به هر طريقي سعي مي


 كرد او را وسوسه كند اما مرد خياط همسرش را بسيار دوست


 داشت و اصلا به طلاق فكر هم نمي كرد



پس شيطان برگشت و به شكست خود در مقابل مرد خياط


 اعتراف كرد



سپس زن گفت : اكنون آنچه اتفاق مي افتد ببين و تماشا كن



زن به طرف مرد خياط رفت و به او گفت 
:


 


چند متري از اين پارچه ي زيبا ميخواهم پسرم ميخواهد آن را به


 معشوقه اش هديه دهد پس خياط پارچه را به زن داد. سپس آن


 زن رفت به خانه مرد خياط و در زد و زن خياط در را باز كرد وآن زن


 به او گفت : اگر ممكن است ميخواهم وارد خانه تان شوم براي 


 اداي نماز ، و زن خياط گفت :بفرماييد،خوش آمديد



و آن زن پس از آنكه نمازش تمام شد آن پارچه را پشت در اتاق


 گذاشت بدون آنكه زن خياط متوجه شود و سپس از خانه خارج


 شد و هنگامي كه مرد خياط به خانه برگشت آن پارچه را ديد و


 فورا داستان آن زن و معشوقه ي پسرش را به ياد آورد و


 همسرش را همان موقع طلاق داد



سپس شيطان گفت : اكنون من به كيد و مكر زنان اعتراف مي
كنم


و آن زن گفت :كمي صبر كن



نظرت چيست اگر مرد خياط و همسرش را به همديگر


 بازگردانم؟؟؟!!!


شيطان با تعجب گفت : چگونه ؟؟؟


آن زن روز بعدش رفت پيش خياط و به او گفت



همان پارچه ي زيبايي را كه ديروز از شما خريدم يكي ديگر


 ميخواهم براي اينكه ديروز رفتم به خانه ي يك زني محترم براي


 اداي نمازو آن پارچه را آنجا فراموش كردم و خجالت كشيدم


 دوباره بروم و پارچه را از او بگيرم و اينجا مرد خياط رفت و از


 همسرش عذرخواهي كرد و او را برگرداند به خانه اش.



و الان شيطان در بيمارستان رواني به سر ميبرد!!

دیدگاه  •   •   •  1392/09/7 - 14:45
+8

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ