mohamadjavad
گاهی باران هوه ی دغدغه اش بارش نیست.بلکه ازغصه تنهاشدنش میبارد...
♥ نگار ♥
گاهی وقتا...
بعد از یک اتفاق...
مثل یه بیمار تصادفی...
اونقد داغی که نمی فهمی چه ضربه ای خوردی...
چقدر دلت شکسته...
چقدر ضعیف شدی...
چقدر هر لحظه امکان داره زانوهات خم شه و بیفتی...
فقط وقتی میفهمی
که یهو بی دلیل صدای گریه ات پر میشه تو فضای تنهاییت...
همین!
mohamadjavad
عشق واقعی آنجاست که دختر باتمام عصبانیت بامشتبگوبه به روی سینه عشقش بهش بگه ببرو تنهام بزار ولی اونآروم بغلش کنه بگه نزن دستت درد میگیره
mehdi
عاشقه پسرخاله ی کلاه قرمزیم.که یه کیک فاسد رو تنهایی خورد تابقیه مریض نشن!بهش گفتن چرا ننداختی دور؟گفت:مورچه ها میخوردن مریض میشدن.به مورچه که نمیشه سرم وصل کرد.این یعنی آخر معرفت