یافتن پست: #تنها

saman
saman
در CARLO
انیشتین برای رفتن به سخنرانی ها و تدریس در دانشگاه از راننده مورد اطمینان خود کمک می گرفت.
راننده وی نه تنها ماشین او را هدایت می کرد بلکه همیشه در طول سخنرانی ها در میان شنوندگان حضور داشت
بطوریکه به مباحث انیشتین تسلط پیدا کرده بود!
یک روز انیشتین در حالی که در راه دانشگاه بود با صدای بلند گفت که خیلی احساس خستگی می کند؟
راننده اش پیشنهاد داد که آنها جایشان را عوض کنند و ...
او جای انیشتین سخنرانی کند چرا که انیشتین تنها در یک دانشگاه استاد بود
و در دانشگاهی که سخنرانی داشت کسی او را نمی شناخت و طبعا نمی توانستند
او را از راننده اصلی تشخیص دهند. انیشتین قبول کرد، اما در مورد اینکه
اگر پس از سخنرانی سوالات سختی از وی بپرسند او چه می کند، کمی تردید داشت.
به هر حال سخنرانی راننده به نحوی عالی انجام شد ولی تصور انیشتین درست از آب درامد
. دانشجویان در پایان سخنرانی شروع به مطرح کردن سوالات خود کردند.
در این حین راننده باهوش گفت: سوالات به قدری ساده هستند که حتی راننده من نیز می توان
د به آنها پاسخ دهد. سپس انیشتین از میان حضار برخواست
و به راحتی به سوالات پاسخ داد به حدی که باعث شگفتی حضار شد.
دیدگاه  •   •   •  1392/04/29 - 16:53
+6
*elnaz* *
*elnaz* *
دیدگاه  •   •   •  1392/04/29 - 15:48
+5
*elnaz* *
*elnaz* *
دیدگاه  •   •   •  1392/04/29 - 15:37
+4
*elnaz* *
*elnaz* *
آخرین ویرایش توسط eli20 در [1392/04/29 - 15:17]
دیدگاه  •   •   •  1392/04/29 - 15:15
+5
*elnaz* *
*elnaz* *
دیدگاه  •   •   •  1392/04/29 - 14:25
+2
*elnaz* *
*elnaz* *
دیدگاه  •   •   •  1392/04/29 - 13:52
+7
Mohammad Mahdi
Mohammad Mahdi


همه گفتن:عشقت داره بهت خیانت می کنه!
گفتم:می دونم! گفتن:این یعنی دوستت ندارهاااا!
گفتم: می دونم! گفتن:احمق یه روز میذاره میره تنها میشی ! …
گفتم:می دونم! گفتند:پس چرا ولش نمی کنی..؟
! گفتم:این تنها چیزیه که نمی دونم


دیدگاه  •   •   •  1392/04/29 - 12:37
+3
-1
به جاده مینگرم جاده سیاهی که تنها روشناییش کرم هایه شبتاب گلهایه رازقیست گلهایی که بویه عطرشان هر موجودی را تسخیر میکند وبه بند میکشد بندی که با سیاهی انتهای جاده از هم دریده میشود و وحشت وجود درختان بلند نفسکشیدنت را سختر از راه رفتن میکند
واین تکرار زندگیست........
قوقنوس
دیدگاه  •   •   •  1392/04/29 - 12:05 توسط Mobile
+5
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani

گفتمش : دل می خری ؟ پرسید چند؟ گفتمش : دل مال تو، تنها بخند ! خنده کرد و دل زدستانم ربود تا به خود باز آمدم او رفته بود دل ز دستش روی خاک افتاده بود جای پایش روی دل جا مانده بود

دیدگاه  •   •   •  1392/04/29 - 11:25
+4
M 0 R i c A R L0
M 0 R i c A R L0
در CARLO
قسم به اون پسری که عشقش جلوی چشمش اُتو خورد و رفت خونه با صدایی خواب آلود زنگ زد گفت ببخشید عشقم خواب بودم گوشی رو سایلنت بود...

قسم به اون دختری که با وعده ازدواج بکارتشو از دست داد و عکس عشقشو تو گوشی رفیق فابریکش دید ...

قسم به اون پسری که با عشقش تو فیس بوک ریلیشن زد اما فرداش همون برادرای فیسبوکیش رفتن تو خط طرف ....

قسم به اون دختری که هنوز تنهاست چون نتونسته فراموش کنه ...
و

قسم به اون جفتی که اولین شب بعد ازطلاق رو دارن تنهایی با چشم خیس تو اتاق تاریک و خالی از هم سحر میکنند ...
اینجا زمین است ،

مطمئن باش که یک روز دوباره همدیگر رو مبینیم ...!!
4 دیدگاه  •   •   •  1392/04/29 - 00:27
+10

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ